شعر وداع جانسوز خواهر با برادر


کاش می شد که بجای تو بمیرد زینب
در همین لحظه بپای تو بمیرد زینب
آنقدر، یابن علی! مست لقاءَ اللهی
فرصتی نیست برای تو بمیرد زینب

به کجا می روی و دست که ام می سپری؟
به سنان و عمر و حرمله ام می سپری؟

آه بگذار کمی رفتن تو دیر شود
اندکی بعد تنت طعمه ی شمشیر شود
تا رمق هست بیا زیر گلویت بوسم
قبل از آن دم که عقیله زِ غمت پیر شود

گر چه از بوسه تفتیده من تب کردی
حنجرت را تو ولی بیمه زینب کردی

دست و پا می زنی از دست دلم دور شوی
سمت نیزار روی، مشعلی از نور شوی
بوسه دادم گلویت را، بخدا می ترسم
از قفا ذبح بخون خفته منحور شوی

شمر در قتل تو هی صبر نماید، چه کنم؟
با تأمّل سر تو نحر نماید چه کنم؟

شعر: امیر عظیمی

[ منبع این خبر سایت جام جم آنلاین می باشد. ]

در صورتی که در خبر منتشر شده تخلفی مشاهده میکنید و یا نیاز به ارتباط با مسئول سایت جوونی | جدیدترین اخبار روز ایران و دنیا دارید روی این قسمت کلیک کنید.

گزارش تخلف

تمامی مطالب از سایت های مجاز فارسی و ایرانی تهیه و جمع آوری شده است، در صورت وجود هرگونه مشکل از طریق صفحه گزارش تخلف اطلاع دهید.

تبلیغات

جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات

دانلود سریال خارجی

دانلود فیلم ایرانی

دانلود فیلم خارجی

دانلود فیلم و سریال