چوب خدا / پسرم آنقدر عروسم را اذیت کرد تا اینکه…



 چوب خدا / پسرم آنقدر عروسم را اذیت کرد تا اینکه...

آن‌روز عروسم گریه می‌کرد و دلم با دیدن اشک‌های این زن بیچاره ریش‌ریش می‌شد. دلداری‌اش می‌دادم و می‌گفتم خودم مثل کوه پشت‌سرت هستم.

پسرم روز بعد برگشت. توپش خیلی پر بود. دوباره با همسرش دعوا کرد. عروسم که دیگر تحمل این‌همه تحقیر و بداخلاقی را نداشت، از خانه بیرون زد. من هم تنها مانده بودم و دلم مثل سیر و سرکه می‌جوشید.

دو سه‌ روزی گذشت‌. هر چه از پسرم خواهش و تمنا می‌کردم که دنبال زن‌ و بچه‌اش برود، فایده‌ای نداشت. او از خانه بیرون زد. چند ساعت بعد خبر ناگواری شنیدم. پلیس پسرم را به‌خاطر خطایی که حدود هشت سال قبل مرتکب شده، دستگیر کرده است. این مسئله سبب شد غرور بی‌اندازه‌اش شکسته شود. به همسرش زنگ زدم.

ما با هم به کلانتری رفتیم. از خجالت نمی‌توانست سرش را بالا بگیرد. من نمی‌دانم چرا آدمیزاد این‌همه مغرور و خودخواه می‌شود. هریک از ما گناه و خطاهایی داریم که خدا برایمان آبروداری می‌کند. اگر پیمانه فرصت‌هایی که دراختیار داریم، سرریز شود، آن‌موقع چطور می‌خواهیم سرمان را بالا بگیریم؟ باید با استغفار به درگاه خداوند همیشه دعا کنیم ما را عاقبت‌ به‌ خیر کند.

پسرم همسرش را عذاب می‌داد. آه این زن، دامن او را گرفت و از جایی ضربه خورد که فکرش را هم نمی‌کرد.

برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.

 

 

منبع

گرد آوری :مجله تفریحی فول فان

[ منبع این خبر سایت فول فان می باشد. ]

در صورتی که در خبر منتشر شده تخلفی مشاهده میکنید و یا نیاز به ارتباط با مسئول سایت جوونی | جدیدترین اخبار روز ایران و دنیا دارید روی این قسمت کلیک کنید.

گزارش تخلف

تمامی مطالب از سایت های مجاز فارسی و ایرانی تهیه و جمع آوری شده است، در صورت وجود هرگونه مشکل از طریق صفحه گزارش تخلف اطلاع دهید.

تبلیغات

جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات

دانلود سریال خارجی

دانلود فیلم ایرانی

دانلود فیلم خارجی

دانلود فیلم و سریال