دعای امام حسین(ع) در روز عاشورا چه بود


با دیگران به اشتراک بگذارید

دعای امام حسین(ع) در روز عاشورا چه بود

خبرگزاری فارس: دعای امام حسین(ع) در روز عاشورا چه بود

امام حسین(ع) در صبح عاشورا که سپاهیان دشمن خود را برای نبرد آماده می‌کردند به پروردگار یکتا گفت: «هر چه برایم رقم بخورد، پشتیبان و امدادرسانم هستی. چه اندوه‌هایی که در آن دل ضعیف می‌شد، دوستان تنهایم می‌گذاشتند و من آن را به درگاه تو آوردم و شکایت کردم چرا که تنها امیدم تو بودی.»

سرزه به نقل از خبر گزاری فارس خبر می دهد، عمر بن سعد روز دهم محرم آماده جنگ شد. امام حسین(ع) نیز یارانش را آماده کرد و با آنها نماز صبح را اقامه کرد. همراهان امام سی و دو نفر سواره و چهل نفر پیاده بودند.

طبری در تاریخ این طوری روایت می کند بامدادان که سپاه عمر بن سعد حسین(ع) را محاصره کردند، آن حضرت دست های خود را به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا، تکیه گاه من در هر اندوه و امیدم و در هر سختی، تنها تو هستی.

تویی که در هر چه برایم رقم بخورد، پشتیبان و امدادرسان منی. چه اندوه های بسیاری که در آن دل ضعیف می شد و چاره اندک می گشت و دوستان تنها قرار میدادند و دشمنان سرزنش می کردند و من آن را به درگاه تو آوردم و از آن به تو شکایت کردم که تنها امیدم تو بودی و تو برطرفش کردی و گشایش حاصل کردی. پس تنها تویی که ولی هر نعمت و صاحب هر نیکی و نهایت هر آرزویی».

و از ضحاک مشرقی میگود هنگامی که سپاه عمربن سعد به سوی ما هجوم کردند و آتش فروزان هیزم ها و حفره ای را که در پشت سرمان پر از آتش کرده بودیم تا از پشت سرحمله نکنند، دیدند، در این حال، سواری از آنها با تجهیزات کامل جلو آمد و بدون آنکه با ما سخن نقل بکنید، خمیه ها را برانداز کرد و چون چیزی جز شعله های آتش ندید، به سرعت عقب کشید و با صدای بلند جیغ کشید: ای حسین! برای رفتن به جهنم پیش از قیامت، در جهان عجله کرده ای؟».

امام (ع) سؤال کرد: این کیست؟ گویا شمر بن ذی الجوشن است. نقل کردند: آری، او خودش است. فرمود: «ای فرزند زن بزچران! تو برای رفتن به آن (جهنم) سزاوارتری!».

مسلم به عوسجه گفت: یابن رسول الله! فدایت شوم، او را با یک ماه تیر نزنم؟ او در تیررس من است و هیچ تیری هدر نمی رود. این فاسق از بزرگترین جباران است.» حسین(ع) به او فرمود: او را با ماه تیر نزن که من دوست ندارم آغاز کننده باشم.»

*سخنرانی نخست امام

راوی میگود هنگامی که سپاه دشمن نزدیک شدند، حسین(ع) مرکب خود را فراخواند و سوار شد و با صدای بلند جیغ کشید: ای مردمان، سخن مرا بشنوید و عجله نکنید تا شما را به دلیل حقی که برعهده ام دارید موعظه کنم و دلیل آمدنم به اینجا را بیان کنم، آنگاه که اگر عذرم را پذیرفتید و سخنم را تصدیق کردید و انصاف هم دادید برایتان خوش یمن تر است و حق تعدی بر من را نخواهید داشت و اگر عذرم را نپذیرفتید و انصاف هم ندادید در کار خود با شریکانتان هم قصه شوید، تا کارتان بر شما مستور نماند، سپس درباره من بر آن بشوید و مهلتم ندهید که بی تردید ولی من آن خدایی است که این قرآن را فرو فرستاده و اوست که صالحان را سرپرستی می کند.

*سخنرانی دوم امام

سبط بن جوزی میگود که حسین(ع) بر اسب سوار شد و قرآنی را گرفت و گشود و بر سرش نهاد و در مقابل آن قوم ایستاد و گفت: ای قوم داور میان من و شما کتاب خدا و سنت جدم رسول الله باشد.

خوارزمی میگود هنگامی که عمربن سعد سپاهیانش را میکاپ و آرایش جنگی داد و آنها حسین(ع) را از هر سو محاصره کردند آن حضرت بیرون آمد و از آنها درخواست تا ساکت شوند و چون نپذیرفتند، فرمود: وای بر شما چه می شود که سکوت کنید و سخنانم را بشنوید درحالیکه من فقط شما را به راه رشد و صلاح فرا میخوانم؟

یاران عمربن سعد یکدیگر را سرزنش کردند و به هم نقل کردند: ساکت شوید. امام فرمود: مرگ و اندوه بر شما باد ای جماعت! ما را با شور و شعف به کمک طلبیدید و ما شتابان به ندای شما پاسخ دادیم، اکنون شمشیری را که از جانب ما برعهده داشتید، به روی خود ما کشیده اید و آتشی را که برای دشمن مشترک تهیه کرده بودیم بر جان ما افروخته اید! دوستدار دشمن، و دشمن دوستان خود شده اید؟ بدون آنکه عدل و دادی در بین شما برپا دارند، یا امیدی به خیر آنها داشته باشید؟نفرین و نابودی بر شما باد!…

هان آگاهی بدارید به خدا قسم شما بعد از این واقعه درنگ نمی کنید مگر بر اندازه سوار شدن بر اسب، تا آنگاه که چرخش آسیاب شما را بچرخاند و گردش محورش شما را بلغزاند.

*نفرین امام و استجابت آن

طبری میگود که فوت شدی از بنی تمیم به نام عبدالله بن حوزه رقم خورد و در مقابل حسین ایستاد و گفت: ای حسین، ای حسین. امام گفت: چه می خواهی، گفت: بشارتت باد به جهنم. حسین(ع) گفت: این چنین نیست بلکه من به نزد پرودگاری رحیم و شفیعی مطاع می روم. بعد سؤال کرد: این کیست؟ یارانش نقل کردند: او ابن حوزه است. حسین(ع) گفت: پروردگارا در آتشش بیفکن.

راوی میگود که ناگهان اسبش رمید و در گودالی سرنگونش کرد و درحالیکه پایش در رکاب و سرش بر زمین بود او را به این سوی و آن سوی می کشاند و سرش را به هر سنگ و چوبی می زد تا هلاک شود.

و در روایتی دیگر میگود هنگامی که عبدالله بن حوزه از اسب سرنگون شد پای چپش در رکاب گیر کرد و پای راستش به هوا رفت و اسبش رمید و آن قدر سرش را به نوک سنگ ها و تنه درختان کوبید تا کشته شد.

-با تشکر از انتخاب شما-

نگارنده: سرور ا.

فرهنگی هنری در بخش اخبار سايت سرزه

بیت انتخابی از دیوان حافظ :

سررشته جان به جام بگذار
««« »»»
کاين رشته از او نظام دارد

دعای امام حسین(ع) در روز عاشورا چه بود

TT / 75 — TP / 7%

با دیگران به اشتراک بگذارید

[ منبع این خبر سایت سرزه می باشد. ]

در صورتی که در خبر منتشر شده تخلفی مشاهده میکنید و یا نیاز به ارتباط با مسئول سایت جوونی | جدیدترین اخبار روز ایران و دنیا دارید روی این قسمت کلیک کنید.

گزارش تخلف

تمامی مطالب از سایت های مجاز فارسی و ایرانی تهیه و جمع آوری شده است، در صورت وجود هرگونه مشکل از طریق صفحه گزارش تخلف اطلاع دهید.

تبلیغات

جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات

دانلود سریال خارجی

دانلود فیلم ایرانی

دانلود فیلم خارجی

دانلود فیلم و سریال