با بهروز غریب پور، اطراف اپراهای عروسکی: ملودی های ما در تعزیه به امانت سپرده شده است


با دیگران به اشتراک بگذارید

با بهروز غریب پور، پیرامون اپراهای عروسکی: ملودی های ما در تعزیه به امانت سپرده شده است

تصویر و عکس با بهروز غریب پور، اطراف اپراهای عروسکی:		ملودی های ما در تعزیه به امانت سپرده شده است
سیناپرس: بهروز غریب‌پور، نامی آشنا در تئاتر ایران‌ و تئاتر عروسکی دنیا به شمار می‌رود. او طیِ این سال‌ها نمایان کرده است که انسانی خستگی‌ناپذیر است و میل به شناساندنِ فرهنگ و هنر ایرانی دارد.

غریب‌پور، سال‌هاست که مشغولِ ساختِ اپرای عروسکی است و در ده سال فعالیت مستمر خود با همراهی گروه تئاتر عروسکی «آران»، قادر بوده است، آثاری چون «اپرای لیلی و مجنون»، «اپرای عاشورا»، «اپرای مکبث»، «اپرای رستم و سهراب»، «اپرای حافظ»، «اپرای مولوی» و «اپرای سعدی» را در کشورمان و دنیا، بارها به روی صحنه ببرد. بهروز غریب‌پور متولد ۱۳۲۹ سنندج و دانش‌آموخته رشته نمایش در مقطع لیسانس از دانشگاه هنرهای خوشگل دانشگاه تهران است. وی با پیروزی انقلاب، تحصیلات خود را در مقطع کارشناسی ارشد کارگردانی در فرهنگستان هنرهای دراماتیک رم silvio Damico نیمه کاره قرار داد و در سال ۱۳۵۸ به کشورمان برگشت و در دانشکده هنرهای خوشگل دانشگاه تهران و دانشکده صدا و سیما و دانشگاه سوره به تدریس توجه کرد.

او چندی قبل در سالن فردوسی تهران، «اپرای عروسکی عاشورا» را به روی صحنه برد و در این نمایش کوشید تا به شیوه‌ای دراماتیک به نمایش وقایع عاشورا و این روز سرخ و حماسه جاودانه کربلا توجه بکند. «اپرای عاشورا» به کارگردانی بهروز غریب پور، برای اولین‌بار به شیوه عروسکی نخی و سایه و با تلفیق هنر اکرانی اپرا در سال ۱۳۸۷ در سالن فردوسی به روی صحنه رفت و پس از آن بارها به عالیت روز عاشورا در کشورمان و خارج از کشورمان اجرا شد. بهروز غریب‌پور در این اپرای عروسکی از اشعار محتشم کاشانی و چندین شاعر قصیده‌سرای قاجاری بهره گرفته است.

با غریب پور درباره پیشینه اپرا، رابطه اپراهای آیینی با تعزیه، جایگاه تعزیه در موزیک ایرانی ،پژوهش های مرتبط با این موضوع و …. گفت‌وگو کردیم.

اپرا در کشور ما پیشینه کهنی دارد؟

بله. اپرا در کشور ما سابقه کهنی دارد و پیشینه تاریخی آن، به حدود ۵ قرن می‌رسد. این اپرا در کشورمان به نام تعزیه سرشناس است. این برداشت و تلقی، سوء تفاهم گونه بود که تعزیه چیز دیگری است و اپرا چیز دیگری. در حالی‌که وقتی به ریشه‌های اپرا در غرب هم که نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که پیشرفت اپرا در غرب، مسیری، ۴۰۰-۵۰۰ ساله را گذرانده و در ابتدای امر اصلاً به شکل به روز نبوده است. زمانی‌که من گروه تئاتر عروسکی آران را با هدف احیای اپرای ملی تأسیس کردم یا اساساً بنیان نهادن اپرای ملی، انگیزه‌ام این بود که حتماً ما در امتداد تعزیه قرار بگیریم تا همه نواقص و کاستی‌های تعزیه را برطرف بکنیم و همه زیبایی‌ها و رزش‌های ان را حفظ کنیم. در «اپرای رستم و سهراب»، اندکی من به این قضیه نزدیک شدم اما باز هم ایفای نقش‌ها به شیوه غربی انجام می‌شد به خاطر اینکه لوریس چکناواریان چنین باوری نداشت و اساساً اپرای او نگاشته شده بود و نمی‌شد تحول ماهوی داد. در «اپرای عاشورا» من تمام تلاشم را کردم تمام ایده‌هایی که مد نظرم بود را رعایت کنم: اول اینکه در امتداد تعزیه قرار بگیرم. دوم این‌که نوع ایفای نقش‌ها به شیوه تعزیه باشد.

برای نگاشتن این اپراها، ماه‌ها و سال‌ها با پژوهشگران همجوار می‌شوم و با آنها زندگی می‌کنم، کار می‌کنم و بعد به خودم جرأت می‌دهم که دربارۀ آنها بنگارم

تعزیه چقدر با موزیک ایرانی مشترکات دارد؟

خیلی زیاد! ملودی‌های ما در تعزیه به امانت سپرده شده است و وقتی‌که شما به تعزیه نگاه می‌کنید می‌بینید که تعزیه، ملهم از دستگاه‌های موزیک ایرانی و ردیف‌های آوازی ایرانی ساخته شده و ما قبل از انقلاب به راه خطا رفته‌ بودیم. یعنی کسانی که این کار را انجام می‌دادند به راه خطا رفته بودند و نوع شیوه ایفای نقش‌ها را هم به شیوه غربی انجام می‌دادند. به هر حال من همین راه را ادامه دادم و در «اپرای مولوی»، «اپرای حافظ» و «اپرای سعدی»، همین سنت تعزیه را به صورت مدرن‌تر، اجرا کردیم و به سنت دیرینه کشورمان اقتدا کردیم.

در «اپرای عاشورا»، لیبرِتو کار توسط خودِ شما نگاشته شده است، کمی دربارۀ این اصطلاح می‌گویید؟ اینکه لیبرتو کدام است و چه ویژگی‌هایی دارد؟ و اینکه لیبرتو نویس چه میزان باید اشراف روی درام و قواعد درام و موزیک داشته باشد؟

لیبرتو یعنی کتابچه کوچولو، یعنی کتابچه. هر صفحه لیبرتو حدوداً سه دقیقه موزیک است. خودِ متن اپرا باید کوتاه باشد، یعنی دیالوگ‌ها باید کوتاه، منظوم و دراماتیک باشد. در لیبرتو باید نگارنده به موزیک و اصول شعر اشراف داشته باشد. چون اگر کسی وزن و قافیه را شناسایی نکند و آگاهی ندارد که هر کدام از اینها در گام‌های گوناگونی باید نوشته و خوانده شود، طبیعی است که اثری که می‌نویسد، اثر قابل قبولی نخواهد بود. بنابراین من لیبرتو را بر اساس هر کدام از این شخصیت‌هایی که فعالیت کردم یا در رابطه با عاشورا، با حفظ قواعد و قوافی و اوزان عروضی نگاشتم تا آهنگساز بتواند موزیک درونی اینها را یابد. هر چندین که من همیشه در کنار آهنگسازم هستم و این را تنها به آهنگساز نمی‌سپارم تا به تنهایی خود، آهنگ را بنگارد و به من تحویل دهد. بنابراین در این رابطه مانند کسی هستم که ترانه می‌نویسد و باید موزیک را بشناسد. باید شعری را بنگارد که قابل خواندن باشد و بتواند احساس و محتوا را رساند، لیبرتو نویس هم موظف است که چنین نوشته ای را بنگارد. من لیبرتوها را با دانش تئاتری، موزیک و دانش شعری که دارم می‌نویسم.

یکی از دغدغه‌های شما جریان سیال ذهن دادن به متن است، در «اپرای سعدی»، سعدی معاصر می‌شود با حلاجی که لااقل ۳۰۰ سال با هم اختلاف زمانی دارند. اینها از کجا به ذهن شما می‌رسد.چون تقریبا در اپراهای شما این اتفاق می‌افتد. مثلا در اپرای حافظ، خیام و سعدی و حافظ در یک جا جمع می‌شوند. حال آنکه قرن‌ها با هم فاصله زمانی دارند

ببینید. من اول خودم باید یابم و بعد پژوهش به دادم می‌رسد. من در تمام ابیات سعدی، یک حسین منصور حلاج ندیدم. احساسم این بود که سعدی به چه صورت می‌تواند پس از مسافرت سی ساله‌اش در خانقاه ابن خفیف شیرازی سکنی گزیند و حرفی از حلاج به میان نیاورده باشد؟ ابن خفیف شیرازی کسی است که در زمان زندانی بودن منصور حلاج، در زندان به ملاقات او رفته است و فتوا داده که او کافر نیست و مسلمان است و برای او اشک ریخته است. به چه صورت سعدی بین این همه خانقاه و جاهای مختلف، آنجا را انتخاب کرده است؟ بعد من احساس کردم سعدی به خاطر تا اینکه شخصی است که در خدمت تقویت جامعه همت کرده است وقتی‌که نزدیک به عرفان می‌شود می‌ترسد که مبادا درویش‌صفتی، خانقاه‌بازی و زهد ریایی را ترویج کند. ما در زمانی می‌بینیم که این خانقاه‌ها، جاای برای از میان بردن استعدادهای ما می‌شود. بنابراین در متن غزلیات سعدی می‌بینیم که او یک عارف به تمام معناست. تا اینجا کشف من است.

برای این برداشت‌تان مستند پژوهشی هم یافتید؟

همین را می‌خواهم نقل بکنیم. هنگامی که من کتاب کرشمه عشق دکتر نصرالله پور جوادی را خواندم نقل کردم شاهد از غیب آمد. ایشان به عنوان یک پژوهشگر بسیار با سواد ثابت کرده است که سعدی و حافظ را می‌توان در طبقه‌بندی عرفا، نمونه‌ای از «نو حلاجان» به حساب آورد. یعنی می‌خواهم نقل بکنیم علاوه بر این‌که من خودم به این مطلب رسیدم، مستند می‌کنم این قضیه را به آنچه پژوهشگرم نقل کرده است. یعنی من پس از این‌که اپرا را نگاشتم، این کتاب را خواندم. برای نگاشتن این اپراها، ماه‌ها و سال‌ها با این بزرگان همجوار می‌شوم و با آنها زندگی می‌کنم، کار می‌کنم و بعد به خودم جرأت می‌دهم که دربارۀ آنها بنگارم. من سال‌هاست که روی اپرای خیام کار می‌کنم و تا اخیراً که ورژن اول این اپرا تمام کرده‌ام، حضور نداشتم حتی یک رباعی از خیام را به عنوان متن بنگارم و می‌گفتم باید این متن، نتیجه کشف و شهود من باشد و چه فرقی می‌کند در واقع علی دشتی در کتاب ارزشمندش "دمی با خیام آن" را آورده باشد یا بهروز غریب‌پور به این موضوع رسیده باشد. من باید این را نمایان بکنم. من درام‌نویس و کارگردان تئاتر هستم و دیدگاهم فرق می‌کند. خلال اینکه مناسبات اجتماعی دوران من هم فرق می‌کند و به این دلیل من فکر می‌کنم هیچکدام ازاین نوشته‌ها بدون پژوهش‌های عمیق روی خود آن متون به وسیلۀ خودِ من انجام نشده است.

[ منبع این خبر سایت سرزه می باشد. ]

در صورتی که در خبر منتشر شده تخلفی مشاهده میکنید و یا نیاز به ارتباط با مسئول سایت جوونی | جدیدترین اخبار روز ایران و دنیا دارید روی این قسمت کلیک کنید.

گزارش تخلف

تمامی مطالب از سایت های مجاز فارسی و ایرانی تهیه و جمع آوری شده است، در صورت وجود هرگونه مشکل از طریق صفحه گزارش تخلف اطلاع دهید.

تبلیغات

جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات