ماجرای جدایی سرلشکر فیروزآبادی از ستادکل از زبان خودش


مشاور عالی نظامی فرمانده کل قوا گفت: دولت اجازه ایجاد تهدیدهای اصطکاک‌برانگیز میان نیروهای مسلح و سیاسیون تجدیدنظرطلب را نمی‌دهد، اما سیاسیون تجدیدنظرطلب نیز در این دولت در صحنه هستند و رگه‌های تجدیدنظرطلبی در این دوره هم دیده می‌شود.

بیش از ٣ دهه از دوران خدمتش در نیروهای مسلح می گذرد و ٢٧ سالِ آن را به عنوان رئیس عالی‌ترین ستاد هماهنگ کننده نیروهای نظامی کشور گذرانده است.

 

به گزارش صدای میانه به نقل از فارس، «سردار سرلشکر بسیجی سید حسن آقایی فیروزآبادی» اگرچه یک پزشک است اما به واسطه اعتماد حضرت آیت الله خامنه‌ای به عنوان فرمانده کل قوا، طولانی‌ترین دوران خدمت در نیروهای مسلح را داشته است.

 

سید حسن آقایی فیروزآبادی در سال 1330 در مشهد مقدس متولد شد در حالیکه خانواده وی اهل یزد بودند. تحصیلات خود را تا مقطع دکتری در مشهد گذراند و در سال 1359 وقتی 29 سال داشت با معدل عالی، مدرک دکترایش را از دانشگاه علوم پزشکی مشهد دریافت کرد.

 

در سال‌های پیش از انقلاب، به کلاس‌های درس آیت‌الله خامنه‌ای در 2 مسجد کرامت و امام حسن مجتبی(ع) می‌رفت و بعدها به علت حضور در مبارزات سیاسی ضد رژیم شاه در شهر مشهد دستگیر و به زندان افتاد.

 

پس از پیروزی انقلاب اسلامی و صدور پیام حضرت امام خمینی(ره) مبنی بر تأسیس جهادسازندگی، به آنجا رفت و از بنیانگذاران جهاد سازندگی در خراسان شد و در سال 1361 با حکم نخست‌وزیر وقت به عنوان عضو شورای مرکزی جهاد سازندگی کشور منصوب شد.

 

فیروزآبادی که سابقه ریاست بر جمعیت هلال احمر در دولت شهید رجایی را نیز در کارنامه خود داشت، از سال 64 به معاونت امور دفاعی نخست‌وزیری منصوب شد و در طول 8 سال دفاع مقدس نیز مسئولیت‌هایی نظیر جانشینی نخست‌وزیر در قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیاء(ص)، ستاد امداد و درمان جنگ کشور، امور پناهگاه‌ها و دفاع غیرعامل، پدافند شیمیایی، میکروبی و هسته‌ای، مهندسی صنعتی جنگ، کمیته ساخت موشک زمین به زمین و... را بر عهده گرفت.

 

او در جریان 50 ماموریت محوله، مجموعا 300 روز در جبهه‌های آذربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه، ایلام، خوزستان و جزایر حضور مستقیم داشت و 80 ماه نیز مسئولیت پشتیبانی از جبهه‌ها را بر عهده گرفت.

 

سید حسن فیروزآبادی در چهارم مهرماه 68 به فرمان حضرت آیت الله خامنه‌ای به ریاست ستاد فرماندهی کل قوا منصوب شد بدون آنکه درجه نظامی داشته باشد. حتی در سال 1369 نیز که فرماندهان سپاه برای اولین بار درجه گرفتند، اعطای درجه به رئیس ستاد فرماندهی کل قوا (که در سال 70 به ستاد کل نیروهای مسلح تغییر نام داد) 5 سال بعد صورت گرفت.

 

سرلشکر فیروزآبادی سرانجام در تاریخ هشتم تیرماه سال 95 با حکم رهبر معظم انقلاب جای خود را به سردار سرلشکر محمد باقری داد و اکنون به عنوان مشاور عالی نظامی فرمانده معظم کل قوا خدمت می‌کند.

وی در اولین گفتگوی مفصل رسانه‌ای خود، با حضور در خبرگزاری فارس به سوالات خبرنگاران حوزه دفاعی پاسخ داد؛ پاسخ‌هایی که برخی از آنها بسیار صریح بود و در گذشته شاید کمتر شاهد آن بوده‌ایم.

 

موضوعات مرتبط با نیروهای مسلح، تفکیک وظایف ستاد کل و قرارگاه مرکزی خاتم، لزوم توجه به بنیه دفاعی و برخی موضوعات روز کشور و منطقه ازجمله محورهایی است که سرلشکر فیروزآبادی در این گفت‌وگوی 3 ساعته به تفصیل درباره آنها صحبت کرد.

 

فارس: حضرتعالی طولانی‌ترین دوران خدمت در نیروهای مسلح را در کارنامه خود دارید، در ابتدا پیرامون جابجایی‌تان از سمت ریاست ستاد کل نیروهای مسلح و دلایل این جابجایی بفرمایید؟

 

سرلشکر فیروز‌آبادی: در ابتدا قرار بود من برای چند سال در این سمت مشغول باشم اما بعد از 15 سال به خاطر بیماری قلبی و کلیوی به حضرت آقا عرض کردم، بدنم ضعیف است و 10 نفر را برای این مسئولیت به ایشان معرفی کردم اما حضرت آقا فرمودند شما هنوز جوانید و باید مقاومت کنید. 5 سال گذشت و نامه‌ای تنظیم کردم و 10 نفر را با کارنامه‌هایشان خدمت آقا معرفی کردم اما باز هم ایشان گفتند فعلا شما بمانید.

 

بار آخر نیز با توجه به اینکه در شرایط عادی مشکلی در اداره این ستاد نداشتیم اما بنده جانشین حضرت آقا در قرارگاه خاتم (ص) بودم، محاسبه کردم که اگر شرایط بحرانی پیش بیاید شاید توان حضور فعال در مناطق عملیاتی و اداره قرارگاه‌های فرعی در جبهه‌ها را نداشته باشم و لذا مجددا نامه‌ای به حضرت آقا نوشتم و گروهی را به ایشان معرفی کردم و گفتم در صورت صلاحدید یکی از این گروه‌ها را در فرماندهی ستاد کل قرار دهید که باز هم ایشان موافقت نکردند.

 

لذا یک تغییر ساختار موقت در ستاد کل دادم و معاونت ارکان را ایجاد کردم و سردار باقری مسئول این معاونت شد. سپس به حضرت آقا اعلام کردم که این معاونت، جانشین من و با اختیارات من، ستاد را اداره می‌کند و آقا این را پذیرفتند. به همین دلیل بنده 4 سال در کنار آقای باقری بودم و ایشان کارها را انجام می‌دادند و جلسات را برگزار می‌کردند تا اینکه حضرت آقا تصمیم گرفتند در تیر ماه این جابجایی صورت گیرد. این یک جابجایی صد در صد آرام بود و آب از آب تکان نخورد و حاصل یک کار مدبرانه، برنامه‌ریزی شده، هوشمندانه و دینی بود.

 

فارس: حضرتعالی 27 سال ریاست کل نیروهای مسلح را داشتید، نقش این ستاد در هماهنگی میان نیروهای مسلح را چطور ارزیابی می‌کنید؟

 

سرلشکر فیروزآبادی: ستادکل نیروهای مسلح مثل یک سکه 2 رو است. یک روی سکه این است که فرماندهی کل قوا یکی از وظایف رهبری است و ایشان می‌خواهند بر نیروهای مسلح فرماندهی کنند، هر فرماندهی یک ستاد دارد و فرمانده کل قوا برای اینکه ارتش، سپاه، نیروی انتظامی و سایر نیروهای مسلحی را که در کشور وجود دارد فرماندهی کنند ستاد کل نیروهای مسلح را ایجاد کردند.

 

بنابراین یک چهره ستاد کل نیروهای مسلح این است که ستاد فرماندهی معظم کل قوا است، یعنی اینکه رهبری فرمان‌هایشان، تدابیرشان، سیاست‌هایشان را به این ستاد می‌فرستند و این ستاد متناسب با مأموریت ارتش، سپاه، نیروی انتظامی، وزارت دفاع یا سایر بخش‌های مسلح، سیاست‌های اجرایی را به آن‌ها ابلاغ می‌کند.

وظیفه دیگر ستاد کل این است که ما چند نیروی مسلح از جمله ارتش، سپاه، نیروی انتظامی و وزارت دفاع و ... داریم. این‌ها باید باهم هماهنگ حرکت کنند. لذا ماهیت ستاد کل در بخش دفاع این است که نیروها را متحد، یکپارچه و با تهدیدات همسو کند و در برابر تهدیدات آن‌ها را به مقابله وا‌دارد.

 

* ستادکل تهدیدات را چه به‌صورت بازدارندگی و چه تهاجمی دفع می‌کند

 

یعنی ستاد کل 2 کار می‌کند، یکی اینکه امنیت را حفظ و دیگر اینکه تهدیدات را دفع می‌کند چه به‌صورت بازدارندگی و چه به‌صورت تهاجمی.

 

لذا اگر قرار است یکپارچه دفاع شود، نمی‌شود ارتش فرماندهی خودش را داشته باشد، سپاه فرماندهی خود و نیروی انتظامی و وزارت دفاع هم کار خود را انجام دهند.

 

ستاد کل باید این‌ها را دورهم جمع  و باهم هماهنگ کند، یعنی تمام سلاح‌هایی که در ایران است و تمام یگان‌ها باید با یک آهنگ به کار گرفته شوند، خب این کار را باید ستاد کل انجام دهد.

 

ماموریت ارتش دفاع از مرزها و سرزمین و هواست، وظیفه سپاه نیز دفاع از درون نظام و انقلاب است و نیروی انتظامی هم کارهای انتظامی در کشور و مرزها  را انجام می‌دهد. این‌ها 3 مأموریت دارند ولی این 3 مأموریت برای کشور و فرمانده کل قوا یک مأموریت محسوب می‌شود و آن ایجاد امنیت برای کشور است.

 

* امنیت نباشد تمام اوضاع کشور به هم می‌ریزد

 

وقتی امنیت برای کشور ایجاد شد، حوزه‌های علمیه، دانشگاه‌ها، کارخانجات، تجارت خارجی و سیاست خارجی کارشان را خوب انجام می‌دهند اما اگر امنیت بر هم بخورد، تمام اوضاع کشور بهم می‌ریزد.

 

فرمانده معظم کل قوا، با وجود ستاد کل، کار فرماندهی‌شان را با سهولت انجام می‌دهند یعنی فرمان ایشان با ابلاغ به رئیس ستاد کل در سطح کشور جاری و سیاست‌هایشان از طریق ستاد کل اعمال می‌شود.

 

*سیاست‌گذاری نیروهای مسلح بر عهده ستاد کل است

 

از سوی دیگر ستاد کل چون ستاد کل انقلاب اسلامی و اسلام ناب محمدی (ص) است، فرهنگ اسلام ناب را هم به طور دائم در سطح نیروهای مسلح گسترش می‌دهد، چون ما مدافع دین هستیم و ستاد کل باید نیروهای ما را دین‌دار و با اخلاق اسلامی تربیت کند و این ستاد، کتاب‌ها، جزوه‌های درسی، دانشکده‌ها و مراکز آموزشی نیروهای مسلح را با این مبانی ساماندهی و اداره می‌کند.

بنابراین شما می‌بینید که ستاد کل یک مدرسه عملیاتی در بخش دفاع و امنیت و در عین حال یک سیستم سیاست‌گذاری برای همه نیروهای مسلح است.

 

فارس: تاکنون کمتر در مورد قرارگاه مرکزی خاتم الانبیا(ص) سخنی مطرح شده است، در خصوص وظایف و مسئولیت‌های این قرارگاه بفرمایید و اینکه آیا این قرارگاه زیر نظر ستاد کل اداره می‌شود؟

 

سرلشکر فیروزآبادی: نکته‌ای که در خصوص قرارگاه خاتم باید عرض کنم این است که یک اشتباه باید اصلاح شود، تا زمانی که رئیس ستاد کل سرلشکر فیروزآبادی بود و مسئول قرارگاه حضرت خاتم‌الانبیاء (ص) هم من بودم، 2 امضا نمی‌کردم و همیشه یک امضا می‌کردم؛ یعنی به عنوان رئیس ستاد کل هم فرامین عملیاتی را از طریق قرارگاه خاتم ابلاغ می‌کردم.

 

البته قرارگاه خاتم جدا بود و ستاد کل هم جدا و قرارگاه خاتم در مشی خودش و ستاد کل هم در مشی خودش کار می‌کرد ولی من همه دستورات را با امضای رئیس ستاد کل ابلاغ می‌کردم، بخاطر اینکه یک مسیر برای اداره و عملیات نیروهای مسلح باشد.

 

* قرارگاه خاتم بخشی از ستاد کل نیست

 

اما الان در دوره جدید رهبر معظم انقلاب تصمیم گرفتند که ریاست ستاد کل جدا و ریاست قرارگاه خاتم‌الانبیاء هم جدا باشد، یعنی شما نگویید قرارگاه خاتم بخشی از ستاد کل است، قرارگاه خاتم قرارگاهی در کنار ستاد کل است و یک رئیس ستاد کل و یک فرمانده قرارگاه خاتم‌الانبیاء(ص) داریم.

 

اداره و سیاست‌گذاری نیروهای مسلح با ستاد کل است و قرارگاه حضرت خاتم، قرارگاه عملیاتی نیروهای مسلح است که عملیات‌های نظامی، رزمایش و عملیات‌های جنگی توسط این قرارگاه فرماندهی می‌شود.

 

رئیس ستاد در سلسله مراتب فرماندهی نیست، رئیس ستاد، رئیس ستاد است و فرمانده خود حضرت آقا هستند. فرمانده می‌فرماید و رئیس ستاد، سیاست‌گذاری می‌کند، امور اجرایی را تنظیم می‌کند، نیروها را براساس فرمان هماهنگ، دستورات را ابلاغ و نیروهای مسلح را اداره می‌کند.

 

*فرماندهان نیروهای مسلح برای عملیات تحت امر قرارگاه خاتم‌(ص) هستند

 

اما در سلسله مراتب عملیاتی، فرمانده قرارگاه خاتم الانبیاء (ص) فرمانده است. فرماندهان نیروهای مسلح برای عملیات تحت امر قرارگاه خاتم‌ هستند. البته فرمانده این قرارگاه نیز خود حضرت آقا هستند، منتهی قرارگاهی که امور فرماندهی حضرت آقا را دنبال می‌کند و فرماندهان نیروهای مسلح در رزمایش و عملیات‌های جنگی باید از آن تبعیت کنند قرارگاه خاتم(ص) است.

ستادی که برای نیروهای مسلح سیاست‌گذاری و امور آموزشی، تجهیز و آمادگی‌شان را دنبال می‌کند ستاد کل است. ستاد کل نیروها را آماده می‌کند و قرارگاه خاتم آنها را به کار می‌گیرد بنابراین اگر جنگی صورت گیرد، ستاد کل در جنگ وارد نمی‌شود و قرارگاه خاتم جنگ را فرماندهی می‌کند.

 

* در زمان عملیات ستاد کل هم بخشی از قرارگاه خاتم الانبیا (ص) می‌شود

 

فارس: یعنی قرارگاه خاتم در زمان عملیات وارد عمل می‌شود و در آن زمان ستاد کل هم بخشی از قرارگاه خاتم می‌شود؟

 

سرلشکر فیروزآبادی: بله، این قرارگاه در زمان عملیات وارد می‌شود و ستاد کل باید با قرارگاه همکاری کند، قرارگاه اولویت‌ها را تعیین و ستاد آن را اعلام می‌کند.

 

از سویی دیگر قرارگاه خاتم، اولویت‌های آموزشی را مشخص می‌کند و به ستاد کل می‌گوید و ستاد کل براساس این اولویت‌ها نیروها را آموزش، تجهیز می‌کند، رزمایش برگزار و نیروها را آماده می‌کند و بعد قرارگاه این نیروها را برای عملیات ترکیب می‌کند.

 

ما حتی اگر فقط یک سازمان نظامی هم داشتیم باز قرارگاه را لازم داشتیم بخاطر اینکه قرارگاه نیرو را به کار می‌گیرد اما در استراتژی ما این امر چه‌طور است؟ استراتژی ما این‌گونه است که قرارگاه خاتم براساس تهدید، عملیات را طراحی می‌کند. مقیاس این تهدید چقدر است، جهتش کجاست و چه میزان باید برای برطرف کردن این تهدید سرمایه‌گذاری کنیم را قرارگاه تعیین و به هرکدام از سازمان‌ها ابلاغ می‌کند که کدام یگان‌ها چه تجهیزاتی را به کدام منطقه بیاورند و چه عملیاتی را سامان دهند.

 

* استراتژی ترکیب نیروها برای مقابله با تهدیدات توسط قرارگاه خاتم(ص)

 

قرارگاه، عملیات را فرماندهی می‌کند و هرجایی که لازم شد ترکیبی از ارتش، سپاه، نیروی هوایی، زمینی، دریایی، بسیج را به منطقه اعزام می‌کند و بنابراین قدرت دفاعی ما قدرتی ترکیبی و متحد در برابر هر نوع تهدیدی است.

 

اگر تهدید، کوچک باشد نیروهای ما به قدر نیاز از امکاناتشان توسط قرارگاه خاتم به آن منطقه اعزام می‌شوند و اگر تهدید بزرگ و فرامنطقه‌ای باشد قرارگاه، ارتش، سپاه، نیروی انتظامی، بسیج، نیروی هوایی، دریایی، زمینی، نیروی قدس همه را با هم ترکیب و تبدیل به یک ارتش کوچک یا بزرگ برای مقابله با آن تهدید می‌کند.

 

فارس:مقام معظم رهبری اخیراً در سخنانشان علاوه بر افزایش توان دفاعی لزوم توجه به توان تهاجمی را به نیروهای مسلح متذکر شدند،با توجه به تهدیداتی که متوجه جمهوری اسلامی ایران چه در منطقه خاورمیانه و چه خارج از آن است، لزوم توجه به داشتن توان دفاعی و نظامی را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ اساساً مطرح شدن بحث توان تهاجمی از سوی رهبری به چه معناست؟

 

سرلشکر فیروز آبادی: لزوم داشتن توان دفاعی مسئله روشنی است. همان‌قدر روشن است که هر فردی که از خانه بیرون می‌آید برای سلامتی و امنیت خود امکاناتی را فراهم می‌کند. دفاع یک مساله عقلانی و فطری است.

 

* دفاع یک مساله عقلانی و فطری است

 

من چون پزشک هستم این مثال را می‌زنم: هر موجود زنده‌ای در عالم در بدنش چند سیستم دارد که یکی از مهمترین این سیستم‌ها، سیستم دفاعی است. اگر سیستم دفاعی‌ انسان را بررسی کنید می‌بینید که هنوز سیستم دفاعی هیچ کشوری در جهان به پای سیستم دفاعی بدن انسان نرسیده است.

 

در بقیه موجودات هم همین گونه است، اصلاً هیچ موجود زنده‌ای بدون وسیله دفاعی وجود ندارد؛ چطور اجتماع موجودات زنده به دفاع نیاز ندارند؟ اگر یک فرد نیاز دارد اجتماع به طریق اولی نیاز دارد. هم آفرینش به ما می‌گوید دفاع امری واجب و جزء سیستم‌های لازم هر مجموعه‌ای است، هم فطرت و عقل و هم تجربه بشری می‌گوید.

 

در حال حاضر بدترین بیماری‌ها، بیماری‌هایی هستند که امنیت بدن را از بین می‌برند. تقریباً بدنام‌ترین بیماری که در جهان وجود دارد بیماری ایدز است که همه جوامع بشری از آن می‌ترسند و دنبال این هستند که به طریقی بتوانند واکسن و دارویی برای درمان آن پیدا کنند. بیماری ایدز از بین رفتن قدرت دفاعی بدن است. وقتی قدرت دفاعی بدن از بین می‌رود، بدترین بیماری ایجاد می‌شود برای یک کشور نیز همینطور است، اگر قدرت دفاعی نداشته باشد دچار بدترین گرفتاری‌ها می‌شود.

 

*حتی اگر امنیت شما با ثبات بود باید قدرت دفاعی شما روز افزون باشد

 

تاریخ نشان می‌دهد هرگاه ملتی قدرت دفاعی قوی و امنیت داشتند پیروز شدند و هرگاه در قدرت دفاعی تضعیف شدند، شکست خوردند. ما یک سابقه تاریخی در خود ایران داریم و در همه مقاطع تاریخی می‌توان آن را مشاهده کرد.

 

زمانی صفویان به دلیل دارا بودن قدرت دفاعی قوی در آذربایجان، تهدید عثمانی محسوب می‌شدند و در جنگ هم پیروز شدند و پایتخت را به قزوین و از قزوین به اصفهان آوردند، آنها ایران را قدرتمند و مرزهایش را مستحکم کردند، ایران آباد شد و هر کجا آبادی از 300 سال اخیر می‌بینید از آن زمان باقی مانده است.

 

اما همین که صفویان در اصفهان استقرار پیدا کردند؛ حرمسرا و بساط و ... به راه انداختند و گمان کردند دیگر مستحکم شدند و امنیت دارند و خاطر جمع شدند که قضیه شاه سلطان حسین پیش آمد. یکی از لشکرهای خود صفویان از افغانستان آمد و کل ایران را تسخیر کرد  و بر پایتخت صفویان مسلط شد. یعنی حتی اگر مقتدر بودی و امنیت شما با ثبات بود باید قدرت دفاعی شما روز افزون باشد. لذا همیشه باید به فکر وضعیت قرمز بود و نمی‌توان تنها به وضعیت دفاعی تکیه کرد.

 

* ماجرای حضور سفرای دولت اصلاحات در ستادکل

 

مثالی دیگر برای شما بزنم که جالب است: در دولت دوم خرداد به این استراتژی فکر می‌کردند که اگر ما تعامل سیاسی را قوی کنیم، امنیت برقرار می‌شود و دیگر مشکلی نیست، وزارت خارجه جلسه‌ای با ستاد کل گذاشت، به من گفتند ما می‌خواهیم سفرای ایران از سراسر جهان را به تهران و ستاد کل بیاوریم و شما صحبتی برایشان کنید. (آنها برنامه داشتند بعداً معاون وزیر خارجه به من گفت).

 

من در آن جلسه گفتم دوستان عزیز! وزارت خارجه و نیروهای مسلح هر دو یک مسئولیت دارند و آن برقراری امنیت کشور است. باقی دستگاه‌های اجرایی کار می‌کنند اما نیروی خط مقدم، وزارت خارجه است. وزارت خارجه باید از طریق تعامل، مذاکرات سیاسی و گفت‌وگو و رفت‌وآمدها اجازه بروز تهدیدی را ندهد ولی اگر تهدیدی واقع شد، وزارت خارجه دیگر نمی‌تواند کاری انجام دهد. زمانی که تهدیدی پیش آمد باید شمشیر نیروهای مسلح تیز و بُرنده و آماده کار باشد.

 

* اگر قدرت دفاعی را تعطیل کنید، حرف شما را نخواهند شنید

 

یکی از آقایان گفت چه لزومی دارد نیروهای مسلح شمشیرشان تیز و برنده و آماده به کار باشد؟ هروقت لازم شد نیروهای مسلح را آماده می‌کنیم. گفتم اشتباه سیاست خارجی این است که فکر کند اگر سیاست خارجی فعال شد دیگر نیروی مسلح لازم نیست، من به شما می‌گویم که سیاست خارجی در صورتی می‌تواند فعال و موثر واقع شود که نیروی مسلح آماده باشد. اگر قدرت دفاعی شما را دیدند حرف شما را می‌شنوند، اگر شما بخواهید که قدرت دفاعی را تعطیل کنید آن زمان دیگر حرف شما را نخواهند شنید.

 

* بنیان استراتژی سیاست خارجی دوم خرداد خراب بود

 

معاون وزیر خارجه وقت، که آنجا بود رو به سفرا گفت: آقا کافی است! بعد به من گفت که آقای دکتر! ما گفتیم اینها را بیاوریم شما را درست کنیم، فهمیدیم که شما باید اینها را درست کنید. این یعنی بنیان استراتژیشان خراب بود، نمی‌شود که نیروهای مسلح تعطیل باشد و سیاست خارجی را فعال کرد، نیروهای مسلح قوی و پای کار است که سیاست خارجی را می‌سازد. این نکته مهمی در ضرورت تقویت نیروی دفاعی است.

* می خواهند ایدئولوژی اسلام را در غرب آسیا متوقف کنند

 

سیاست‌های جهانی در برابر ملت‌ها روش‌های مختلفی را اتخاذ می‌کنند و راه‌های مختلفی برای تسلط بر ملت‌ها دارند. سلطه‌گران می‌خواهند به واسطه سلطه بر ملت ها آنها را غارت کنند یا تهدیدها را از مقابل خود بردارند، در حال حاضر جهان به غرب آسیا چشم دوخته است. برای چه؟ به خاطر اینکه اولاً اینجا مرکز قدرت اسلام و ایدئولوژی پرنفوذ و برتر جهان است و  دوم اینکه دریاچه نفت و گاز جهان در غرب آسیا قرار دارد و می‌خواهند این ایدئولوژی را متوقف و این سرمایه را ببلعند. تمام تجارب تاریخی خود را نیز به کار می‌برند تا بتوانند به هر نحوی بر غرب آسیا سلطه پیدا کنند.

 

به یک کشور می‌گویند که ما می‌خواهیم با شما اتحاد امنیتی برقرار کنیم. با قرارداد امنیتی آن کشور را خام می‌کنند و آن دولت توان دفاعی برای خودش ایجاد نمی‌کند، از طرفی بابت قدرت دفاعی که می‌خواهند برای آن کشور درست کنند از آن کشور پول می‌گیرند. شما ببینید در حال حاضر با عربستان و کشورهای حاشیه خلیج فارس چه کار می‌کنند؟ گفتند ما با شما قرارداد امنیتی برقرار می‌کنیم و امنیت شما را تضمین می‌کنیم.

 

من از زبان بسیاری از حاکمان و مقامات این کشورها نقل‌هایی را شنیدم که آمریکایی‌ها در کشور ما جوری مسلط هستند که ما قدرت حرف زدن و بیان خواسته‌ها و اظهار اسلامیت‌مان را نداریم. غربی‌ها آمده‌اند گفتند امنیت را تضمین می‌کنیم و یک مشت افسر و کارشناس به این کشورها فرستادند و حقوقشان را همین کشورها می‌دهند، همچنین تسلیحات و تجهیزات از غرب می‌فرستند و پولش را از اینها می‌گیرند و به جایش نفت و گازشان را هم می‌برند.

 

* برخی فکر می‌کنند آمریکا برایشان امنیت آورده است

 

غربی‌ها هم نفت و گازشان و چیزهایی که می‌خواستند را از این کشورها بردند و هم بر آنها مسلط شدند. اینها دیگر قدرت دفاع از اسلام را ندارند و فرهنگ اسلام را هم نابود کردند و اسلام آمریکایی بوجود آوردند.

 

من در این خصوص با بعضی از مردم عربستان، بحرین و امارات صحبت کردم که معتقد بودند آمریکا برای ما امنیت آورده! این همان استحاله است. طرف فکر می‌کند که آمریکا برایش امنیت آورده و نمی‌داند که برده آمریکا شده است، ناموس دینی‌ و وطنی‌شان، معادن نفت، گاز و سرمایه‌‌های انسانی‌شان در کنترل آمریکاست و خیال می‌کنند که برایشان امنیت آورده و این بزرگترین فریب، نیرنگ و شکست اجتماعی و سیاسی است.

 

* توسعه اقتصادی به جای توان دفاعی؛ برنامه سازمان ملل برای کشورها

 

نوع دیگر این است که می‌گویند «اصلاً شما چه نیازی به دفاع دارید؟ بیایید توسعه همه جانبه را در دستور کار خود قرار دهید.» توسعه اقتصادی و نیروی انسانی مهم است و البته این برنامه‌ها دارد از طریق سازمان ملل در کشورهای دنیا اعمال می‌شود، به این کشورها از طریق بانک جهانی و برنامه توسعه سازمان ملل برنامه می‌دهند و فکر نکنید مخفی است، اینها علنی است و کتاب دارد.

 

کتاب برنامه سازمان ملل برای توسعه کره جنوبی، مالزی، اندونزی، تایلند، تایوان و ... را ملاحظه کنید، آنها آمدند و این تفکر را تئوریزه کردند و به این کشورها گفتند به بخش دفاع چه نیازی دارید؟ چرا می‌خواهید در حوزه سلاح و تجهیزات سرمایه‌گذاری کنید و نیروهایتان را در ارتش مشغول کنید؟ این نیروها را بفرستید در صنعت و معدن تا توسعه پیدا کنید.

 

* سوءاستفاده آمریکا از نیروی کار ارزان در کره جنوبی

 

آنها به کره جنوبی آمدند، این کشور چیزی جز سرمایه انسانی و زمین استراتژیک از نظر ژئوپلوتیکی نداشت. غربی‌ها آمدند گفتند کشورتان را توسعه دهید، دو نفر را انتخاب کردند، یکی آقای دوو(DAEWOO) است که رئیس سرمایه‌گذاری‌های صنایع DAEWOO است و فرد دیگری که شرکت گُلداستار(GoldStar) را ایجاد کرد که البته DAEWOO آن را مغلوب کرد.

 

این دو شرکت شروع به سرمایه‌گذاری در بخش صنعت، ساختمان، راه‌سازی، معادن و توسعه خارجی در کشورهای خاورمیانه، آسیا، آفریقا و .... کردند اما سرمایه‌هایشان از کجا بود؟ سرمایه‌های آنها از بانک‌های غرب و آمریکا تامین می‌شد. در واقع آمریکایی‌ها و غربی‌ها که پول داشتند اما نیروی کار ارزان قیمت نداشتند آمدند از نیروی کار ارزان قیمت کره استفاده و با مدیریت این دو نفر در آنجا سرمایه‌گذاری کردند و محصولاتشان را از آنجا صادر کردند. مانند این می‌ماند که شخصی منزل شما را تبدیل به کارخانه و فروشگاه کند و بعد بگوید که منزل شما را آباد کردم!

 

فارس: برخی آقایان چند سال پیش نکته‌ای را در خصوص توان دفاعی کشور با این مضمون گفتند که «زیاد نمی‌توانیم بر این توان دفاعی حساب باز کنیم چون ممکن است با یک موشک از بین برود»؛ در حال حاضر نیز شاهد برخی اظهارنظرهای سلسله‌وار هستیم که با «شعار نمی‌توان جلوی برخی قدرت‌های جهانی ایستاد» یا اخیراً که موضوعی را مطرح کردند که باید مانند کشور ژاپن و آلمان سلاح را کنار گذاشت و به سمت تعامل و گفت‌وگو پیش رفت؛ این سلسله بهم پیوسته در نشان دادن ضعف ما در مقابله با غرب قرار است به کجا بینجامد و چه هدفی را دنبال می‌کند؟

 

* آلمان تحت کنترل و نفوذ سیاسی قدرت‌هاست

 

سرلشکر فیروزآبادی: کشورهایی مانند ژاپن یا آلمان، در جنگ جهانی دوم شکست خوردند و من به برلین رفتم و  وضع رقت بار آنها را را دیدم، در میدان اصلی این شهر مشاهده کردم که 5 پرچم بالاست، گفتم این پرچم‌ها چیست؟ گفتند اینها پرچم‌ کشورهای پیروز جنگ جهانی دوم است که بر آلمان حاکم‌اند. همین آلمانی که امروز بیشترین توسعه را در اروپا پیدا کرده به او اجازه ندادند که قدرت دفاعی داشته باشد.

 

آلمانی‌ها به بهانه کمک به آمریکا در افغانستان می خواستند یکی دو یگان در افغانستان درست کردند اما بازهم به آنها اجازه ندادند، خِفَت برای یک ملت از این بالاتر؟!‌ که پرچم 5 کشوری که در جنگ شکستش دادند در پایتختش و در میدان مر کزی بر فراز باشد و بعد بگویند آلمان بدون ارتش توسعه پیدا کرد و از نظر سیاسی قدرتمند شد. خب این آلمان، آلمان نیست. آلمان تحت کنترل و نفوذ سیاسی آن قدرتهاست.

 

* کدام ملت دوست دارد وضعیت خفت بار آلمان را داشته باشد

 

اخیرا وزیر بازرگانی آلمان قبل از اینکه به ایران بیاید، پیش شرط گذاشته بود و پیش‌شرطش پیش شرط صهیونیست‌های آمریکا بود، او وزیر اقتصاد آلمان است اما پیش‌شرطش، پیش‌شرط صهیونیست‌های آمریکایی است و می گوید ایران روابطش را با اسرائیل بهبود بخشد.

 

آلمانی‌ها یک ملت مستقل و خوشنام از نظر فناوری و پرکاری هستند و این کشور در حال حاضر از نظر اقتصاد در رتبه اول اروپاست اما از خودش اراده ندارد و خودش بر خودش حکومت نمی‌کند! این چه عزتی است؟ کدام ملت دوست دارد که این وضعیت را داشته باشد؟

 

این موضوع فقط در سیاست خارجی‌ آلمان نیست. در داخل هم نمی‌توانند آزاد و آن طوری که خودشان می‌خواهند باشند. مردم آلمان بالذات با صهیونیست‌ها به دلیل ظلم و ستمی که به آنان کردند دشمن هستند، اما ناچار به برقراری روابط دوستانه شده‌اند.

به ژاپنی‌ها نیز گفتند شما حق ندارید توان دفاعی داشته باشید و بروید دنبال توسعه اقتصادی، ژاپنی‌ها هم با جمعیتی که داشتند به توسعه اقتصادی روی آوردند و اقتصادشان در حال حاضر خوب است منتهی ژاپنی‌ها دچار مسائل جدی در بحث استقلال دفاعی هستند چون در آنجا آمریکایی‌ها مستقرند و بدون اجازه آمریکایی‌ها نمی‌توانند حرف بزنند.

 

* ژاپن به دنبال همکاری با ایران است اما آمریکا اجازه نمی‌دهد

 

ژاپنی‌ها خیلی وقت است که دلشان می‌خواهد با ما همکاری داشته باشند اما آمریکایی‌ها به آنها اجازه ندادند. انسان بالفطره مستقل است، ملت‌ها هم می‌خواهند مستقل باشند. خداوند متعال می‌فرماید که من شما را گروه گروه و دسته دسته خلق کردم تا شناخته شوید، یعنی اینکه وطن داشته باشید، مرز داشته باشید، هویت داشته باشید، استقلال داشته باشد، اینها را خدا برای انسان و جوامع انسانی خواسته و اینها فطری هستند.

 

* ایجاد اینترنت یا WTO برای تامین اهداف کلان استعماری‌ است

 

هر ملتی با فرهنگ خود تعریف می‌شود، ملت می‌خواهد با فلسفه فرهنگی خودش زندگی کند و با فرهنگ خودش فکر کند، اگر ملتی قدرت دفاعی نداشته باشد نمی‌گذارند اینها را نیز داشته باشد.

 

تاسیس سازمان‌هایی مانند سازمان تجارت جهانی (WTO) در همین راستاست که می‌گویند بیایید مرزها برداشته شود، چون دیدند که برداشتن مرزها امر سختی است آمدند طرحی ایجاد کردند که مرزهای فرهنگی، اخلاقی، قومی برداشته شود، یعنی کاری کنند که مردم دنیا یک ماهیت و فکر داشته باشند و در این صورت مرزها خود به خود حذف می‌شود.

 

هدف کلان استعمار برای طراحی اینترنت یا WTO این موضوع است، البته بهره‌هایی هم برای بشر دارد و اگر کشورها با استقلال بخواهند تصمیم بگیرند فوایدی هم دارد ولی اگر ملت‌ها متوجه استقلال، فرهنگ و هویت خودشان نباشند این موارد تهدید کننده است و استقلال، هویت و فرهنگ یک کشور را نابود می‌کند.

 

فارس: فارغ از غلط بودن این موضوع که نسخه 70 سال پیش کشورهایی شکست خورده برای ایران پیچیده شود، اساساً طرح چنین مواردی با اصول انقلاب اسلامی سازگار است؟

 

سرلشکر فیروزآبادی: این حرف‌هایی که بعضی از دوستان می‌زنند، حرف‌های سیاسی است و هدفشان از گفتن حرف‌های سیاسی استفاده‌های کوتاه مدت است. کسی که می‌گوید نحوه رشد آلمان و ژاپن را ببینید و از آن الگو بگیرید، 30 سال در این کشور حرف زده است. اظهار نظر سال های گذشته ایشان در زمان حیات امام(ره)، زمان جنگ و زمان ریاست جمهوری‌اش را با سخنان امروز ایشان مقایسه کنید. معلوم می‌شود که متناقض است!

 

* هدف سخن گفتن از کاهش توان دفاعی، فرو ریختن ارزش‌هاست

 

وقتی که با موضع انقلابی و خط امام حرف می‌زد یک جور حرف می‌زد، آن زمانی که رئیس جمهور بود با موضع ملی یک جوری حرف می‌زد و حالا ببینید چه می‌خواهد بگوید که این سخنان را مطرح می‌کند؟ اینها اهدافشان فرو ریختن ارزشهاست. می‌خواهند گفتمان را تغییر دهند.

 

* تاکید رهبر انقلاب بر انقلابی بودن

 

ببینید خوب است همینجا این نکته را بگویم. حضرت آقا از اول سال 95 جهتی را برای استحکام اقتدار داخلی ترسیم کردند، این جهت، جهت گفتمانی است. اینکه فرمودند انقلابی باشید! اول فرمودند من یک انقلابی‌ام، بعد فرمودند که خبرگان ملت باید انقلابی باشند، بعد به جامعه مدرسین فرمودند که باید انقلابی باشید، بعد در حکم انتصاب سرلشکر باقری فرمودند شما مأموریت دارید که نیروهای مسلح را به شکل انقلابی اداره کنید و بعد جامعه را مخاطب قرار دادند و فرمودند که ما وقتی به گذشته‌مان نگاه می‌کنیم هرگاه انقلابی حرکت کردیم پیروز بودیم و هرگاه کوتاه آمدیم ضربه خوردیم، بعد می‌فرمایند انقلابی بودن یعنی اینکه ارزش‌ها را بشناسیم، به ارزش‌ها عمل کنیم، دشمن را بشناسیم و با خواسته دشمن مخالفت کنیم و کشور را با اقتصاد مقاومتی بسازیم، اینها همه شاخص‌های انقلابی بودن است.

 

ولایت فقیه گفتمان دقیقی را از خودش شروع کرده و سپس به رهبران روحانیت، مدیران انقلابی کشور و به جامعه تسری داده که انقلابی باشید. انقلابی بودن چه شاخص‌هایی دارد؟ شاخص‌ انقلاب ما امام خمینی (ره)، اسلام ناب محمدی  و ارزش‌هایی است که این ملت به آن اعتقاد دارند و پایبندند.

 

* سخن هرکس خارج از الگوی انقلابی بودن است باید به دیوار زد

 

 غیرت دینی،بالا بردن پرچم عدالت در جهان، توجه به محرومین و پرداختن به ساختن کشور ارزش‌های انقلاب است و این ارزش‌ها زیرمجموعه‌هایی نیز دارد. ارزش‌های اخلاقی، اجتماعی، کاری، سیاسی، سیاست خارجی، بین‌المللی زیرمجموعه ارزش‌های انقلاب است که باید روی اینها حرکت کنیم، ریل ما یک ریل نورانی و معطر است، متکی بر ارزش‌های الهی است. هرکسی خارج از این حرفی مطرح کرد یعنی اینکه رو به انقلاب ندارد. امام الگویی را برای ما ترسیم کرده است، الگو یعنی انقلابی بودن و اینها هم شاخص‌هایش است. هرکس در این الگو حرف زد، تحلیل داد، برنامه داد، باید پذیرفت و هرکس غیر از این گفت باید به دیوار زد.

 

فارس: در مورد این مسئول نظام که فرمودید حرف‌هایشان را با هم مقایسه کنیم، مصداق متناقضی وجود دارد که محل شبهه و بحث بسیار شده است، مرحوم سید احمد خمینی در کتاب خاطراتشان نقل می‌کنند که بعد از پذیرش قطعنامه 598 خدا می‌داند که به امام چه گذشته، هیچکس جرأت نمی‌کرد خانه امام برود و حتی بعد از پذیرش قطعنامه امام تا چند روز نمی‌توانستند به درستی راه بروند و این را صریحاً نقل می‌کنند که تلخ‌ترین خاطره‌ای که از امام به یاد دارند پذیرش قطعنامه 598 و شیرین‌ترین خاطره فتح خرمشهر است. روایت دیگر از مرحوم توسلی است که در دفتر امام (ره) کار می‌کردند و می‌گفتند بعد از پذیرش قطعنامه من دیگر خنده را به لب امام ندیدم. حالا می‌بینیم که آقای هاشمی اخیراً  نقل قول دیگری عنوان می‌کنند و می‌گویند که امام به این نتیجه رسیده بودند که باید تا قبل از فوتشان جنگ را تمام کنند، البته گفتند که جام زهر را نوشیدند اما 2-3 ماه بعد از جنگ به خود من گفتند که جام زهر برای من شیرین شد. شما به عنوان یکی از مسئولان ارشد نظامی کشور اندکی در خصوص تفاوت این روایت‌ها و تناقض آنها توضیح دهید.

 

سرلشکر فیروزآبادی: اولاً در مورد شخصیت جناب آقای هاشمی نکته‌ای را عرض کنم، آقای هاشمی جزء یاران انقلاب اسلامی و مبارزین بودند، در مبارزه هم جدی بودند، جزء یاران امام بودند و جز در تحصن قبل از انقلاب دانشگاه، در همه جا حاضر بودند.

 

تا زمان حضرت امام(ره) هم برداشت عمومی از رفتار ایشان این بود که سعی می‌کنند منویات حضرت امام را عمل کنند. البته در طیف خودشان حرکت می‌کردند، زمان حضرت امام هم در خط امام، طیف‌های مختلفی بود که آقای هاشمی در طیف خودشان حرکت می‌کردند.

 

* طرح هاشمی برای پایان جنگ چه بود؟

 

در زمان جنگ ایشان فرمانده جنگ بودند، یعنی امام ایشان را به عنوان فرمانده اجرایی جنگ قرار دادند، مانند الان که سردار رشید فرمانده قرارگاه خاتم(ص) هستند. آن زمان آقای هاشمی فرمانده جنگ بودند و در جنگ مسئولیت داشتند، بالاخره یک ملتی در حال دفاع از حقوق خودش بود و دشمن متجاوز باید خارج می‌شد، ایشان هم فرمانده بودند و باید جنگ و قرارگاه خاتم را اداره می‌کردند لذا با دلسوزی و جدیت کار را پیش می‌بردند البته تحلیل خودشان را هم داشتند.

 

همان ایام روزی به همرا ایشان با هواپیما به جنوب می‌رفتیم، از ایشان راجع به پایان جنگ سوال کردم، ایشان تحلیلشان این بود که ما باید یک پیروزی مهم به دست بیاوریم و با تکیه به آن پیروزی مهم جنگ را تمام کنیم، پس یک طرح برای اینکه جنگ تمام شود، داشتند.

 

* حرفی را می‌گویم که بنا نبود گفته شود!

 

اما قطعنامه 598 چطور شکل گرفت؟! من را در فازی بردید که مجبور می‌شوم حرفی را بزنم که بنا نبود گفته شود. بالاخره سرنوشت کشور به سرنوشت جنگ ارتباط داشت و فرمانده جنگ هم آقای هاشمی بود. آقای هاشمی هم می خواستند جنگ با پیروزی تمام شود.

 

فتح فاو اتفاق افتاد، تلقی هم این بود که با فتح فاو جنگ را تمام کنیم. یک عملیات سیاسی باید اتفاق می‌افتاد، من الان به عنوان عضو قرارگاه خاتم آن روزها و معاون دولت در جنگ تحلیل نظری خودم را عرض می‌کنم: باید یک برنامه‌ریزی می‌شد برای اینکه بتواند بهانه‌ای برای خاتمه جنگ باشد. اتفاقی که در جانب عراق افتاد این بود که آمریکایی‌ها آمدند و صدام را تجهیز و او را تشویق به عملیات‌های پی در پی کردند او هم شروع به شکستن مرز از جنوب و پیشرفت کرد و یک حالت فعال به خودش گرفت.

 

* هاشمی برای پایان دادن به جنگ یک «بن‌بست» برای امام ترسیم کرد

 

در سمت ایران به نظر بنده امری سیاسی و تئوریک اتفاق افتاد و آن این بود که آقای هاشمی از فرماندهان جنگ خواستند که بگویند برای ادامه جنگ چه امکاناتی نیاز دارند؟ خب فرماندهان نشستند و نوشتند که چه چیزهایی می‌خواهند، چه تجهیزاتی، چه امکاناتی، چه پولی، چه پشتوانه‌ای و چقدر باید برای بسیج و آموزش نیروها و ... سرمایه‌گذاری شود.

 

از آن طرف به رئیس سازمان برنامه که آقای روغنی زنجانی بودند گفتند شما بگویید که چقدر پول دارید و چقدر می‌توانید پول فراهم کنید؟ آن موقع با آن قیمت نفت و وضعیت بد اقتصادی و کمبود بودجه، یک معادله‌ای روی کاغذ آوردند که فرماندهان نظامی این مقدار نیاز دارند و مسئولان اقتصادی کشور می‌گویند ما این امکانات کم را داریم و این امکانات کم پاسخگوی این نیاز فراوان فرماندهان نظامی نیست. بنابراین زمان، زمان پایان دادن به جنگ است.

این یک کار سیاسی بود و یک پروسه‌ای هم داشت تا به نتیجه رسید و آقای هاشمی هم مسئولش بودند. بعد این‌ها را بردند گذاشتند جلوی امام و گفتند حضرت امام! شما فرمانده کل قوا و رهبر کشور هستید، شما صاحب اختیار هستید، اقتصاد کشور هم دست شماست، زندگی مردم هم دست شماست، جواب دشمن هم شما باید بدهید، حالا چه کار کنیم؟ جنگ را خاتمه دهیم یا اینکه باید این امکانات تأمین شود که امکان تأمین آن هم وجود ندارد!

 

یعنی در واقع دو حرف برای امام مطرح کردند؛ گفتند فرماندهان می‌گویند اگر این امکانات نباشد امکان ادامه جنگ و پیروزی بر دشمن نیست و مدیران اقتصادی هم می‌گویند این امکانات نیست یعنی در واقع یک بن‌بستی برای حضرت امام ترسیم شد.

 

ممکن بود اگر فرد دیگری کارگردانی می‌کرد اینطور ترسیم نمی‌شد ولی خب بالاخره آن زمان اینطور ترسیم شد و کارگردان دیگری هم نبود. از آن طرف هم پشتوانه‌ صدام کشورهای عربی و سرمایه‌های نفتی و تکنولوژی آمریکایی، روسی و فرانسوی و آلمانی و شیمیایی و میکروبی و ... بود.

 

* متن قطعنامه 598 بسیار سیاسانه نوشته شده بود

 

در بحث‌های سازمان ملل و مذاکرات، وزارت خارجه و آقای ولایتی از اول تحرک خودش را داشت، سازمان ملل هم در حال کار بود و بالاخره متنی به نام قطعنامه 598 تدوین شد، متن قطعنامه 598 هم بسیار سیاسانه نوشته شده بود، متن متنی نبود که در آن بگوید چه اتفاقی افتاده است. متنی بود که اگر ایران و عراق می‌پذیرفتند جنگ متوقف می‌شد اما اینکه حالا سایر حقوق چه می‌شود به تدریج براساس بندهای قطعنامه با فعالیت‌های بعدی مشخص می‌شد.

 

* تلخی جام زهر امام را فقط رزمندگان و خانواده شهدا می‌توانستند بفهمند

 

حضرت امام(ره) دیدند که در واقع فرماندهی جنگ با دو برنامه دفاعی که از طریق مدیران اقتصادی کشور و فرماندهان نظامی تهیه کرده به ایشان می‌گوید که امکان ادامه جنگ نیست. دشمن هم دارد بسیج می‌شود و فشار می‌آورد. ملت هم 8 سال جنگ را با تمام ایثار و فداکاری و مردانه اداره کردند. لذا امام برایشان حجت تمام شد که باید قطعنامه را بپذیرند تا جنگ خاتمه پیدا کند و این بن‌بست شکسته شود.

 

امام همیشه بن‌بست شکنی می‌کردند و در پذیرش قطعنامه هم بن‌بست شکنی کردند منتهی در پذیرش قطعنامه این بن‌بست‌شکنی برای امام بسیار تلخ بود، این تلخی جام زهر امام را فقط رزمندگان جبهه‌ها و خانواده شهدا و ملتی که بار جنگ بر دوششان بود می‌توانستند بفهمند و می‌توانند به خاطر بیاورند.

 

دلیلش هم این است که مردم داشتند به کاستی‌ها، مشکلات، فشارها، خون دادن‌ها، مجروح شدن‌ها و تلاش‌هایشان با افتخار و شیرینی ادامه می‌دادند. با شوق و شعف داشتند به این مجاهدت ادامه می‌دادند، امام این شوق و شعف را قطع کردند و تلخی برای این بود. برای امام تلخ بود که یک ملتی با شوق و فداکاری و با تمام وجود و با حداکثر روحیه جهادی دارد به تکلیفش عمل می‌کند و حال باید آن را متوقف کند.

 

* جام زهر دیگری که امام نوشید

 

امام یکبار دیگر هم جام زهر را نوشیدند و آن توقف بند (ج) واگذاری زمین بود. سال 59 و پس از پیروزی انقلاب ملت به شوق و شعف آمدند، امام فرمودند که به کمک محرومین و سازندگی روستاها بروید و مردم به روستاها رفتند، یکی از مشکلات، مشکل زمین بود، از سویی فئودالیسم و سلطه خان‌ها و ارباب‌ها و فئودال‌ها بر زمین‌ها حاکم بود و از سوی دیگر زمین‌های زیاد بی‌مالک و بایری در کشور وجود داشت.

 

امام آمدند به سه آیت‌الله (آقای مشکینی، آقای بهشتی و آقای منتظری) مأموریت دادند و فرمودند این 3 نفر برای حل مسئله زمین کشاورزی در کشور طرحی ارائه کنند.

 

آن گروه سه نفره طرح قانون واگذاری زمین را نوشتند و جوانان بعد از قانون واگذاری زمین، با یک شوقی به آباد کردن زمین‌های بایر و دور افتاده پرداختند و البته بعضی‌هایشان تهدید جانی شدند اما در برابر تفنگ و سختی‌ها مقاومت کردند و مشکل زمین‌ روستائیان داشت به تدریج حل می‌شد.

 

اما گرفتاری‌هایی پیش آمد و عده‌ای از علما در آن زمان به امام(ره) پیام‌های سختی دادند، برخی‌هایشان تهدید به کفن پوشی و به صحنه آمدن کردند که آقا این کار را متوقف کنید.

 

من خودم مسئول هیأت زمین خراسان بودم و همان زمان برادری به نام آقای نارنجی مسئول هیات زمین منطقه شمال خراسان بود و زمانی‌که به آنجا رفت فئودال‌ها، زارعی را که به او زمین داده شده بود در باغی به دار آویختند و کیهان عکسش را صفحه اول زد و پس از آن شرایط جوری شد که آقای نارنجی برکنار شد و به جبهه رفت و در عملیات تپه‌های الله‌اکبر شهید شد.

 

وقتی آن وضعیت در کشور به وجود آمد، امام دیدند که باید برای جلوگیری از اختلاف بین علما کاری انجام دهند و به دلیل ممانعت از تفرقه بین علما و امت، فرمودند بند (ج) را متوقف کنید. یعنی همانی را که خودشان اجازه و دستورش را سه آیت‌الله داده و جوان‌های انقلابی در حال اجرای آن بودند، متوقف کردند. جام زهر از این بابت بود که امام کار مثبتی را که با اشتیاق و تکلیف دنبال می‌شد، متوقف کردند، این می‌شود جام زهری که امام نوشیدند و نقشی که برخی آقایان در آن شرایط داشتند حائز اهمیت است.

 

* اشکال هاشمی این است که در جامعه ولایی به تشخیص خود عمل می کند

 

راجع به آقای هاشمی جمله آخری را عرض می‌کنم و آن اینکه بعد از وفات امام(ره) آقای هاشمی مسیری را طی کردند، آقای هاشمی زمانی رئیس جمهور بود و پس از آن نیز به عنوان یک عالم دینی و سیاست‌مدارِ معتقد به انقلاب اسلامی یک بینش و تشخیصی داشت. دین می‌گوید که در حکومت اسلامی و حکومت ولایی هرچه که حاکم اسلامی حکم کرد همان باید در جامعه جاری شود و حتی اگر مجتهدین دیگری هستند نمی‌توانند خلاف این حکم، عمل کنند، اما اشکال آقای هاشمی این است که به تشخیص خودش عمل می‌کند.

 

آقای هاشمی به ولایتِ ولایت فقیه اعتقاد دارد، به شخص حضرت آیت‌الله امام خامنه‌ای عزیز هم اعتقاد دارد یعنی معتقد است که بهتر از آیت‌الله خامنه‌ای کسی برای رهبری نیست.

[ منبع این خبر سایت صدای میانه می باشد. ]

در صورتی که در خبر منتشر شده تخلفی مشاهده میکنید و یا نیاز به ارتباط با مسئول سایت جوونی | جدیدترین اخبار روز ایران و دنیا دارید روی این قسمت کلیک کنید.

گزارش تخلف

تمامی مطالب از سایت های مجاز فارسی و ایرانی تهیه و جمع آوری شده است، در صورت وجود هرگونه مشکل از طریق صفحه گزارش تخلف اطلاع دهید.

تبلیغات

جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات

دانلود سریال خارجی

دانلود فیلم ایرانی

دانلود فیلم خارجی

دانلود فیلم و سریال