واقعه کربلا (روز عاشورا) (۲ عکس)


با دیگران به اشتراک بگذارید

واقعه کربلا (روز عاشورا)

تصویر و عکس شماره ۱ ⇩

تصویر و عکس واقعه کربلا (روز عاشورا)

واقعه کربلا

سپیده دم عاشورا
سپیده دم امام با اصحابش نماز صبح را خوانده و دست مبارکش را به سوی آسمان برداشته و نقل کردند:

«الهم انت ثقتی فی کل حرب … ؛ خداوندا تو پناه منی در معضل ها و امید منی در سختیها، و ملجأ و یاورم هستی در آنچه که بر من نازل می‌شود، پروردگارا از زخمهای سوزناکی که قلب را شکسته و چاره را گسسته و دوست را به ناروائی داشته و نیش دشمن را به همراه, به تو شکایت می‌کنم, که در امید به تو بی‌نیازی از دل دادن به دیگری است, پس باز کن دربهای بسته را و بنمای روزنه‌های امید را که تو راست تمام نعمتها و از آن توست همه‌ی خوبیها و تویی تنها مقصود آرزوها. »

سپس امام به پا خاست و خطبه‌ای خواند و حمد و ثنای الهی نمود و به اصحابش فرمود: «خدای عزوجل به شهادت من و شما فرمان داده است پس صبر و شکیبائی را پیشه‌ی خود سازید.»

آغاز گر نبرد
لشکر عمر بن سعد صبح عاشورا بر اسبان سوار شدند و مهیای جنگ با امام شدند، همه لشکر آماده بود و عجله بر شروع جنگ داشتند. امام حسین (علیه‌السلام) بریر بن خضیر را فرستاد تا لشکر کوفه را موعظه کند، بریر رفت اما سخنانش تٲثیرگذار نیفتاد. و آنان از موعظه بریر منتفع نشدند.

امام لشکر کوفه را موعظه می‌کند
هدف از بعثت پیامبران و ائمه معصومین نجات گمراهان از آتش دوزخ می‌باشد. امام در مرتبه‌ای از عطوفت و مهربانی بر خلق است, که از پدران و مادران هم مهربانتر است. امام بر خود ضروری می‌داند تا آنجا که امکان می دارد گمراهان را نجات دهد و لو در شفیر جهنم باشند روی این جهت بود که امام به لشکر کوفه فرمودند: « شتاب مکنید، می‌خواهم موعظه کنم و وظیفه‌ای را که به عهده دارم به انجام رسانم.»

از این جمله به خوبی برمی‌آید که امام موعظه و اتمام حجت را بر خود واجب و ضروری می‌دانست. لذا امام مرکب خود را طلب کرده و بر آن سوار شد و با صدای رسا و بلند که بیشتر مردمان حاضر در لشکر عمر بن سعد صدای حضرت را می‌شنیدند، خطبه‌ای خواندند، سخنان امام در جمعیت کوفیان اثر نکرد، اما چون سخنان امام به گوش خواهران و دختران امام رسید, به گریه کردن و شیون توجه کردند. امام (علیه‌السلام) برادرش عباس و بچه علی اکبر را به خمیه‌ها فرستاد تا آنان را خاموش سازند. فرمودند: «بجانم سوگند که پس از این بسیار گریه خواهند کرد. »

خطبه‌ای دیگر از امام
ابن شهر آشوب نقل می‌کند: پس از آنکه صفوف لشکر آراسته شد، و لشکر کوفه دائره‌وار امام حسین (علیه‌السلام) و اصحابش را در میان گرفتند، امام بار دیگر موقعیت را مغتنم شمرد و درخواست سخن نقل کنید، لشکریان بتحریک فرماندهان خود جنجالی بر پا کردند، تا از سخن گفتن امام پیش گیری کنند، حضرت فرمودند: « وای بر شما چرا آرام نمی‌مانید تا گفته‌ مرا بشنوید. من که هدفی جز راهنمایی براه راست ندارم هر کس فرمان من برد، بر راه صواب رسد، و هر کس عصیان کند از گمراهان و هالکین باشد. شما همه از فرامین من سرباز می‌زنید. و سخن مرا گوش نمی‌دهید چرا که شکمهای شما از مال حرام پر شده و بر دلهای شما مهر شقاوت نهاده شده است وای بر شما آیا خاموش نمی‌شوید و گوش نمی‌دهید؟! »

پس اصحاب عمر بن سعد یکدیگر را ملامت کرده و نقل کردند: گوش کنید. پس از آن امام خطبه‌ای خواندند که فرازهایی از آن را می‌آوریم.

فرازهایی از خطبه‌ی امام
« ای گروه بد فکر کن و بدکار، نابودی و هلاکت بر شما باد! و همیشه در غم و اندوه غوطه‌ور باشید! شما دست نیاز به سوی ما دراز کردید. و فریاد رسی خواستید ولی زمانی که نیازتان برآوریدم و به فریادتان رسیدیم، بروی ما شمشیر کشیدید! و ما را با آتش سوزان استقبال کردید!

شمشیری که خودمان بدستتان داده بودیم،‌آتشی که ما برروی دشمن افروخته بودیم! اکنون دوست دشمن شده و دشمن دوست گردیده‌اید. دشمنی که در میان شما نه اقامه‌ی عدلی کرده و نه خواسته‌ای از خواسته‌های شما را برآورده وای بر شما، و صد وای, چه بدبخت مردمی هستید!..

آری، بخدا سوگند بی‌وفایی و پیمان شکنی، عادت شماست، و ریشه‌ی شما با مکر و بی‌وفایی درهم آمیخته است.

اینک فرزند خوانده، و زاده‌ی فرزند خوانده, مرا بر سر دوراهی گذاشته! شهادت و کشته شدن, یا ذلت و تسلیم ظالم بودن، محال است که تسلیم بشوم و چنین چیزی در دنیا رخ نخواهد داد…
طولی نخواهد کشید و دیری نمی‌پاید که دوران بر شما تنگ گیرد و سیاهروز و بدبخت شوید، جدم پیامبر خدا بمن چنین گزارش کرده … .

بار خدایا، قطرات آسمان را از ایشان بگیر، و سالهای قحط و خشکسالی را به آنها بده، و جوان ثقیفی را بر آنان مسلط گردان تا جامهای تلخ و ناگوار به آنها بنوشاند… .»

پس از آنکه امام از موعظه و نصیحت کوفیان فارغ شد بر مرکب رسول الله سوار شد و یاران خود را به جنگ و شهادت فراخواند.

توبه حر بن یزید ریاحی
حر بن زید ریاحی در میان قوم خویش پیوسته شریف و بزرگوار بود. مدتی در جمع لشکر کفر بود و ستم هایی به امام حسین نمود عاقبت از کرده خود نادم و پشیمان شد و به جمع حسینیان پیوست. هنوز سخنان امام به پایان رسانده نشده بود که اثرش نمایان ساخته شد، حر خطبه‌های امام را شنید. او از پیش امام را خوب می‌شناخت لذا حاضر نشد با وجود امام, خود با لشکرش جداگانه نماز بخواند. حر باور نداشت که فرزند پیامبر نکته حمله‌ی پیروان پیامبر قرار گیرد. ولی یک وقت دید لشکر کوفه به دستور عمر بن سعد آماده نبرد شدند، از سوی دیگر صدای حزین امام را می‌شنید که می‌فرمود: «آیا فریاد رسی هست که برای خدا ما را یاری کند؟ آیا حمایت کننده‌ای هست که دشمنان را از حرم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دور سازد؟ »

در این هنگام « حر بن یزید» به نزد عمر سعد آمد و گفت: آیا قصد داری با حسین بجنگی؟ عمر گفت: آری به خدا قسم می‌خواهم جنگی کنم که کمترین چیزش آن باشد که سرها از بدنها جدا و دستها از پیکرها قطع گردد.

حر از شنیدن این سخنان از یاران خود دور شد و در حالی که بدنش می‌لرزید به گوشه‌ای رفت. حر فوت شدی شجاع, از شجاعترین کوفیان بود ولی بدنش چون برگ بید می‌لرزید, چون خود را بین دوزخ و بهشت می‌دید و عاقبت بهشت را انتخاب کرد. و در حالی که دستان بر سر نهاده بود به سوی خیمه‌گاه حسین (علیه‌السلام) حرکت کرد، حر از کرده خود شرمگین بود گناه بزرگی مرتکب شده بود ولی به عظمت و مردانگی امام حسین (علیه‌السلام) آگاه بود و می‌دانست امام توبه و عذرش را قبول می‌کند.

به نزد امام شرفیاب شد و عرضه داشت: جانم فدای تو باد!‌من آن کسی هستم که بر تو سخت گرفتم و قرار ندادم به مدینه برگردی، گمان نمی‌کردم این مردمان کار را به اینجا بکشانند، اینک توبه نموده و به سوی خدا باز می‌گردم،‌آیا توبه‌ی من پذیرفته است؟ امام حسین (علیه‌السلام) فرمود: آری خداوند توبه‌ی تو را قبول خواهد کرد، پیاده شو. حر گفت: سواره در راه تو بجنگم خوب تر است از پیاده شدن، آخرالامر کارم به پیاده شدن خواهد انجامید… .

بنده پروری امام حسین (علیه‌السلام)
جون بن ابی مالک،‌بنده مشکی چهره‌ای بود که در کربلا در محضر امام بود. به محضر امام آمد،‌اذن جهاد درخواست. امام فرمودند: « تو از جانب ما مأذونی ولی تو برای عافیت همراه ما آمده‌ای پس کنون خود را به دلیل ما به مشقت نینداز. »

گفت: آیا رواست من در وقت خوشی و نعمت، نان خور شما باشم و در سختی‌ها شما را تنها قرار بدهم؟!

گرچه بویم بد است، و جسمم پست و رنگم مشکی است، شما بر من منت قرار دهید و مرا به آسایش جاویدان بهشتی منتقل بکنید. تا بدنم خوشبو و جسمم شریف و رویم سفید شود، نه به خدا قسم از شما دور نمی‌شوم, تا اینکه خون مشکی خویش را با خون تمیز شما در آمیزم, پس به میدان رفت و جنگید تا شربت شهادت سرکشید.

امام بربالین شهیدان
امام بربالین شهیدان حاضر می‌شد و گاهی بر بالین آنان جملاتی می‌فرمودند, جون گرچه غلامی بود ولی بر درگاه امام حسین (علیه‌السلام) شاه و غلام فرقی ندارند و همه عزیزند، امام بر بالین جون حاضر شد و فرمودند:

« خدایا روی او را سپید و بوی او را خوش و او را با نیکان محشور کن و با محمد و آل محمد آشنا و محشور گردان

در حین روایتی از امام باقر (علیه‌السلام) رسیده که فرمودند: « پیکر پاره پاره جون را پس از ۱۰ روز دیدند در حالی که بوی مشک از بدنش به مشام می‌رسید.»

تصویر و عکس شماره ۲ ⇩تصویر و عکس واقعه کربلا (روز عاشورا)

اتفاقات روز عاشورا

نماز ظهر عاشورا
وقت نماز آمد؛ حسین (علیه‌السلام) به زهیره بن قین و سعید بن عبدالله دستور داد با نصف کسانی که باقی مانده بودند، مقابل او صف کشیدند. حسین (علیه‌السلام) با سایر اصحاب نماز خوف خواندند.

در این موقع تیری از سوی دشمن به سوی حسین (علیه‌السلام) آمد، سعید بن عبدالله جلو رفت و در مقابل آن حضرت ایستاد و تیرها را به تن خود تهیه کرد، تا آنکه از پا در آمد، و به زمین افتاد در حالی که می‌گفت: خداوندا این جماعت را مانند قوم عاد و ثمود لعنت نما، و سلام مرا به پیامبر برسان و او را از جراحت هایی که بر بدن من وارد شده است مطلع کن، زیرا مقصود من از یاری ذریه‌ی پیامبر تو، اجر و ثواب توست، پس از گفتن این جملات فوت کرد و چون بدنش را با دقت چک کردند، غیر از زخمهای شمشیر و نیزه، سیزده چوبه‌ی برج تیر در بدنش نمایان بود.

اعزام فرزند به منای عشق
امام حسین (علیه‌السلام) در عشق و محبت خدا، و احیاء دین و سنت پیامبر اسلام برترین‌های دوران را با خود به قربانگاه عشق آورده بود. یاران امام بی‌نظیران دوران بودند.

در این میان از نظر وجاهت و تناسب اندام کسی همتای علی اکبر عدم، و امام علاقه وافری به علی اکبر داشت لذا می‌بینیم با اینکه حضرت نهایت صبر را در بر داشتند و ملائکه از صبر حضرتش به تعجب آمده بودند, ولی زمانی علی را به میدان اعزام می‌کند، امام دست به زیر محاسن برده و با چشمان اشکبار با خدایش مناجات می‌کند.

روز عاشورا به محض اینکه از پدر اذن جنگیدن طلبید امام به او اجازه داد، پس نگاهی از سر مهر بر او انداخت و بعد سر خود را به زیر افکند و اشک در چشمان مبارکش حلقه زد.

انگشت سبابه‌ی خود را به طرف آسمان بالا برد، و عرض کردند: « خدایا! گواه باش جوانی را برای جنگ با کفار به میدان فرستادم که از نظر جمال و کمال و خلق و خوی شبیهترین مردمان به رسول تو بود، و ما هر وقت مشتاق دیدار پیامبر تو می‌شدیم‌ به صورت او نظر می‌کردیم. خدایا! برکات زمین را از آنها دریغ کن و جمیعت آنها را پراکنده ساز و در میان آنها طلاق افکن و امرای آنها را هیچگاه از آنان راضی نگردان که اینان ما را فرا خواندند، که به یاری ما برخیزند و اکنون بر ما می‌تازند و از کشتن ما ابائی ندارند.»

سپس امام رو به عمر بن سعد کرده جیغ کشید: «خدا رَحِم تو را قطع کند، و هیچ کار را بر تو مبارک نگرداند و بر تو کسی را بگمارد، که پس از من سر تو را در بستر از تن جدا کند، و رشته‌ی رحم تو را قطع کند، که تو قرابت من با رسول خدا را نادیده گرفتی.»

پس با صدای بلند این آیه را تلاوت کرد: « انّ الله اصطفی آدم و نوحاً و ال ابراهیم و‌ آل عمران علی العالمین ذریّه بعضهما من بعض و الله سمیع علیم»

امام بر بالین بچه
محبت و علاقه امام به علی اکبر (علیه‌السلام) و همچنین مقام منزلت علی اکبر از حالت و سخنان حضرت سیدالشهدا بر بالین بچه معلوم می‌شود.

امام بر بالین علی اکبر آمد،‌صورت بر صورتش نهاد و فرمود: «خدا بکشد گروهی که تو را کشتند، و گستاخی را از حد طی کردند و حرمت رسول خدا را شکستند پس از تو خاک بر سر دنیا.»۳

در این حال صدای گریه‌ی آن حضرت بلند شد، بگونه‌ای که کسی تا آن وقت صدای گریه حضرت را نشنیده بود… . ۴

استغاثه امام (علیه‌السلام)
چون امام (علیه‌السلام) بدنهای تمیز و پاره پاره‌ی یارانش را دید که بر روی خاک کربلا افتاده است، و دیگر کسی نمانده است که از او حمایت کند, و نیز بیتابی اهل بیت را مشاهده فرمود، در برابر سپاه کوفه ایستاد و فرمودند: « آیا کسی هست که از حرم رسول خدا پاسداری کند و آیا خداپرستی در میان شما وجود دارد که درباره‌ی ستمی که بر ما رفته است از خدا به وحشت بیافتد؟ یا کسی هست که به فریادرسی ما به خدا دل بسته باشد، و آیا کسی هست که در یاری رساندن به ما چشم امید به اجر و ثواب الهی دوخته باشد؟

بانوان حرم زمانی این ندای امام را شنیدند صدا به گریه و ناله بلند کردند.

امام در میدان شهادت
امام با اهل بیت خود وداع نمود به میدان عشق و شهادت قدم نهاد،‌سپس آنان را به مبارزه طلبید، هر کسی به میدان قدم می‌نهاد او را به قتل می‌رسانید, گروه زیادی از دشمن را کشت گروه زیادی از لشکر کفر را بدرک واصل کرد.

می‌جنگید و پیوسته می‌گفت: القتل اولی من رکوب العار والعار اولی من دخول النار

یکی از راویان خبر کربلا می‌گوید: به خدا قسم هرگز ندیده بودم کسی را که سپاه دشمن او را احاطه کرده باشند و فرزندان و اهل بیت و اصحاب او کشته شده باشد و با این حال قویدل‌تر و قادر تر از حسین (علیه‌السلام) بوده باشد. همین که لشکر بر او هجوم می‌کرد شمشیری می‌کشید و بر آنان هجوم می‌کرد و آنان همانند گله گرگ زده فرار می‌کردند.

حضرت بر آن لشکر که شمارشان به سی هزار نفر رسیده بود هجوم می‌کرد و آنان چون ملخهایی که پراکنده می‌شدند و از مقابل وی فرار می‌کردند, سپس به محل استقرار خود بر‌می‌گشت و پیوسته می‌گفت:« لا حول و لا قوه الا بالله»

آخرین وداع
امام برای بار دوم به خیمه گاه آمد، و با اهل بیت خود وداع فرمود و آنان را به صبر و شکیبایی فراخواند و دستور داد تیپ های خود را بر تن کرده و آماده بلا شوند و فرمودند: « خود را برای سختیها مهیا کنید و آگاهی بدارید که خدای تعالی حافظ و حامی شماست و بزودی شما را از شر دشمنان نجات خواهد داد… .»

پس تیپی درخواست که کسی پس از شهادت در آن طمع نکند … آنگاه تیپی گرفته و آن را پاره نمود و به تن کرد.

ـ دعا و مناجات در آخرین لحظات امام خسته و تشنه و زخم خورده بود،‌کثرت زخمها تاب وتوان از امام برده بود ، دیگر تاب ایستادن بر روی مرکب را نداشت. ظالمی به حضرت نزدیک شد و نیزه خود را بر پهلوی حضرت نواخت. امام از اسب بر روی زمین افتاد، گونه راست را بر خاک نهاد و گفت: «بسم الله و بالله و علی مله رسول الله »

لحظات آخر عمر شریفش بود که دیدند امام با خدایش راز و نیاز می‌کند و این جملات را زمزمه می‌کند: «صبراً علی قضائَک یا ربّ، لا اله سواک یا غیاث المستغیثین، ما لی ربٌّ سِواک، ولا معبود غیرک، صبراً علی حلمک یا غیاث من لا غیاث له، یا دائماً من لا نفاد له، یا محیی الموتی، یا قائماً علی کل نفس بما کسبت، احکم بیننی و بینهم و انت خیر الحاکمین»

–همچنين مي توانيد براي مشاهده مطالب مرتبط به بالای مطلب رجوع کنيد–

گردآورنده : بينا ح.

مطالب گوناگون مذهبی در بخش مذهبی سايت سرزه

بیت انتخابی از دیوان حافظ :

روزه هر چند که مهمان عزيز است ای دل
««« »»»
صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی

واقعه کربلا (روز عاشورا) (۲ عکس)

TT / 156 — TP / 6%

با دیگران به اشتراک بگذارید

[ منبع این خبر سایت سرزه می باشد. ]

در صورتی که در خبر منتشر شده تخلفی مشاهده میکنید و یا نیاز به ارتباط با مسئول سایت جوونی | جدیدترین اخبار روز ایران و دنیا دارید روی این قسمت کلیک کنید.

گزارش تخلف

تمامی مطالب از سایت های مجاز فارسی و ایرانی تهیه و جمع آوری شده است، در صورت وجود هرگونه مشکل از طریق صفحه گزارش تخلف اطلاع دهید.

تبلیغات

جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات

دانلود سریال خارجی

دانلود فیلم ایرانی

دانلود فیلم خارجی

دانلود فیلم و سریال