مانـــنــــد مَــــــــرد، حــــق خــــــودش را گــرفـــت و رفـــت...


گروه معارف - رجانیوز: نه! از جدایی حرف نزن! تو با این حرف‏ها، آتش به جانم می‏زنی. نرو! ... مرا در بی‌‏کسی‏‌هایم تنها مگذار! مرا طاقت وداع نیست، که شانه‏‌هایم زیر آوار این اندوهِ بزرگ، خواهد شکست. بمان! گرچه می‏دانم تشنه‌‏ای و عطش، بر تار و پودِ جسم نحیفت پیچیده است. چه کنم که تهیدستم و مرا جرعه‏ی آبی نیست تا گوارای وجودت کنم.
 
آرامش قلبم! نرو. که آن بیرون، جز تیر و خون، چیز دیگری انتظارت را نمی‌‏کشد. تو، هنوز برای جنگیدن کوچکی! خیلی کوچک.
دوست ندارم لحظه‏ پرواز سرخت را به تماشا نشینم.
 
آرام بگیر، عزیزم! نمی‏دانم چرا دیگر تکان‏هایم آرامت نمی‏‌کند؟!
 
گریه نکن، غنچه‏ی شش ماهه‏ی من! مبادا صدای گریه‏ات را بشنوند و تو را از من جدا کنند! نمی‏دانم این همه شتاب برای چیست؟ چه می‏بینی که این طور عاشقانه سر از پا نمی‏شناسی و به شوق وصال بی‏تاب شده‏ای؟
 
آیا از من خسته شده‏ای؟ من گهواره‏ی خوبی برایت نبوده‌‏ام؟
 
با من بگو! پس از تو، دیگر حضور چه کسی آغوشم را معطّر خواهد ساخت. راستی! دیشب، کابوس بدی دیدم، خوابِ یک قنداقه‏ی خونین را، خوابِ یک تیر را دیدم که از آن، خون می‏چکید؛ خونِ گلوی نازک تو!
 
خواب فرشته‏هایی را دیدم که برای گرفتن یک قطره از خون حلقت، از هم سبقت می‏گرفتند؛ خواب سرگردانیِ خودم را دیدم که به غارت می‏بردنم.
 
حالا به من حق می‏دهی که دلواپس و مضطرب باشم؟ حق می‏دهی علی جان؟!
 
تو، تنها دلیل بودنِ منی! آخر بی‏ت و من به چه کار آیم؟ گهواره بی‌کودک، می‏‌شود؟! ...
 
برگرد، آرام جانم! این قدر از «رفتن» حرف نزن! به خدا که من تحمّل این جدایی را ندارم! برگرد!
 
کاش می‏‌دانستم، این همه بی‌‏تابی‌‏ات را چگونه پاسخ دهم! من نیز در رویایی شیرین، دیده‏ام خوابِ خونین شهادت را.
 
گهواره من! این قدر برایم لالایی «ماندن» مخوان! دیگر جنبیدن تو مایه‏ی آرامش قلبم نیست؛ که مرا عشق بزرگی، بی‏تاب کرده است.
مگر بابا را نمی‏بینی؟
 
گل‌‏های محمدی(ص) ، یکی یکی پژمردند؛ دیگر در بوستان اهل بیت، جز من، گلی نمانده! توفان در راه است، باید خود را به «کشتی نجات» برسانم! من آخرین بازمانده از قافله‏ی عاشورا هستم! رفیق لحظه‌‏های خوب من! بارها در گرمای آغوشی آرمیدم و بارها به نغمه‏ی دلنواز لالایی‏ات دل سپردم...
 
من صدای لالایی خدا را می‏شنوم! من آغوش باز خدا را می‏بینم!
 
وقت تنگ است؛ باید بروم؛ این قدر بر «ماندم» اصرار مکن! در خیمه ماندن و از عطش مردن؟ ... نه! ... نه! تا درهای شهادت را نبسته‏اند باید بروم! من تشنه‏ی پروازم. می‏خواهم از بابا دفاع کنم. معراج سرخ من، روی دست‏های بابا دیدنی است!
 
گهواره من! به خدا که آرزوی بهشت، لحظه‏ای رهایم نمی‏کند. من آخرین سرباز حسینم!
 
و مظلوم‏ترین شهید کربلا؛ باید بروم، دنیا منتظر پرواز من است ... .
 
 
 
 
***
 
فیلم
 
روضه حضرت علی اصغر علیه‌السلام از زبان رهبر معظم انقلاب
 
یک روزى دو، سه ساعت برق خانه‌ى شما در تابستان قطع بشود پدر و مادر ناراحت از گرمازدگى خودشان نیستند، زن و مرد خانه ناراحت از کلافه شدن و عرق ریختن خودشان نیستند، اما مادر خانه وقتى نگاه مى‌کند مى‌بیند این بچه‌ى قنداقى‌اش، این بچه‌ى شیرى‌اش، از گرما خوابش نمى‌برد، طاقت نمى‌آورد، آرام نمى‌گیرد جگر او آتش مى‌گیرد حالا شما در عصر عاشورا ببینید در خیمه‌هاى سیدالشهداء با آن گرما با آن عطش با آن تشنگى چه مى‌گذشت به خاطر همین بچه‌ى کوچک، بعضى‌ها بودند شاید بیش از یک شبانه‌روز بود توى آن گرما آب ننوشیده بودند، یقیناً اینها به فکر خودشان نبودند وقتى على‌اصغر را مى‌دیدند، من گمان مى‌کنم علت اصلى بردن على‌اصغر به وسیله‌ى سیدالشهداء به مقابل لشگر دشمن که امید بسیار ضعیفى بود که اینها دلشان بسوزد این مردم وحشى و آب بدهند علت اصلى این بود که امام حسین راه چاره‌ى دیگرى نداشت، کار دیگرى نمى‌توانست بکند وقتى رفت طرف خیمه‌ها دید غوغا و هیاهو در خیمه‌ها همه را فرا گرفته و این بچه‌ى کوچک عطشش، گرسنگى‌اش، ناراحتى‌اش، همه را تحت‌تأثیر قرار داده حسین‌بن‌على مجبور شد این بچه را در آغوش بگیرد اگر چه احتمال خیلى ضعیفى بود که آب به او داده بشود البته اگر مى‌خواستند آب بدهند مى‌توانستند یک بچه‌ى شش ماهه مگر به چه قدر آب رفع عطشش مى‌شود، اگر به قدر نصف استکان آب به امام حسین مى‌دادند رفع عطش على‌اصغر مى‌شد.
 
با وجود این امید ضعیف حسین‌بن‌على علیه‌السّلام این بچه را در آغوش گرفت، برد، او را روى دست بلند کرد، به همه نشان داد حالت خود این بچه تأثرانگیز بود، هر دلى را هر دل سنگى را یقیناً به ترحم وادار مى‌کرد، حضرت مخصوصاً استرحام کردند این حرف درست است که «ان لم ترحمونى فرحموا هذا الطفل الرضیع» یعنى رحم کنید به این بچه‌ى کوچک، یک پدر براى بچه‌ى کوچک در این مواقع اضطرارى این کار را مى‌کند آن نفس ابى حسین‌بن‌على علیه‌السّلام اجازه مى‌دهد به او که براى حفظ جان این بچه یک مقدارى آب از آنها بگیرند از آنها طلب بکنند در همین حالى که حسین‌بن‌على لابد با یک حال بحرانى، با یک هیجان، با یک ناراحتى این بچه را روى دست بلند کرده دارد حرف مى‌زند یک وقت یک چیز عجیبى را احساس کرد دید این بچه‌اى که از گرسنگى و تشنگى بى‌حس و حال افتاده بود سر خودش را نمى‌توانست نگه دارد گردنش یک طرف کج شده بود آن چنان این بچه دست و پا مى‌زند روى دست پدر همین‌طور که نگاه کرد دید خون از گلوى على‌اصغر سرازیر شده «على لعنة اللَّه على القوم الظالمین».(2)
 
 
 
 
***
 
طرح گرافیکی
 
السلام علی الرضیع الصغیر
 
 
بعد از آنی که این بچه در آغوش پدر به تیر حرمله ذبح شد و خون از گلویش بنا کرد ریختن امام حسین دستش را برد زیر این خونها و با یک حال عجیبی این خونها را به طرف آسمان پرتاب می‌کرد و می‌پاشید و این دعا را خواند: پروردگارا، اگر یاری آسمانی خود را از ما بازداشته ای، در عوض بهتر از این پیروزی را در آخرت قسمت ما کن و انتقام ما را بگیر و آنچه را که در دنیا بر سر ما آمده، ذخیره آخرت ما قرار بده.(3)
 
 
***
 
سخنرانی مکتوب/ حجت الاسلام والمسلمین میرباقری/ جلسه هفتم حسینیه حضرت زهرا سلام الله علیها
 
امام ارکان بلاد است و تکیه گاه اهل زمین
 
متن زیر جلسه هفتم سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین میرباقری است که در ایام محرم الحرام سال 92 در «حسینیه حضرت زهرا - شجاع فرد» ایراد شده است که در تاریخ 20 آبان ماه برگزار شده است. در این جلسه ایشان بیان می کنند که حقیقت الفاظی است که در قرآن در قالب مثل بیان شده است. در آغاز تصریح می شود که مثل های قرآنی علاوه بر معنای ظاهری دارای یک معنای باطنی نیز هستند که نشان از حقیقتی بالاتر دارند. در ادامه بیان می شود که آن حقیقت بالاتر ائمه(ع) هستند که به مثابه تکیه گاه و ستون زمین و اهل آن می باشند. مثلا آنجا که قرآن «رواسی» را عامل حفظ زمین از اضطراب و لرزش معرفی می کند، در واقع اشاره به نقش و جایگاه ائمه (ع) در زمین و میان اهل آن دارد. نقش و جایگاهی که زمین و مردمانش را از تمامی فتنه ها و اضطراب های موجود چه ظاهری و چه باطنی حفظ می کند، بویژه آنهایی که بواسطه شیاطین رخ می دهند و نیز تنها کسانی از گزند این فتنه ها در امان می مانند که اهل تفکر و یقین و ایمان و ذکر باشند. این گروه هستند که می توانند بواسطه این ویژگی ها حقیقت قرآن را درک کرده و در وجود خود مستقر کنند. در پایان نیز علت عدم بهره مندی عده ای از این رحمت الهی، در قالب یک روایت و آیاتی از قرآن بررسی می شود.
 
 

.:اشکال در بارگذاری پخش کننده:.

AudioPlayer.embed("audioplayer_608", { soundFile: "http://www.rajanews.com/sites/default/files/content/audios/story/95-07/17/%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%20%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF%20%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1%DB%8C-%20%D8%B4%D8%A8%20%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%85%20%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85%2092-%20%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C%D9%87%20%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA%20%D8%B2%D9%87%D8%B1%D8%A7.mp3", titles: "سخنرانی استاد میرباقری- شب هفتم محرم 92- حسینیه حضرت زهرا.mp3", autostart: "no", animation: "no", } ); سخنرانی استاد میرباقری- شب هفتم محرم 92- حسینیه حضرت زهرا.mp3 | دانلود فایل
 
بعضی از آیاتی که خداوند درقرآن آورده و ما تنها به همان معنای ظاهری آنها توجه می کنیم، جنبه ی مثالی دارند؛ البته در بعضی از آیات، خداوند به مثل بودن آنها تصریح کرده است. مانند این آیه: «اللهُ نُورُ السَموات ِ وَ الاَرضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشکَوةٍ فیها مِصباحٌ المِصباحُ فی زُجاجةٍ الزُّجاجةُ کأَنَّها کَوکَبٌ دُرِیٌ یُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبرَکَةٍ زَیتُونَةٍ يَضرِبُ اللَّهُ الأَمْثَلَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِكلِّ شىْ ءٍ عَلِيمٌ»(نور/35) در بعضی دیگر نیز قرآن حقیقتی را بیان کرده است که خود آن حقیقت با همه ی رفعت و وسعتی که دارد، محلی است برای یک حقیقت بالا تر از خود؛ که این خود کلید فهم بسیاری از حقایق قرآنی است.
 
مانند سوره لیل «وَ اللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى * وَ النَّهَارِ إِذَا تَجَلَّى» سوره با دو سوگند شروع می شود، قسم به شب هنگامی که حجاب می اندازد و پرده می پوشاند و قسم به روز هنگامی که تجلی می کند؛ ظاهر این دو آیه نشانگر هیچ مثلی نیست و هر دو به نشانه های الهی اشاره دارند. اما یکی از معانی که حضرت در ذیل این آیات آورده به حقیقتی بالاتر که در پس این الفاظ پنهان شده است، اشاره می کند و بیان می کند که منظور از «لیل» دولت فلان شخص است «قَالَ اللَّيْلُ فِي هَذَا الْمَوْضِعِ فُلَانٌ غَشِيَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فِي دَوْلَتِهِ الَّتِي جَرَتْ لَهُ عَلَيْهِ»(4) دولتی که حجاب ولایت امیرالمومنین شده است و مقصود از «نهار» ظهور حضرت است که حقیقت ولایت و نبوت در آن تجلی می کند؛ یعنی دوره ی ظهور امام زمان(عج)
 
سپس در ادامه می فرمایند: مثل های قرآن برای مردم است ولی حقایقش برای ما اهل بیت است؛ گویی حضرت می خواهند این را بیان کنند که حقیقت متعالی آیات را تنها ما و کسانی که ما به آنها آموزش می دهیم، متوجه می شوند.
 
حقیقت مثل در قرآن
 
در روایات به صورت مکرر آمده است که أئمه أطهار(ع) ارکان زمین هستند «جعلهم الله ارکان الارض ان تمید باهلها» اهل بیت(ع) را ارکان زمین قرار داد تا مانع از آن شوند که زمین اهلش را مضطرب گرداند. اگر این رکن نبود زمین همه را مضطرب می کرد. در بعضی روایات نیز از «ارض» به وجود خود مؤمن تعبیر شده است. «وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّه»(اعراف/85) وجود مؤمن با همین رواسی است که به ثبات می رسد و اگر ولایت امام در وجود انسان مستقر نشود، دستگاه شیطانی این وجود را مضطرب می کند؛ با شبهات، با شهوت ها، با تهدید و با امواجی که می فرستد. و تنها چیزی که او را از تمامی این خطرها حفظ می کند، استقرار حقیقت ولایت در وجود انسان است.
 
کوه هایی که روی زمین هستند، راههایی که در خشکی وکوه و بیابان وجود دارند، سقف محفوظی که ما را از مخاطرات حفظ می کند؛ اینها همه تفسیر شده اند به ائمه(ع)، سقف محفوظ، سبل، فجاج، رواسی اینها همه ائمه(ع) هستند. به این معنا ائمه(ع) ارکان الاَرض هستند، آن تکیه گاه هایی هستند که زمین به آنها تکیه می کند، آرام می شود؛ هم آرامش ظاهری و هم آرامش باطنی. سرزمین وجود مؤمنین با این ارکان هست که به استقرار و ثبات می رسد و از اضطراب ها و تلوّن نجات پیدا می کند.
 
اما هادی(ع) در فرازی از زیارت جامعه کبیره به این نکته اشاره کرده اند: «وَ عَنَاصِرَ الْأَبْرارِ وَ دَعَائِمَ الْأَخْيَارِ وَ سَاسَةَ الْعِبادِ وَ أَرْكانَ الْبِلاَد» به این معنا که ائمه(ع) تکیه گاه و محل اعتماد بلاد وسرزمین ها وشهرها هستند.
 
در قرآن نیز آیات متعددی با این مضمون وجود دارند که در ادامه به دو مورد از آنها اشاره می کنیم؛ آیه اول در سوره مبارکه نحل: «وَ أَلْقَى فِي الأَرْضِ رَوَاسِيَ أَن تَمِيدَ بِكُمْ وَ أَنْهَارًا وَ سُبُلًا لَّعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ»(نحل/15) خداوند در زمین کوه هایی را قرار داد تا جلوی اضطراب شما را بگیرد، زمین شما را به لرزه در نیاورد و مضطربتان نکند. «تمید» به معنای حرکت همراه با اضطراب و «رواسی» در لغت به امور ثابتی گفته می شود که دارای ثبات مطلق هستند و هیچ تزلزلی در آنها نیست. کوه ها را نیز از این جهت رواسی می نامند. «وَأَنْهَارًا وَ سُبُلًا لَّعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ» ودر زمین برای شما راه هایی را قرار داد، که از این راه ها به مقاصد خود برسید. روایات مکرری داریم که مقصود از رواسی را أئمه أطهار(ع) بیان کرده اند.
 
در سوره مبارکه انبیاء نیز آمده است: «وَجَعَلْنَا فِی الْأَرْضِ رَوَاسِیَ أَن تَمِیدَ بِهِمْ وَجَعَلْنَا فِیهَا فِجَاجًا سُبُلًا لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ * وَ جَعَلْنَا السَّماءَ سَقْفاً مَحْفُوظاً وَ هُمْ عَنْ آياتِها مُعْرِضُونَ»(انبیاء/31) و در زمین کوه هایی را قرار دادیم تا زمین اهلش را مضطرب نکند. ما در این سرزمین راه هایی را در کوه و دشت قرار دادیم که از طریق این راه ها هدایت شوند. ما آسمان را سقف محفوظی قرار دادیم تا مخاطرات، شما را تهدید نکند؛ در رابطه با «سماء» مفسرین مفصلا بحث کرده اند. این کفار هستند که از آیات موجود در مخلوقات الهی روی گردانند و اگر کسی اهل اعراض نباشد، آیات فراوان الهی را می بیند. علت این که عده ای بواسطه این آیات هدایت نمی شوند این است که خود آنها از این آیات اعراض می کنند.
 
خداوند این حقایق مستقر را در زمین قرار داد چون اگر آنها نبودند «و ماجت باهلها» زمین مانند آب مواج، اهل خود را مضطرب می کرد. آرامش زمین به وجود ائمه(ع) است؛ حتی آرامش ظاهری زمین «لَوْ أَنَّ الْإِمَامَ رُفِعَ مِنَ الْأَرْضِ سَاعَةً لَمَاجَتْ بِأَهْلِهَا كَمَا يَمُوجُ الْبَحْرُ بِأَهْلِهِ»(5)
 
مصون ماندن از فتنه های ظاهری و باطنی بواسطه پناه بردن به امام(ع)
 
همانطور که یک سری اضطراب های ظاهری وجود دارند که اگر خداوند زمین را آرام قرار نمی داد، زمین مواج و مضطرب می گشت و دیگر جای زندگی نبود؛ در عالم باطن هم یک اضطراب هایی هستند، اضطراب های باطنی که در واقع فتنه های سنگین شیاطین می باشند و جز با این رواسی رفع نمی شوند. تنها تکیه گاهی که جلوی اضطراب و تلوّن آدمی را می تواند بگیرد و انسان را در مقابل این امواج مستقر نگاه دارد، وجود امام معصوم است. در غیر این صورت انسان بواسطه طوفان های شدیدی که از سوی شیطان و اولیای طاغوت فرستاده می شوند، متزلزل می گردد.
 
همچنین باید توجه داشت، زمین محلی است که شیطان در آن حبوط کرده است، اولیای طاغوت در همین زمین فتنه می کنند و فتنه هایشان اهل زمین را متزلزل می کند «أَنْ تَميدَ بِأَهْلِها» شیطان هم خودش متلوّن است و هم انسان رامتلوّن می کند، لذا آنهایی که شیطان زده هستند هیچ استقراری ندارند و مدام از این سو به آن سو می روند. مدام شیطان هدفی را به آنها نشان می دهد و می گوید: این هدف آخر است؛ اما وقتی می رسند می بینند که این تنها یک سراب بود. بعد از آن نیز دوباره همان کار را تکرار می کند. تمامش وعده های دروغین است. تمامی وعده هایی که به انسان می دهد، از ابتدای طفولیت، همه دروغ اند. یک لقمه را در نظر انسان به اندازه ی یک بهشت می نمایاند، وقتی انسان آن را در دهان می گذارد، متوجه می شود که هیچ چیز نبود و همه اش خیالات بود. به گمانم شیطان در قوه خیال اذن تصرف دارد. بسیاری از اوقات از امور و افراد غیر واقعی، برای ما قهرمان سازی می کند، اوهام و خیالات ما را تحریک می کند و یک موجود خیالی برای ما می سازد؛ از این طریق نمی گذارند ما به آن قهرمان های حقیقی که ائمه(ع) هستند، برسیم.
 
شیطان انسان را مشغول خیالات می کند؛ این شغل نشد، آن شغل، این تجارت نشد آن تجارت، این کتاب نشد، آن کتاب و این تا آخر ادامه دارد.او انسان را با همین خیالات اداره می کند. انسان زمانی متوجه می شود، که دیگر فرصتی ندارد؛ امّا کسانی که رو به خدا می روند، قبله ی آنها از اوّل عمر تا آخرش یکی است. آنهایی که با اهل بیت هستند، تلوّن در کارشان نیست زیرا آن وعده ای که ائمه به آنها می دهند حقیقت دارد. به سراب ارجاعشان نمی دهند. از آغاز آنها را می فرستند به دنبال حقیقت، لذا مبدا استقرار انسان هستند.
 
از طرفی امروزه موج هایی از فتنه نسبت به کشور ما و نسبت به دوست داران اهل بیت ایجاد شده است. حال در این شرایط چگونه انسان غرق نشود؟ چگونه نترسد؟ چگونه طمع نکند؟ چگونه انسان فریب تمدن غرب را نخورد؟ چگونه چشمش را به روی این همه تجملات مادّی ببندد؟ از این تهدیدات بزرگ نهراسد؟ در چنین فضایی فقط نفوسی آرام هستند و مضطرب نمی شوند که به این کوهها تکیه دارند به طوری که این کوهها در سرزمین وجودشان مستقر شده اند.
 
شروط لازم برای درک حقیقت باطنی قرآن
 
این الفاظی که ما آنها را ساده می بینیم، همه نشانه اند، اما برای اهل یقین؛ هر جلوه ای از آفرینش، برای آنها هزار آیه از آیات حکمت و قدرت و جمال وجلال خداوند است. آن کس که خیال می کند این نقاشی، تنها چند رنگ است که روی دیوار ریخته شده ، هرگز نمی تواند ظرافت های آن نقاشی وظرافت های روح آن نقاش را بفهمد، اما آن کسی که می داند دست یک نگارگری به دقت آن را طراحی کرده است، در هر نقطه اش هزار لطافت و نشانه می بیند.
 
کسانی که اهل یقین، ذکر و ایمان باشند، می داند که خدای متعال این عالم را چگونه آفریده است. قرار گرفتن کوه ها روی این زمین مواج، جاری بودن نهرها و زندگی ما در زمین؛ اینها همه ظاهر آیات اند «وَعَلَامَاتٍ وَبِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ»(نحل/16). پشت این مثال ها حقایق دیگری وجود دارند.
 
کسانی که به ایمان و یقین و تفکر می رسند، متناسب با میزان ایمان و یقین و تفکرشان، حجاب هایی از آنها برداشته می شود. هر کدام از اینها - یقین، ایمان، تعقل و تفکر- یک سری از حجاب ها را از روی انسان برمی دارد و آیات عالم را برای او نمایان می کند و اگر انسان از این آیات بهره مند نمی شود بخاطر این است که این مقدمات را فراهم نکرده است.
 
آنجا که به ذکر و فکر با هم اشاره می شود، برای «أُولِي الْأَلْبَابِ» نشانه و حقایقی وجود دارد «إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لَآيَاتٍ لِأُولِي الْأَلْبَابِ»(آل عمران/190) در رفت و آمد شب و روز، در خلقت زمین و آسمان آیه هایی است و همه آیه های توحیدی اند؛ البته برای «أُولِي الْأَلْبَابِ» حال این "أُولِي الْأَلْبَابِ" چه کسانی هستند؟
 
قرآن می فرماید «الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىَ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ»(آل عمران/191) کسانی که دوام ذکر را با فکر همراه کرده اند. اهل محبّت خداوند هستند. فردی که اهل حضور حضرت حق نیست، نمی تواند نشانه های این عالم را ببیند. خداوند برای متذکرین این آیات را قرار داده است تا راه شان باز شود. بنابراین همه ی عالم آیات خداوند است، البته برای اهل فکر و ذکر و تعقل «لِّقَوْمٍ يُوقِنُونَ، يَتَذَكرُونَ»
 
علت عدم درک باطن قرآن، از منظر روایات و قرآن
 
در روایت داریم که حضرت فرمودند: «يَمُصُّونَ الثِّمَادَ وَ يَدَعُونَ النَّهَرَ الْعَظِيمَ قِيلَ لَهُ وَ مَا النَّهَرُ الْعَظِيمُ قَالَ رَسُولُ اللَّه»(3) مردم آب برکه ها را با اشتها می خورند اما این نهر عظیم را فراموش می کنند. پرسیده شد منظور از نهر عظیم چیست؟ فرمودند: وجود مقدس رسول الله(ص).
 
لذا باید توجه داشت که ظواهر عالم نیز نشانه هستند؛ اگر خداوند این نهرها را در زمین قرار داده، و این نهرها جاری هستند و خودشان را به ما می رسانند و ما را سیراب می کنند، خداوند نهر دیگری را از عالم حقیقت در عالم ما جاری کرده است تا حقایق را به ما بنوشاند و آن هم وجود مقدس رسول الله(ص) است. فرمود: «لاسواء من اعتصم به الناس ولاسواء حيث ذهب الناس الی عيون كدرة تفرغ بعضها في بعض، وذهب من ذهب إلينا إلى عيون صافية تجري بإذن ربها لاانقطاع لها ولانفاد» آن عده ای که دیگران به آنها متمسک می شوند با امامی که شما به او چنگ زده اید یکی نیستند. حضرت فرمودند: مردم به سراغ چشمه هایی رفتند که نمی جوشند؛ مانند ظروفی که محتوای آن به ظرف دیگری می ریزد. آلوده نیز هست؛ ولی شما به سوی سرچشمه هایی رفتید که «تَجْرِی بِإِذنِ رَبِّها» که به اذن پروردگارش جاری است و اگر فیضی به شما می رساند از سوی خودش نیست. همه اش امر خداست. انقطاع ندارد، پایان ندارد.
 
بنابراین اشاره ای که به عیون در قرآن شده، صرفا از باب مثل نیست. در ظاهر اشاره ای به چشمه های روی زمین دارند که اینها هم در جایگاه خود نشانه اند اما در واقع اشاره ای دارند به حقایق بالاتر. انسانی که به آن آیات دست پیدا می کند، می تواند خداوند را در یک مرتبه ی بالاتردرک کند. از این رو است که حضرت می فرماید: «مالله آیه هی اعظم منی» اگر کسی به جایی رسید که بتواند خداوند را در اعظم آیاتش ببیند، آنوقت حقایق توحیدی برای او منکشف می شود و بالاتر از آن اگر کسی به این مقام رسید، هر نشانه برای او همچون کتابی می گردد. همه ی عالم با او سخن می گوید.
 
در همین باب است که در سوره مبارکه یوسف می فرماید: «وَمَا أَکْثَرُ النَّاسِ وَلَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِینَ» اکثر این مردم هر چقدر هم که شما حریص به هدایت شان باشید، ایمان نمی آورند. «وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللّهِ إِلاَّ وَهُم مُّشْرِكُونَ»(یوسف/106) آنهایی هم که ایمان می آورند، اکثرشان مشرک هستند و کمتر کسی به مقام اخلاص می رسد. اما اشکال این انسان چیست که اینگونه برخورد می کند؟ قرآن خود در ادامه جواب می دهد که «وَكَأَيِّن مِّن آيَةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ» آیات فراوانی قرار دادیم تا انسان را به یقین برسانند. در آسمان وزمین، در زندگی روزمره هر شخص، آیاتی برایش وجود دارد. کسانی که در درجات پایین هستند با آیات پایین تر و کسانی که مؤمن هستند با درجات بالاتر. مانند زندگی یوسف صدیق که همه می خواستند او ذلیل باشد. او را در چاه می اندازند. خدا او را به خانه عزیز مصر می رساند. عده ای این اتفاقات را تصادف می دانند، اما خداوند می فرماید: نگویید این یک تصادف است «وَكَذَلِكَ مَكَّنِّا لِيُوسُفَ فِي الأَرْضِ وَلِنُعَلِّمَهُ مِن تَأْوِيلِ الأَحَادِيثِ وَاللّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ»(یوسف/21) و بدين گونه ما يوسف را در آن سرزمين مكانت بخشيديم تا به او تاويل خوابها را بياموزيم و خدا بر كار خويش چيره است ولى بيشتر مردم نمى دانند. این حادثه، خود آیه ای بود برای حضرت یوسف که در آن حضور حق را ببیند؛ اینکه چگونه او را از قعر چاه در آورد، کاروانی را سر راه آن چاه قرار داد، که ظاهرا گم شده بودند، ولی در واقع آنها گم نشده بودند بلکه به آن سو هدایت شده بودند تا یوسف را از آن بیرون بیاورند. بعد از آن خداوند به دل آنها الهام کرد که او را به مصر ببرند و به عنوان برده بفروشند. از آن طرف، عزیز مصر بچه ای نداشت. یوسف می شود فرزند خوانده عزیز مصر. بدین صورت این برای حضرت یوسف(ع) آیه ای می گردد.
 
حضرت یوسف بعد از تعبیر خوابی که در زندان کرد، از هم سلولی خود خواست تا «اذْكرْني عِندَ رَبِّك»(یوسف/42) nextads.in_place("eyJhY3Rpb24iOiJ2aXNpdCIsIndlYnNpdGUiOjM5MzAsIndpZHRoIjoiNDY4IiwiaGVpZ2h0IjoiNjAiLCJ0eXBlIjoxLCJ2aWV3X3R5cGUiOjAsInBvc2l0aW9uIjowfQ==",468,60);

[ منبع این خبر سایت رجا می باشد. ]

در صورتی که در خبر منتشر شده تخلفی مشاهده میکنید و یا نیاز به ارتباط با مسئول سایت جوونی | جدیدترین اخبار روز ایران و دنیا دارید روی این قسمت کلیک کنید.

گزارش تخلف

تمامی مطالب از سایت های مجاز فارسی و ایرانی تهیه و جمع آوری شده است، در صورت وجود هرگونه مشکل از طریق صفحه گزارش تخلف اطلاع دهید.

تبلیغات

جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات

دانلود سریال خارجی

دانلود فیلم ایرانی

دانلود فیلم خارجی

دانلود فیلم و سریال