بریر بن خضیر معلمی که به امام حسین پیوست


با دیگران به اشتراک بگذارید

بریر بن خضیر معلمی که به امام حسین پیوست

تصویر و عکس بریر بن خضیر معلمی که به امام حسین پیوست

بریر بن خضیر معلمی که به امام حسین پیوست 

یکی از یاران باوفای امام حسین در روز عاشورا و واقعه کربلا معلمی بود به نام بریر بن خضیر که با جان و دل به امام حسین پیوست و جانانه به راه شهادت رفت. پاسداران حریم اهل بیت در کربلای سال ۶۱ هجری قمری تعداد اندکی بودند اما وفای آنان برای همیشه در تاریخ مثال زدنی شد. در این ایام قصد داریم بزرگترین پاسداران حریم اهل بیت (ع) را شناسانیم.

صوت خوش قرآن «بریر» آرام تمام دل هایی است که عشق به امام و پاسداری از حریم اهل بیت آن ها را به این دشت شهادت کشانده است. بریر معلم قرآن است. شیرمردی ست از خاندان «بنی مشرق» که از توابع یمن بودند. اما او سالهاست در مسجد کوفه قرآن خوانده و آن را تحلیل کرده است.

اما کوفیان چه کورکورانه بر بچه قرآن ناطق پشت کردند. بریر تا ندای «هل من ناصر ینصرنی» امامش را که می‌شنود. درس و بحث را رها می‌کند و همراه امام می‌شود تا این بار قرآن خدا رو طوری دیگری تحلیل کند.

ملحق شدن به امام در مکه

بریر در کوفه زندگی می‌کرد همه او را سرآمد عابدان شهر می‌دانستند. به گزارش پارس ناز  او استاد فن قرائت و تحلیل قرآن بود. سنداری داشت اما ندای امام را که شنید. درنگ نکرد و چون جوانی مشتاق کوفه را بدرود نقل کرد و راهی مکه شد و در راه به قافله امام پیوست و همراه او به کربلا آمد. قافله امام هفت روز در کربلا سپری میکند.

همه می‌دانند این راه جز شهادت بازگشتی نیست. امام سپاهیان خود را جمع می‌کند و با آنها حرف می‌زند و از اوضاع زمان و طلاق از ارزشها می‌گوید. راه امام راه شهادت است. یاران همه می‌دانند اگرچه سرهاشان بر نیزه خواهد رفت. اگرچه جسم‌شان قطعه قطعه خواهد شد. اما این نعمتی است

که خدا تنها نصیب آنان کرده است و آیندگان تا ابد برای آنها گریه خواهد کرد. بریز از مکان بر می‌خیزد و رو به امام می‌گوید:« یابن رسول الله، خدا بر ما عنایت کرده تا در کنار تو بجنگیم و قطعه قطعه شویم. تا جدت رسوال الله در قیامت ما را شفاعت کند. اف بر آنان که بچه فرزند رسول خدا را کمک نکردند. وای بر آنها چطور می‌خواهند جواب پروردگارشان را بدهند. اف بر آنها که آتش دوزخ در انتظارشان است. »

مزاح و شوخی در شب عاشورا

شب عاشورا می‌شود. امام امشب را از یزیدیان مهلت گرفته است. تا عبادت کند. کسی چه می‌داند شاید معلم نامدار قرآن مسجد کوفه نیز در گوشه‌ای نشسته‌است و با حزن قرآن می‌خواند. حزن بر غربت اسلام و بر امام وقتش امااو چهره‌ای بشاش دارد. نقل است در شب عاشورا بریر شور و شعف خاصی داشت.

طوری که با اصحاب مزاح می‌کرد. آنقدر که «عبدالرحمن بن عبد» به او می‌گوید:«‌مرا به حال خود واگذار؛ به خدا قسم وقت مزاح نیست. » اما بریر در جواب او می‌گوید:« به خدا قسم تمام بستگان من می‌دانند که هرگز اهل شوخی و مزاح نبوده ام. ولی اکنون از آینده شادم. میان ما و حورالعین فاصله‌ای باقی نمانده‌است. تنها مانع، هجوم و شهادت است که دوست دارم به زودی محقق شود.

نصیحت عمربن سعد فرمانده اشقیا

قبل از واقعه امام چند مرتبه سخنرانی می‌کند. در یکی از خطبه‌ها امام روبه یاران خود می‌گوید که مرا تنها قرار بدهید چون مقصود این گروه من هستم. حاضران هرکدام به پا خواستند و تصمیم به کمک امام گرفتند. بریر از امام درخواست تا نزد عمرسعد برود او را اندرز دهد. امام صلاح را به خود او واگذار کرد و بریر تهیه شد و به مقر دشمن رسید. داخل خیمه عمر رفت و بدون آنکه سلام کند نشست.

سلام نکردن بریر به مذاق عمر خوش نیامد و نقل کرد:«آخر من مسلمانم و خدا و رسول را می‌شناسم. چرا سلام نکردی؟ » بریر جواب داد:« اگر مسلمان بودی و به خدا و رسول ایمان داشتی با فرزندان و خاندان و وارد جنگ نمی‌شدی و آب را بر آنان نمی‌بستی. تو ادعای مسلمانی داری ولی با محمد مصطفی می‌جنگی. این چه دینی ست که تو داری؟ آب را در مقابل حسین و فرزندان اهل بیت بسته ای.

آنان آب را می بینند ولی کودکانشان از تشنگی هلاک می‌شوند. در حالی که لشکر و سگان تو و همه پرندگان این بیابان از این آب می‌نوشند. من چطور تو را مسلمان آگاهی بدارم؟ » عمر هیچ ندارد که در جواب او بگویدو تنها به جمله‌ای بسنده می‌کند:« چه کنم که حکومت ری را می‌خواهم. » بریر که بلاهت و دنیادوستی این فرمانده سپاه اشقیا را که می‌بیند مایوس باز می‌گردد.

مباهله در روز عاشورا

روز موعود فرا می‌رسد. بریر امروز قرار است هرچه از سالها آموزش و تدریس کتاب خدا یاد گرفته است در این دشت تحلیل کند. یکی از یزیدیان به نام«یزیدب معقل» به کارزار می آید و صدا می‌زند:« ای بریز رفتار خدا را با خود چطور می‌بینی؟ » و بریر مقتدرانه فریاد می‌زند:« به خدا خوب است.

ولی بر تو بد است. » این نزاع به مباهله می‌کشد. و هر دو یکدیگر را به مباهله فراخوان می‌کنند. هر دو قبل چشم لشکریان کوفه دست به دعا بر می‌دارند و یکدیگر را نفرین می‌کنند. سپس پس از آن آماده مبارزه می‌شوند. پس از جنگی سبک و کوتاه بریر با ضربه‌ای سنگین به یزید او را به زمین می‌اندازد و سپس با ضربه شمشیر او را نقش بر زمین می‌کند تا این مباهله اینشکلی به پایان برسد.

پس از آن بریر رجزگویان یزیدیان را به مبارزه فراخوان می‌کند. اما با اینکه سالمند است هیچ‌کس تاب رویارویی با او را ندارد. او در میدان رزم راه می‌رود و این‌گونه رجز می‌خواند:« انا بریر و ابی خضیر اضربکم و لا اری من ضیر یعرف فینا الخیر اهل الخیر کذاک فعل الخیر: من بریر من بریر بچه خضیر هستم

به شما زیان منتقل میکنم ولی ضرر نمیکنم اهل خیر و شرف خیر مرا می شناسند این چنین عمل نیک من، سرشناس است. او تعدادی از یزیدیان را به هلاکت رساند. تا اینکه« رضی بن منقذ عبدی» به او هجوم برد و بریر او را به زمین می‌زند و برسینه‌اش می‌نشیند. در این هنگام «کعب ازدی» از پشت با نیزه و شمشیر بر بریر هجوم می‌برد و او را به شهادت می‌رساند.

[ منبع این خبر سایت سرزه می باشد. ]

در صورتی که در خبر منتشر شده تخلفی مشاهده میکنید و یا نیاز به ارتباط با مسئول سایت جوونی | جدیدترین اخبار روز ایران و دنیا دارید روی این قسمت کلیک کنید.

گزارش تخلف

تمامی مطالب از سایت های مجاز فارسی و ایرانی تهیه و جمع آوری شده است، در صورت وجود هرگونه مشکل از طریق صفحه گزارش تخلف اطلاع دهید.

تبلیغات

جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات

دانلود سریال خارجی

دانلود فیلم ایرانی

دانلود فیلم خارجی

دانلود فیلم و سریال