آغاز سفر لحظه شیرین وصال و پایان آن غصه تلخ جدایی


با دیگران به اشتراک بگذارید

آغاز سفر لحظه شیرین وصال و پایان آن غصه تلخ جدایی

خبرگزاری فارس: آغاز سفر لحظه شیرین وصال و پایان آن غصه تلخ طلاق

آغاز سفر، لحظه شیرین وصال بود و پایان آن غصه تلخ طلاق اما چاره‌ای نیست، هر وصل را هجرانی در پیش است و دوری از سرزمین عشق و شهادت که سر تا سر وجودمان را پر از عطر معنویت و خلوص ساخته بود بسی مشکل‌تر.

سرزه به نقل از خبر گزاری فارس خبر می دهد از مازندران، سفر رمانتیک راهیان پر از نور دانش یاد گیری استان مازندران به جنوب و کوی دلدادگی ها با ذکری از آیات قرآن آغاز شد و مسافران آسمان که نوجوانان جنگ ندیده بودند، سرمست از نیوشیدن آیات به همراه برخی پیران خاک خورده دیروز جنگ، مسافرتشان را به سوی غایت عشق آغاز کردند.

همانند واپسین ساعات قبل از عملیات که فرماندهان، آخرین پیشنهادها را با نیروهای خط شکن در میان قرار میدادند، مسؤولان اردو نیز برنامه هایی را که در طول این سفر برای برادران و خواهران شرکت کننده تدارک دیده بودند به آنان گوشزد کردند تا نقایص احتمالی جلو روی سفر به حداقل خود برسد.

گرچه مسافت زیادی را تا مناطق عملیاتی جنوب می بایست پیمود اما بی تردید «گر عشق جرم باشد ساده است بیابان ها»، کاروان نور در التهابی و اشتیاقی وصف ناشدنی از زیارت خاک های عشق و ایمان، راه های نسبتاً طولانی را تا اهواز گذراند تا این که لحظه موعود وصل و دلدادگی آمد.

در چهره همه آنها، چه آنهایی که سالیان سال، انس دیرینه با این مناطق داشته اند و مدت های مدیدی از بوی دلکش آن استشمام کرده اند و چه آنانی که برای نخستین بار، قدم در عرصه گاه دلدادگی جنود خمینی نهادند، می توانستیم به آسانی، بی صبری های شان را شاهد باشیم که برای رسیدن به میعادگاه عاشقان شهادت به چه صورت سر از پا نمی شناختند.

کاروان به اروندکنار رسید، اروندی که حرف های نقل کرده و ناگفته زیادی دارد، اروندی که در فرازی از تاریخ جنگ، آزادی خود را مدیون شیربچه های مازندرانی آگاهی میدارد، جنگ هرگز از حافظه خود، خاطره نصب پرچم متبرک به ضریح مبارک امام هشتم، حضرت رضا (ع) را به دست فرمانده غیور لشکر مخصوص ۲۵ کربلا، سردار مرتضی قربانی بر مناره مسجد فاو از خاطر نمی برد.

اگر گوش جان مان را بر پهنه آب اروند قرار میدادیم به آسانی توانستیم زمزمه های غریبانه غواصان را که سینه آب را در شب طولانی شکافتند تا آن سوی ساحل، نغمه فتح را با فریادی رسا برای آزادی خواهان دنیا سر دهند بشنویم، خبرنگار ما به سوی خواهر شهید چهروی می رود که در سکوتی غریب، نجوایی رمانتیک داشت و در خلوتی با خدای خویش سخن نقل میکرد.

از او هدف آمدنش را جویا شد، او با چشمانی اشک بار اما با آرامشی عمیق پاسخ می دهد: فرا رسیده ام به شهیدان نقل بکنیم، به نادانی ما جماعت غافل نگاه نکنید، ما شرمسار شماییم، خوشا به حال تان!

خبرنگار کماکان در لابه لای جمعیت و اطراف اروند، همچون صیادی که شکاری را به انتظار نشسته باشد، مترصد فرصتی بود تا از آن برای ثبت لحظات ناب استفاده کند، راهنمای کاروان نور، با انگشتان خود خبرنگار را به سویی فرا می خواند، آری، انگشت اشاره راهنما، سبزپوشی را هدف گرفت که کنار رود جاری اروند نشسته بود و وضوی عشق می ساخت.

نقش او و دیگر عزیزان رزمنده در عملیات غرورآفرین والفجر هشت بر کسی بر تن کرده نیست، خبرنگار کاروان هم به اقتضای حرفه خبرنگاری خود، در مدت مقرر، از برادر عیسی اتراچالی می خواهد که حدیث روزهای تلخ و شیرین «فاو و عملیات والفجر هشت» را روایت کند تا دنیا آگاهی بدارد که با سلاح ایمان به چه صورت می توان با نیرویی اندک بر جمعیتی بزرگ غالب شد و آنان را تا حد مرگ به زانو در آورد.

چندین روز از بازدید اروندکنار و شهر آبادان گذشت، ساعت آخر حضور کاروان در اروند کنار مصادف شد با دید و بازدید از ماکت عملیاتی والفجر هشت و تمثال های مبارک سرداران خطه شمال که با تدابیر و شجاعت های بی حد آنان این پیروزی های شگرف رقم خورد، به اعتراف آنانی که سال ها پیش نیز به همراه کاروان نور به مناطق عملیاتی آمده بودند، اقدامات فراوانی برای نمایش دادن روزهای حماسه و ایثار صورت گرفت که مکان بسی تقدیر و سپاس دارد.

«شلمچه» نام آشنای مجاهدان نستوه، جاای دیگر بود که راهیان نور توفیق زیارتش را در روزهای بازدید خود از مناطق عملیاتی یافتند، توصیف شلمچه حقیقتاً از عهده توان محدود آدمی خارج است و گویا سکوت مرموز شلمچه خود خوب ترین روایتی است از آنچه که بر او گذشت.

از ابتکارات قابل توجهی که نکته استقبال عزیزان شرکت کننده در اردوی راهیان نور قرار گرفت، بازسازی منطقه عملیاتی کربلای پنج و به وحشت افتیم عملکرد یگان های رزمی و محورهای عملیاتی در قالب مانور رزمی بوده است که در نوع خود، ابتکاری جالب تلقی میشد که می طلبد با کارهای عمیق و کارشناسی تر، این قبیل کارها در حجم وسیع تر و کیفیت مطلوب تر به انجام رسد.

تا چشم فعالیت میکرد، سرزمین شلمچه را مملو از عاشقانی می دیدیم که در هر گوشه ای به دنبال گمشده دیرینه خود بودند، حتی آنانی که سال های جنگ را تنها از زبان مجاهدان حاضر در جنگ شنیده بودند، گویا در شلمچه، واقعیت گمشده خود را جست وجو می کردند، حضور برادران و خواهران از مذاهب و طوایف گوناگون چشم هر بیننده ای را مسحور می کرد.

حضور چشم گیر برادرانی از اهل سنت شهرستان بندرترکمن در شلمچه، مؤیدی است بر این واقعیت، خبرنگار ما در جمع پر شور آنان حاضر می توان و از آنان در خصوص انگیزه های حضورشان سوال می کند و آنان که خود بعضاً از مجاهدان دیروز حماسه پر افتخار هشت سال پاسداری مقدس و یا از فرزندان و خانواده های معظم شهیدان بودند، با شور و ولع خاصی به سوال خبرنگار پاسخ می دادند.

پاسخ این عزیزان این واقعیت را به اثبات می رساند که شلمچه و خاک های متبرک جبهه های جنوب و غرب، میدان مغناطیسی عظیمی را بوجود آورده است که هر که را که کوچک ترین وجدان انسانی و تعلق دینی را در نهان خانه دل خود داشته باشد، به سوی مؤسسه این میدان فراخ کشانده می توان.

روزهای باقی مانده از سفر نیز با بازدید از شلمچه و خرمشهر سرانجام به پایان رسید اما سیل خروشان حضور مردمان و عاشقان ولایت همچنان به مناطق گوناگون عملیاتی جنوب سرازیر بود.

عاشقانی که آمده بودند برای تطهیر و پاک کردن گرد و غبار تعلقات دنیا و روزمرگی شهرها و خیابان ها، خودشان را در دریای دلدادگی شست وشو دهند، با دلی آکنده از اندوه و درد خودمان را برای بازگشت تهیه میکردیم.

دل کندن از آنجا به مخصوص شلمچه برای همه مسافران سخت و ناگوار بود اما چاره ای عدم، باید برمی گشتیم، هر یک در گوشه ای ایستاده و یا نشسته بودند و زمزمه ای را بر لب داشتند، اگرچه زمزمه های شان را قادر نمیبودیم بشنویم اما از نگاه شان پیدا بود که شهدا را نزد خداوند واسطه گرفته بودند تا آنان را در راه آرمان شهیدان سربلند و پیروز نگاه دارد و بار دیگر زیارت آنجا را نصیب شان کند.

آغاز سفر، لحظه شیرین وصال بود و پایان آن غصه تلخ طلاق اما چاره ای نیست، هر وصل را هجرانی در پیش است و دوری از سرزمین عشق و شهادت که سر تا سر وجودمان را پر از عطر معنویت و خلوص ساخته بود بسی معضل تر.

با کوله باری از شوق وصل به مازندران بازگشتیم، دوستان دستی تکان دادند و به همه آن خوبی ها و عشق ها «به امید دیداری دوباره» نقل کردند و از خدای خویش خواستند تا گرد روزمرگی بر آیینه قلب شان ننشیند و شوق خلوص و معنویت هماره زندگی بر وجودشان پرتو افکند.

——————————–

مطلب از : پيروز ی.

استان ها در بخش اخبار سايت سرزه

بیت انتخابی از دیوان حافظ :

هوای منزل يار آب زندگانی ماست
««« »»»
صبا بيار نسيمی ز خاک شيرازم

آغاز سفر لحظه شیرین وصال و پایان آن غصه تلخ جدایی

TT / 111 — TP / 8%

با دیگران به اشتراک بگذارید

[ منبع این خبر سایت سرزه می باشد. ]

در صورتی که در خبر منتشر شده تخلفی مشاهده میکنید و یا نیاز به ارتباط با مسئول سایت جوونی | جدیدترین اخبار روز ایران و دنیا دارید روی این قسمت کلیک کنید.

گزارش تخلف

تمامی مطالب از سایت های مجاز فارسی و ایرانی تهیه و جمع آوری شده است، در صورت وجود هرگونه مشکل از طریق صفحه گزارش تخلف اطلاع دهید.

تبلیغات

جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات

دانلود سریال خارجی

دانلود فیلم ایرانی

دانلود فیلم خارجی

دانلود فیلم و سریال