تاسوعا عاشورای کودکی من


تاسوعا عاشورای کودکی من

عاشورا و تاسوعا برای من اولین امکان استقلال از خانواده بود. در خونواده‌ی ما بچه‌ها تحت کنترل بودند و من بطور معمول
اجازه بازی و ول گشتن تو کوچه و خیابون رو نداشتم.

اینقدر برام مهم بوده که کاملا یادمه روزی که اولین باری در هف هش سالگی پسر خاله‌م اومد دنبالم تا بریم دیدن مراسم تو خونه‌‌‌ی آقا اعلاء با کمال تعجب دیدم پدرم مخالفت نکرد و اجازه داد که بریم.

شرکت در مراسم زنجیر زنی و تماشای شمر که در لباس قرمز رنگ افسرای انگلیسی سوار بر اسب سیاه رجز می خوند و ابوالفضل تیر خورده‌‌ی بریده دست که سوار بر اسب سفید نوحه می‌خوند و خوردن «آبگوشت امام حسینی» در خونه‌‌ی آقا اعلاء، بدون اینکه اَزمون بپرسن شما کی هستین و از کجا اومدین، مثل سفر به سرزمین جادوگری هری‌پاتر یا سرزمین عجایبِ آلیس و شایدم شهربازی پینوکیو بود حتی عجیب‌تر و هیجان ‌‌انگیزتر.

از سر صبح تا ظهر تو خیابون‌ها و کوچه‌ها می‌پلکیدیم، با اختیار و صلاحدید خودمون. گاهی می‌رفتم ته صف بچه‌ها کمی زنجیر می‌زدم و بعد حوصله‌م سر می‌رفت و رامو کج می‌کردم، سمت گهواره‌ی علی‌اصغر!! یا کمی آنورتر شربت نذری می‌خوردم و بوی گلابی را که پاشیده میشد تو فضا و سر و صورتمون و با بوی خاک و عرق قاطی میشد، به مشام می‌کشیدم.

آن حسَّ خوش‌آیند آنقدر قوی و ماندگار بوده که هنوزم در همین روزا که اصلاً برای دیدن مراسم از خونه بیرون‌ نمی‌رم، می‌تونه لبخند رضایت روی لبام بنشونه.

صفحه فیسبوک امین بداغی

این مطلب در سایت "مرد روز" منتشر شده است.

[ منبع این خبر سایت سایر می باشد. ]

در صورتی که در خبر منتشر شده تخلفی مشاهده میکنید و یا نیاز به ارتباط با مسئول سایت جوونی | جدیدترین اخبار روز ایران و دنیا دارید روی این قسمت کلیک کنید.

گزارش تخلف

تمامی مطالب از سایت های مجاز فارسی و ایرانی تهیه و جمع آوری شده است، در صورت وجود هرگونه مشکل از طریق صفحه گزارش تخلف اطلاع دهید.

تبلیغات

جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات

دانلود سریال خارجی

دانلود فیلم ایرانی

دانلود فیلم خارجی

دانلود فیلم و سریال