روزنامه کشورمان نوشت: اسمش را گذاشته بودند مادر ترزای سرزمین جادویی شان…. همان سرزمین «نداشته‌ها» و «حسرت‌ها» که دورترها در انتهای «فقر» و «نداری» به آمدن‌های فرزندی دل خوش کرده که روزی، همه داشته‌هایش را حتی همان گیسوان بلند ابریشمی‌اش را به حراج گذاشته بود تا در همین نقطه که به خیالش تاب «نداری»، ستون محکمی برایش قرار نداده، عشق و مهرش را لبریز کند.«

تبلیغات
چگونه در اینترنت مارک سازی کنیم برنده تور رایگان ارمنستان شوید

نرگس»اسم همان قهرمان قصه‌های کودکان «اریسایی» است که این روزها به جرم «اضطراب» به آدم‌های جایزی چنگ انداخته تا فرسنگ‌ها دورتر، «طومار دادخواهی» او را امضا کنند.

دادخواهی نه برای سهمی بیشتر یا کمتر! که در ازای ماجرای ناخواسته‌ای که یک روز پای «نرگس» ۲۹ ساله را به کوران جهل و عصبیت قبیله‌ای ناسپاس گشود.

نرگس نام فرزندی است که این روزها نامش کلیک خور بیشترین صفحات جایزی شده است، اما شهرتش را نه از خدمات انسان دوستانه‌اش در محروم‌ترین نقطه دنیا که ازاتفاق غیرمنتظره‌ای گرفته که با نامه نگاری‌های جایزی، روایت تلخش را بر سر زبان‌ها انداخته است.

روایت «نرگس کلباسی» از ۶ سال پیش آغاز می‌شود، همان وقتی که تعبیر رؤیاهایش را نه درجایی شبیه «کانادا» و نه حتی شبیه «لندن» که در کورسویی شبیه «رایاگاردا» کشف میکند.

همان زمان که مجنون قصه‌های زاغه نشینان هند می‌شود تا به خیال بوی «لیلی»، کوهستان‌های داغ «اریسا» را فتح کند یا شاید همان وقتی که رنج نداری را در ۱۲ سالگی می‌کشد تا ۱۷ سال بعد، درد کودکان نابینای «رایاگاردا» را بیشتر درک کند.

نرگس، ۶ سال پیش با یک فوق لیسانس مدیریت تبلیغاتی از کانادا به محروم‌ترین نقطه هند می‌رود تا به لذتی برسد که برای خیلی‌ها ناشناخته مانده، آنهم برای خردسالی که از ۴ سالگی، جهانش را از «اصفهان» با «لندن» تغییر داده است!: «پدرمان ما را طوری تربیت کرد که از مادیات دنیا صفا نکنیم.

با اینکه پدرم استاد دانشگاه بود ولی خیلی متوسط و حتی رو به پایین زندگی می‌کردیم، همیشه به آدم‌های تهیدست کمک می‌کرد.

من از ۱۲ سالگی سر کار می‌رفتم و در همان لحظه به بچه‌های مهاجرین زبان انگلیسی یاد می‌دادم.

در زندگی طوری تربیت شدم که برای به دست آوردن هر چیزی زحمت بکشم و اصلاً این‌طور عدم که همه چیز براحتی در اختیار من باشد.»

داستان فرا رسیدن نرگس به هند، اما به عزمی گره خورده که خیلی‌ها از زبان او نشنیده‌اند، همان اراده‌ای که باعث شد خیریه «پریشان» را به عشق خردسالی که در یتیم خانه سریلانکا بزرگ کرده بود، در فاصله‌ای نه چندان دور در هند برپا کند: «۲۱ ساله که بودم دریتیم خانه‌ای در سریلانکا با یک فرزند دو ساله به اسم پِریشان آشنایی پیدا کردم که نابینا بود، نمی‌دانم چه چیزی داشت که بشدت به او به سوی خود کشیده شدم، آنقدرها که اسم خیریه را هم به نام او قرار دادم، بعد تر به جست‌و‌جوی مکانی رفتم که از همه محروم تراست و در نهایت رایاگاردای هندوستان را برگزیدم.

در آنجا برای ۲۰ کودک نابینا یک یتیم خانه و برای ۵۰ دختر یتیم هم یک خانه ساختیم و خیلی کارهای دیگر که زندگی این بچه‌ها را عوض کرد.»نرگس در یازده سالگی، مادرش را و در ۱۶ سالگی پدرش را از دست می‌دهد.

اما هنوز پدرش را ابر قهرمانی می‌داند که خیلی‌ها حتی اسمش را هم نشنیده‌اند: «پدرم به من آموخت هر چقدر بزرگ باشی، هر چقدر امکانات داشته باشی، هر چقدر تحصیلکرده باشی ولی اگر نتوانی با مردمان باشی و با آنها بخوبی مرتبط شوی هیچی نیستی.

پدرم هیچوقت اجازه نمی‌داد کسی او را دکتر صدا کند، همه باید به اسم کوچک صدایش می‌کردند.»ماجرای دردآور نرگس، از مکانی آغازمی شود که یک روز، چندین تن از کودکان خیریه‌اش را همراه والدینشان به گردش می‌برد، اما یکی از بچه‌ها ناخواسته به رودخانه سقوط می‌کند و غرق می‌شود، تا چندین ماه پس از این اتفاق که هوچی گری‌ها برای دادخواهی آغاز می‌شود، والدین کودک تحریک شده و به‌دنبال سهمی می‌افتند که تا پیش از این، از وجودش بی‌خبر بودند و در نهایت اتهام قتل به امید اخاذی، پای نرگس را به پرونده‌ای باز می‌کند که آغاز گرفتاری‌های او می‌شود.

حسن کلباسی، پدری که وقتی عضو هیأت علمی دانشکده اقتصاد دانشگاه اصفهان بود، ۱۳ سال پس از مرگش، حالا خوب ترین فردی است که به کمک نرگس شتافته… نام و شاید هم سرشت او، پای رفقای قدیم و تازه را به پرونده نرگس باز می‌کند.

دکترمحسن رنانی، استاد دانشگاه و اقتصاددان، یکی از همان آدم‌هایی است که با نگاشتن یادداشت «برای حضرت نرگس»، طی یک روز، باعث می‌شود سیستم دیپلماسی کشورمان به مدیریت محمد جواد ظریف، یک دیپلمات قرار می داری وارد ماجرا شده و سرکنسول کشورمان در حیدرآباد هند، تمام تلاش خود را برای نجات نرگس مورد استفاده قرار بدهد، حتی مقامات سفارت کشورمان در هند هم با نرگس تماس می‌گیرند، از آن طرف هم صدها نفراز هموطنان ایرانی «طومار الکترونیک دادخواهی» او را امضا می‌کنند تا جرقه‌های انسانیت، صدای کمک خواهی نرگس را به آسمان بلند کند! اما نرگس برای رو سفید شدن از داستانی که در یک محله باستانی، متعصب و قوم‌گرا پیش آمده، به تلاش‌های بیشتری نیاز دارد.نرگس هم البته در این مدت با نگارش نامه‌ای به مقامات ایالت اودیسای هند، از آنان دادخواهی کرده است.

او همچنین با تأسیس یک کانال تلگرامی و با راه‌اندازی «طومار آنلاین» از همه کمک خواسته است.

آنطورکه نرگس در آخرین پست تلگرامی خود نگاشته: «نشست دیروز دادگاه با حضور نوریان، سرکنسول کشورمان در حیدرآباد به انجام رسانده شده و حتی یکی از فرزند های مرکز آنها هم به عنوان شاهد حرف زده است.

پس از آن نیز قاضی حدود نیم ساعت با نوریان و وکیل نرگس حرف زده و نتیجه اینکه قاضی اعلام کرده است که نرگس به هیچ عنوان زندانی نمی‌شود و امکان می دارد جریمه انتقادی برای او پیش‌بینی شده و مجبور شود خانه‌ها و مراکز متعلق به کودکان را واگذار کند.»

نرگس البته این حکم را ناعادلانه می‌داند و معتقد است این سیستم اداری و قضایی غیر منصفانه است! او زمان نشست بعدی دادگاه را ۲۰ اکتبر (۲۹ مهر) اعلام کرده و تأکید می‌کند که هنوز هیچ حکمی صادر نشده است!تا دادگاه بعدی نرگس، ۱۱ روز دیگر باقی مانده است، اما «طومار آنلاین» او همچنان چشم انتظار امضای حامیان انساندوستی است که پای نرگس ایستاده‌اند…

« قرار ندهیم نرگس، تنها بماند!»