همه چیز درباره «اینگرید برگمن»، ستاره تکرار نشدنی (۵ عکس)


با دیگران به اشتراک بگذارید

همه چیز درباره «اینگرید برگمن»، ستاره تکرار نشدنی

اینگرید برگمن در ۱۹۱۵ در استکهلم به دنیا آمد. اسم اینگرید از شاه دخت تازه به دنیا آمده خاندان سلطنتی سوئد گرفته شد. تنها دو سال داشت که مادرش درگذشت؛ ضربه ای روحی که اینگرید در همان لحظه کودک تر از آن بود که درکش کند اما بعدها از آن با عنوان «زندگی با یک درد» یاد کرد.
ماهنامه همشهری۲۴: خروج اینگرید برگمن از هالیوود، بسیار دراماتیک تر و نامدار تر از ورودش بود. در ۱۹۴۹، این ستاره سوئدی که با «کازابلانکا» (۱۹۴۲، «چراغ گاز» (۱۹۴۴) و فیلم های هیچکاکی اش – «طلسم شده» (۱۹۴۵)، «بدنام» (۱۹۴۶) و «زیر رأس الجدی» (۱۹۴۹) – به اوج موفقیت رسیده بود به ایتالیا رفت تا با کارگردانی کار کند که شدت تحسینش می کرد: روبرتو روسلینی. سر صحنه «استرومبولی» (۱۹۵۰) بود که این تحسین به عشق و ازدواج مبدل شد و به جنجال غریبی دامن زد.
هجمه های رسانه ای بالا گرفت و الگوی ساخته شده از این ستاره سوئدی زیر پرسش رفت. ادوین سی. جانسون که آن زمان سناتوری شناخته شده بود، روسلینی را یک معتاد به مواد مخدر و «همدست رسا شده نازی ها» خواند و شاخ و شانه کشید: «از خاکستر اینگرید برگمن، هالیوود بهتری خواهد رویید».

حتی جنجالی به آن ابعاد هم قادر نیست در جهان نمایش برای همیشه ادامه یابد. برگمن شش سال بعد با «آناستازیا» (۱۹۵۶) به پرده سینماهای آمریکا بازگشت؛ نقشی که اسکار دیگری برایش به ارمغان آورد. در ۱۹۷۲، مجلس سنای آمریکا به دلیل آن هجوم ناجوانمردانه اش رسما عذرخواهی کرد. مستند جدی و چشمگیر استیگ بیورکمن، «اینگرید برگمن: به روایت خودش»، بدنامی این هنرپیشه و مشکلاتی را که این بدنامی در روابط برگمن با فرزندهایش در پی داشته است به دقت پوشش می دهد، اما به گونه ای غیرمنتظره، صرفا روی آن متمرکز نیست.

عکس شماره ۱ ⇩
عکس همه چیز درباره «اینگرید برگمن»، ستاره تکرار نشدنی
این مستند که بر اساس خاطرات و نامه های برگمن (که راوی آن آلیسیا ویکاندر است) و فیلم های خانگی متعددش ساخته شده است، از سال های گیرا ابتدایی فعالیت حرفه ای این بازیگر هم پرده بر می دارد. سال های اولیه ای که نه تنها جاه طلبی های برگمن را به عنوان یک هنرپیشه آشکار می کنند، که مبین رویکرد او در تفکیک بین کار و زندگی خصوصی، و خودباوری کامل او در شرایط هالیوودی اش هم هستند.

این مورد هم خالی از لطف نیست که نقش هایی که برگمن در فیلم های سوئدی بازی کرد، چشم انداز کلی از کارنامه کامیاب فیلم های انگلیسی زبانش به ما پیشنهاد میکنند. برگمن سال ها پیش از آنکه روند فعالیت حرفه ای اش با آن جنجال متزلزل شود، در قالب بازیگری نمایش داده شد که در زندگی خصوصی بسیار قائم به ذات بوده و در خوب ترین بازی هایش در نقش زنانی مرموز با رازهایی که جرأت بروز دادن شان را نداشته اند، نمایان ساخته شده است.

اینگرید برگمن در ۱۹۱۵ در استکهلم به دنیا آمد. پدر سوئدی اش جاستوس، هنرمند و عکاسی چیره دست، و مادر آلمانی اش فریدل، پیش از متولد شدن اینگرید، دو طفل طفلشان را را از دست داده بودند. اسم اینگرید از شاه دخت تازه به دنیا آمده خاندان سلطنتی سوئد گرفته شد و پدرش می خواست زندگی دخترش را از همان ابتدا در تصویر ضبط کند. اینگرید به شوخی به بیوگرافی نویسش شارلوت چندلر گفت: «احتمالا در کشورهای اسکاندیناوی، از هیچ خردسالی به اندازه من عکس گرفته نشده.»

تنها دو سال داشت که مادرش درگذشت؛ ضربه ای روحی که اینگرید در همان لحظه کودک تر از آن بود که درکش کند اما بعدها از آن با عنوان «زندگی با یک درد» یاد کرد؛ دردی که «خیلی زود شروع شد و دائمی بود، [اما] از آن آگاه نبودم.» پدر اینگرید در سراسر زمان خردسالی تنها فرزندش به عکاسی و فیلمبرداری از او ادامه داد و اینگرید جوان خیلی زود با دوربین آسان شد. در ۱۹۲۹، وقتی سیزده ساله بود، پدرش از سرطان معده درگذشت؛ فقدانی که تاثیر عمیقی بر دختر نوجوان گذاشت و باعث شد زندگی در کنار بستگانش را خیلی زود آزماید.

اینگرید پانزده ساله بود که اولین شغلش را در یک استودیوی فیلمسازی به دست آورد و به عنوان هنرور۱ مشغول به کار شد. او نوشت: «ورود به استودیو مثل راه رفتن روی زمینی مقدس بود». حضور در استودیو آنقدر برایش هیجان انگیز بود که بر آن شد همانجا بماند.

تصویر و عکسی از صحنه Landskamp (1932) که یک کپی از آن در مستند بیورکمن آورده شده است، برگمن را در انتهای صف گروهی از هنروران نمایان میکند که گردنش را طوری بالا گرفته تا مطمئن شود چهره اش در دوربین نگاه کرده می شود یا در معرض دید استودیویی که برایش مقدس است، قرار می گیرد.

در اوایل دهه ۳۰، هر چندین غیبت کارگردان هایی چون ونیکتور شوستروم و موریتز استیلر (دو کارگردانی که نقشی کلیدی در عصر طلایی ابتدای دهه ۲۰ سینمای سوئد ایفا کرده بودند) و ستاره ای به قدرت گرتا گاریو کماکان احساس می شد اما سوئد، صنعت فیلم مولد و باثباتی داشت. برگمن بی قرار بود تا بخشی از آن صنعت باشد و وقتی در «رویال دراماتیک تیه تر» مشغول به تحصیل بود، از عمویش گونار – یک گل به فروش رسان – خواست کاری برایش به انجام رساند.

عکس شماره ۲ ⇩عکس همه چیز درباره «اینگرید برگمن»، ستاره تکرار نشدنی

یکی از مشتری های گونار، کارین سونستروم بود؛ هنرپیشه و گاهی کارگردان سابق که حالا مدیر هنری «سوئدیش فیلمز استودیو» شده بود. گونار، سوانستروم را متقاعد کرد تا از برگمن تست بازیگری بگیرد؛ اجرایی شاعرانه که اینگرید با لحن متواضعانه اش در توصیف آن چنین نوشت: «کارین بازی آشکارا اغراق آمیز من در سراسر اتاق را دید و حالش بد نشد، پس شروع بدی نبود.» سوانستروم نه تنها حالش بد نشد، که سراغ گوستاو مولاندر کارگردان رفت و یک تست بازیگری در فیلم های سینمایی برای برگمن ترتیب داد.

وقتی برگمن خودش را نخستین بار روی پرده دید، علی رغم آسان بودن با دوربین، شوکه و سرخورده شد. به مولاندر گفت: «آنقدرها هم خوب به چشم نمیامدم، نه؟ مییاندیشم چنانچه قدری بیشتر بازی می کردم، قادر میبودم در ادامه بهتر باشم.» مولاندر به او اطمینان داد و گفت شخصیتی که نقشش را بازی کرده، باورپذیر و در خدمت فیلم است. در نهایت هم جمع بندی کرد: «تو قابلیتهای بالقوه شگفت انگیزی داری.»

با وجود این، به دلیل همین مخلوط خود نقدی و خوش نگاه کنی نسبت به آینده بود که برگمن در استودیو مشهور شد. اتخاذ چنین رویکردی منجر به آن می شد که تقریبا تمام برداشت ها قطع و دوباره شوند و اعضای گره هم اسم «بهتر پس از این» را روی این بازیگر جوان قرار دادند. بیش از یک دهه بعد، اینگر به هنگام دریافت نخستین جایزه اسکارش برای «چراغ گاز» همین طرز فکر را داشت و گفت: «امیدوارم در آینده هم استحقاق این جایزه را داشته باشم.»

برگمن از مولاندر قدردانی کرد؛ هم به این خاطر که به او آموخته بود در نمایش احساساتش اغراق نکند و هم برای این توصیه عملی که «همیشه خودت باش و همیشه دیالوگ هایت را از بَر باش». فیلم هایی که اینگرید در سوئد به کارگردانی مولاندر بازی کرد، از خوب ترین کارهایش بودند.

اما این مولاندر نبود که اینگرید را در اولین نقش ناطقش در «کُنت شهر کهنه» (مانک بروگریون، ۱۹۳۴) ساخت؛ این وظیفه بر دوش ادوین ادولفسون بازیگر افتاد. «کُنت شهر کهنه» یک طنز است و برگمن در آن نقش مستخدم شوخ و شنگی را بازی می کند که مرد گیرا و مرموزی می خواهد دلش را به دست آورد. برگمن در نقشش سبک بال و گیرا نمایان ساخته میشود اما در یکی از صحنه های عاشقانه فیلم، نشانی از اشتیاق ابراز نشده ایلزا لوند در «کازابلانکا» را دارد؛ همان به وحشت افتی که آمیخته با شور و عطوفت است.

برگمن سر صحنه فیلمبرداری کاملا آسان بود و به جای افتادن در دام ادا و اطوارهای مرسوم تئاتری، احساسات پیچیده ای را روی پرده زنده کرد. بسیاری از ریویوها بازی اش را ستودند و به بازیگری بسیار با استعداد و با اعتماد به نفس خوشامد نقل کردند؛ هر چندین برگمن که ۱۷۵ سانتیمتر بلندای قامتش بود، بیش از همه اظهارنظرهای نیش دار در خاطرش ماند؛ اینکه «تا حدودی اضافه وزن دارد» و «غولپیکر است اما کاملا مطمئن از خود». شاید لباس توی ذوق زننده و بدقواره ای که در این فیلم به تن داشت، بیش از هر چیز دیگری به چنین برداشت هایی دامن زد.

برگمن خیلی زود قراردادی با استودیوی سوئدیش فیلمز امضا کرد با دستمزد ۷۵ کرون در روز به اضافه لباس های بهره گرفته شده در فیلم؛ شاید مسئله مخصوصا اصلی برای یک بانوی نوزده ساله این بود که می توانست تمام تیپهایی را که در فیلم هایش به تن کرده بود، پیش خودش نگاه دارد.

عکس شماره ۳ ⇩عکس همه چیز درباره «اینگرید برگمن»، ستاره تکرار نشدنی
جای تعجبی نداشت که برادر مولاندر، مدیر آموزشگاه تئاتری برگمن، وحشت زده شد اما برگمن مصمم بود در سینما کار کند و خیالش آسان از آنکه استودیو، شهریه کلاس های تئاتری متعددش را تقبل می کند. به دلیل این کلاس ها یا کمال گرایی خود برگمن بود که فعالیت حرفه ای اش در سوئدیش فیلمز خیلی خوب پیش رفت. او در سوئد ستاره شد.

در ۱۹۳۵ نوشت: «آزادی را که جلوی دوربین احساس می کنم، دوست دارم. امیدوارم اشتباه نکرده باشم و روزی هنرپیشه بزرگی شوم.» او ریویوهایی را که درباره نقش آفرینی هایش نگاشته میشد، می خواند؛ ریویوهایی که خیلی زود سراسر تحسین آمیز شدند اما او از آنکه بیش از حد جدی شان بگیرد، هراس داشت: «رایج شده که من بزرگ ترین استعداد در دسترس هستم. امیدوارم به خودم غره نشوم.»

در ۱۹۳۶ در فیلمی بازی کرد که نهایتا او را روانه هالیوود کرد. برگمن تا آن زمان در چندین فیلم مولاندر بازی کرده بود اما این «میان پرده» بود که بیش از همه ویترینی برای استعدادش شد. مولاندر گفت: «من «میان پرده» را برای او ساختم اما موفقیت فیلم به دلیل من نبود. اینگرید خودش باعث موفقیت فیلم شد.»

برگمن در این فیلم نقش آنیتا را بازی می کند، یک معلم پیانو که شیفته پدر یکی از شاگردانش می شود که ویولون زن کنسرت است. این نقش شگفت انگیزی برای برگمن بود و پیرنگ قصه ای اش منعکس کننده کشمکش خود برگمن بین وقف کار شدن از یک سو و زندگی خصوصی از سوی دیگر؛ مشکلاتی که آن زمان در حال سر برآوردن بودند. برگمن می تواند مثل آنیتا شیرین و برای دخترها باشد اما مخصوصا وقتی که پیانو می نوازد و در صحنه های عاشقانه حضور دارد، در برابر احساساتش زیان پذیر هم هست.

او در فیلم، لباس های باکلاسی هم به تن دارد، گریمش باشکوه است و کلوز آپ هایی طولانی از چهره اش گرفته می شود تا او را در خوب ترین حالت نمایان بکند. فیلم مولندر شاعرانه و به لحاظ عاطفی، پیچیده است و از مخلوط زوج عمده گیرا و البته به لحاظ سنی نامتناسب، نهایت استفاده را می برد.

هنرپیشه نقش مقابل برگمن، گوستا اکمن بود؛ بازیگر قصه ای و گیرا سینما و تئاتر سوئد که برگن قبلا یک بار با او همبازی شده و به لحاظ هنری به شدت تحسینش کرده بود. «میان پرده» و بازی برگمن در آن با استقبال کم نظیر منتقدان در سوئد و سراسر جهان روبرو شد. حالا زن «بهتر پس از این» می توانست بدون دغدغه و نگرانی، سراغ جاه طلبی هایش برود.

برگمن ابتدا به صحنه تئاتر بازگشت و سپس در انتخاب نقش های سینمایی اش سختگیر و وسواسی شد. او که از پیشنهاد مولاندر برای بازی در یک نقش زنانه کلیشه ای دیگر در «فقط یک شب» (۱۹۳۹) سر شوق نیامده بود، خواهان تجربه چیز تازه ای بود و از کارگردانش خواست تا ابتدا نقش یک شخصیت تلخ و از ریخت افتاده را در «چهره یک زن» (۱۹۳۸) بازی کند. آنا، شخصیت برگن در فیلم، جنایتکاری شرور و غیرسمپاتیک است که جراحت اذیت کننده ای بر چهره دارد.

چهره برگمن با چسب و گریه کنم از ریخت افتاد و یک گیره در داخل گونه اش گذاشته شد تا جراحت معوج روی گونه را برجسته تر کند. برگمن با ژست های سنجیده علی رغم سیمایی مخدوش، بازی به شمار آمده و نفسگیری پیشنهاد میکند. با جلو رفتن فیلم، آنا جراحی پلاستیک می کند تا شمایلش را صیقل دهد و برگمن هم انعطاف این شخصیت را نمایان میکند.

با این همه، فیلم یک چمبر پیس۲ ضعیف است و پیش درآمدی برای هراس های روان کاوانه ای که برگمن بعدها در «چراغ گاز» به تصویر کشید. برگمن نسبت به بازخورد «چهره یک زن» نگران بود («این نقش کلیدی زندگی ام است اما با خودم مییاندیشم وقتی مردمان من را در قالب عفریته ای چنین خوفانگیز نگاه بکنند، درباره ام چه نقل خواهند کرد») اما علتی برای نگرانی موجود نبود.

آنا صرفا نسخه زشتی از بانوان مسئله دار و مرموزی بود که او نقش شان را خیلی خوب بازی کرد. در ۱۹۴۱، مترو گلدین مه یر «چهره یک زن» را با بازی جوآن کرافورد نو سازی کرد؛ فیلمی که پایان آن خوشحال تر بود و پیچیدگی کمتری نسبت به نسخه عمده داشت.

عکس شماره ۴ ⇩عکس همه چیز درباره «اینگرید برگمن»، ستاره تکرار نشدنی

حرکت جسورانه بعدی برگمن، پرمخاطره تر بود. او طبع بلندپروازی داشت و صنعت فیلم سوئد قادر نمیبود تمام خواسته هایش را برآورده کند. او بعدها نوشت: «هیچ وقت قصد نداشتم در سوئد بمانم.سوئد کشوری بیش از حد دور افتاده و کوچک است. می درخواستم به جاهای بزرگ بروم.»

در بهار ۱۹۳۸، برگمن که به تازگی با پیتر لیندستروم مزدوج شده و فرزندشان «پیا» را حامله بود، قراردادی با استودیوی آلمانی یوفا منعقد کرد. شاید وقتی برگمن آن قرارداد را امضا کرد، از شرایط سیاسی آلمان شناخت چندانی نداشت اما وقتی به برلین رسید، واقعیت گریزناپذیر بود و سریعا از تصمیمی که گرفته بود پشیمان شد. در خاطراتش مینگارد: «خیلی زود متوجه شدم که چنانچه قرار باشد در صنعت فیلم آلمان اسم و مجلسی به هم بزنی، ناگزیری عضو حزب نازی باشی.»

او یک فیلم برای یوفا بازی کرد، فیلمی که قرار بود سرآغازی برای فعالیت بین المللی اش باشد («پُلی که روند فعالیت حرفه ای ام را متحول کند.») او نقش باشکوه ترین زن از چهار زن جوان نقش عمده فیلم را بازی می کند.

چهار خانمی که که همگی طراح گرافیک هستند، می خواهند شرکت خودشان را تاسیس کنند و در عین حال، هر کدام روابط عاشقانه ناموفق اجتناب ناپذیری را مییازمایند. «چهار دوست» (۱۹۳۸) را کارل فرولیچ ساخت. فیلم مخلوط مصالحه آمیزی است از طنز نورانی و درام عاشقانه که صحنه های خیابانی حالا رقت انگیز از برلین اواخر دهه ۳۰ در آن جای داده شده است.

علی رغم نگرانی ای که برگمن نسبت به زبان فیلم داشت، بازی اش عالی است و «چهار دوست» هم فیلم سرگرم کننده ای است. با این همه، برگمن نگران از چیزی که در برلین نگاه کرده بود، به استکهلم بازگشت تا دخترش را به دنیا آورد و هر چندین قراردادش با یوفا را رسما فسخ نکرد اما از تعهداتش نسبت به این کمپانی سر باز زد. بعدها گفت اشتباهش در همکاری با این کمپانی آلمانی در آن مقطع وقتی خاص، انگیزه ای برایش شد تا برای سرگرم کردن نیروهای آمریکایی در اواخر جنگ جهانی دوم، داوطلبانه به آلمان برود.

برگمن پس از شکست آن تجربه سینمایی در آلمان، به سوئد بازگشت و خودش را در خانه با شوهر و فرزندش تنها کشف کرد. این زندگی کوچولوتر از آن چیزی بود که او در رویاهایش پرورش داده بود اما بدون آنکه خودش آگاهی بدارد، جادوی «میان پرده» آن سوی اقیانوس اطلس را هم مسحور کرده بود و هر چندین قبلا هم توصیه هایی «از قلب جهان فیلمسازی» به او شده بود اما تماس بعدی فرق داشت. دیوید آ. سلزنیک (آماده کننده معروف هالیوود)، کی براون (مدیر دفتر سلزنیک در نیویورک) را مامور کرده بود فیلم های اروپایی را که قابلیت نو سازی دارند، یابد.

کشف «میان پرده» برای براون کار سختی نبود. والدین مهاجر سوئدی فرزندی که متصدی بالابر آپارتمان براون بود، «میان پرده» را دوست داشتند. آنها آگاهی میداشتند براون در جستجوی چنین فیلم هایی است و پسرک به تشویق والدینش موضوع را با براون مطرح کرد.

به این ترتیب براون فیلم را دید اما کاملا تحت تاثیر آن قرار نگرفت. به دلیل می آورد: «مواد قصه ای «میان پرده» را به دیوید گزارش دادم اما آنقدرها هم از تماشایش هیجان زده نشدم. چیزی که به شدت هیجان زده ام کرد، بازیگر زن فیلم بود. میاندیشیدم که او نخست و آخر تمام چیزهای شگفت انگیز است.»

سلزنیک مخالف بود. او تصور می کرد «میان پرده» یکی از خوب ترین قصه های جهان نمایش است اما آنقدرها هم شیفته برگمن نشد که در تماس با او عجله به خرج دهد. پسر سلزنیک درباره دغدغه های متعدد پدرش نقل میکنید: «برگمن انگلیسی حرف نمیزد، قدش بیش از حد بلند بود، اسمش شبیه به اسامی آلمانی بود و ابروهایش بیش از حد کلفت بودند.»

عکس شماره ۵ ⇩عکس همه چیز درباره «اینگرید برگمن»، ستاره تکرار نشدنی

وقتی سلزنیک نظرش را تغییر داد، براون به سوئد فرستاده شد تا با برگمن قرارداد امضا کند. وقتی براون تلاش کرد برای اولین بار با برگمن تماس بگیرد، هنرپیشه سوئدی نزدیک به وضع حمل پیا بود و لیندستروم خیلی آسان به براون گفت: «زن برگمن الان گرفتار است و قادر نیست با شما حرف زند.» براون تقاضا کرد شخصا با برگمن ملاقات کند و بعدها – آن طور که برگمن در خاطراتش نوشته است – در توصیف برگمن در آن ملاقات گفت: «خانمی مشهور، معضل پسند و تازه فارغ شده که موقع مذاکره برای انعقاد قرارداد، به آرامی نشسته بود و بافندگی می کرد.»

برگمن قرارداد هفت ساله مرسوم را نپذیرفت اما با حضور در نو سازی آمریکایی «میان پرده» که قرار بود لزلی هوارد (بازیگر نقش اشلی در «بربادرفته») نقش مقابلش را بازی کند، موافقت کرد. برگمن بلافاصله پس از پایان فیلمبرداری «میان پرده» به سوئد بازگشت تا در رمانسی با حال و هوای نوآر به اسم Juninatten (1940) بازی کند اما سلزنیک دوباره – این بار با قرارداد وسوسه کننده پنج ساله – او را به آمریکا برگرداند.

بیش از یک دهه، هالیودد خانه برگمن شد و وقتی به تنهایی با کشتی به آمریکا رفت (خانواده اش بعدا به او ملحق شدند)، از اینکه مستقل بود شاد بود و مطمئن از آنکه تصمیم درستی گرفته. به یکی از دوستانش نوشت که یک شب در طول آن مسافرت دریایی، غریبه ای اشتباه کرد که به او گفت که به دلیل قد بلندش احتمالا قادر نیست هنرپیشه شود. برگمن به آن غریبه پاسخی نداد اما با خودش گفت: «او هیچ چیز درباره من آگاهی نمیدارد.»

پی نوشت

۱. extra، شخصی که در فیلم بازی می کند اما دیالوگ ندارد. گاه به این افراد، عوامل پشت پرده نیز نقل میشود. (نقل از کتاب راهنمای کاربردی واژگان سینمایی نوشته تیم موشانسکی، ترجمه بهناز امی).

۲. clhamber piece، فیلمی با شخصیت هایی اندک که قصه اش در دوره وقتی کوتاه و فضای محدود می گذرد.

پاملا هاچینسون – ترجمه بهروز اشکانی

— پيشنهادات شما مايه دلگرمى ماست —

نگارش : منيژه ع.

درباره بازیگران و چهره ها در بخش فرهنگی و هنری سايت سرزه

بیت انتخابی از دیوان حافظ :

بشوی اوراق اگر همدرس مايی
««« »»»
که علم عشق در دفتر نباشد

همه چیز درباره «اینگرید برگمن»، ستاره تکرار نشدنی (۵ عکس)

TT / 300 — TP / 9%

با دیگران به اشتراک بگذارید

[ منبع این خبر سایت سرزه می باشد. ]

در صورتی که در خبر منتشر شده تخلفی مشاهده میکنید و یا نیاز به ارتباط با مسئول سایت جوونی | جدیدترین اخبار روز ایران و دنیا دارید روی این قسمت کلیک کنید.

گزارش تخلف

تمامی مطالب از سایت های مجاز فارسی و ایرانی تهیه و جمع آوری شده است، در صورت وجود هرگونه مشکل از طریق صفحه گزارش تخلف اطلاع دهید.

تبلیغات

جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات

دانلود سریال خارجی

دانلود فیلم ایرانی

دانلود فیلم خارجی

دانلود فیلم و سریال