از هر دری سخنی با باب دیلن (۵ عکس)


از هر دری سخنی با باب دیلن

بزرگترین جنایتکاران کسانی هستند که وقتی خطایی می‌بینند و می‌دانند خطاست، سرشان را برمی‌گردانند. سیاست یعنی برگرداندن سر در وقت ضرورت. من این را درک نمی‌کنم و احترامی هم برایش قایل نیستم…
روزنامه شهروند: در این مطلب گفت و گوای صورت گرفته با باب دیلن، خواننده دوست داشتنی را خواهید خواند:
عکس شماره ۱ ⇩
عکس از هر دری سخنی با باب دیلن
مکانی گفته‌ای تنها فرم هنری که نبض زمان را دارد، ترانه‌های مردمی است. با ازدیاد به فروش رسان کتاب و فیلم‌ها و حضور مردمان در گالری‌ها آیا واقعا به نگاه ات این حرف هنوز هم راستگو است؟
آمار‌ها درباره کمیت حرف می‌زنند، نه کیفیت. مردمان در آمار وجودی عددی دارند. کیفیت رابطه مردمی با ترانه‌های مردمی قابل‌قیاس با شکل‌های هنری دیگر نیست. این فرم موسیقی الان بدل به یک پدیده بین المللی شده…
به‌گفته منتقدان موسیقی در چندین دهه اخیر موسیقی جَز مرجعیت خود را برای جوانان به موسیقی راک واگذار کرده…
نه نه، قبول ندارم. موسیقی جز هیچ‌وقت برای نسل جوان موسیقی مرجع نبوده. فقط و فقط وقتی جوانی دیروقت به منزل می‌آمده و والدینش می‌پرسیدند کجا بوده، برای این‌که غصه نخورند می‌گفته داشته در فلان‌جا جز گوش می‌کرده. اما حالا دیگر این رودربایستی‌ها برطرف شده و همه فهمیده‌اند هیچ جوانی جز گوش نمی‌کند. به این دلیل است که پیوسته ترجیح داده‌ام راک را کابوس والدین آگاهی بدارم، نه هیچ چیز دیگری..
.
پیوسته گفته‌ای پسندی کم فعالیت کرده و برای خودت نیز وقت داشته باشی اما در عین حال پرکارترین موزیسین بوده‌ای. به چه دلیل؟ علتش پول است؟
خیلی چیزها رحلت کن زمان تغییر کرده. بارها تصمیم گرفته‌ام خواندن را کاملا کنار قرار بدهم اما نشده. خیلی ترانه‌ها را که دوست نداشته‌ام، اجرا کرده‌ام و این داستان ادامه دارد. گاه نمی‌شود روی بعضی حرف‌ها ماند. موسیقی اعتیادی مرگبار است، نمی‌شود کنارش گذاشت.
یک وقتی فولک می‌خواندی و سپس اجراهایت فولک راک شد. این آیا واقعا به نگاه ات تغییر اهمیتی می داری در اجراهایت بود؟
من اصلا لغت اجرا را قبول ندارم. اجرا کار هنرپیشگان است، کسانی که برای دیگران اجرا می‌کنند، نه من. من اگه بیننده‌ای هم نباشد همین کارها را موقع نوازندگی و خواندن انجام می‌دهم. این از این. در ثانی من کلماتی چون فولک و فولک راک یا واژه‌های کثیف دیگر را درباره موسیقی قبول ندارم. تمام این چیزهایی که می‌گویید یعنی موزیک کلاسیک ریشه‌هایش به هزاران ‌سال پیش، به انجیل، اسطوره‌ها، اجراهای زنده قدما و روند تاریخ ربط دارد. این‌جور چیزها نیز مرگ‌پذیر نیستند که همواره گفتمان از تمام‌شدن یکی و شروع دوره بعدی می‌شود. تنها موسیقی میرا ترانه‌های سیاسی مربوط به یک زمان معلوم است و بس.
عکس شماره ۲ ⇩عکس از هر دری سخنی با باب دیلن
یک دوره‌ای ترانه‌های دادخواهی ای را کنار قرار داده و به ترانه های پرسروصدا رو آوردی. به چه دلیل؟
من هر چیزی را که انگیزه یا دلیل نگاشتن و خواندنش را نداشته باشم، متوقف می‌کنم. شما هم مرا با لغت اعتراض باد نکنید. من هیچ‌گاه چنین واژه‌ای به کار نمی‌برم. اصلا هیچ‌گاه خودم را در این حد نمی‌بینم. کلماتی از این قبیل فقط‌وفقط به نا خوشی خرخوان‌های عشق مجلات می‌خورد، نه هیچ‌کس دیگری…
مکانی ترانه‌های پیام‌دار را آشغال خوانده‌ای…
هنوز هم. نخست این‌که جای پیام در ترانه نیست. دوم این‌که چنین ترانه‌هایی زود فراموش می‌شود. سوم هم این‌که هر کس حق دارد پیام خودش را داشته باشد و آن‌وقت در یک کنسرت به چه دلیل من تنها باید پیام دهم؟
اما ترانه‌های خودت را ترانه‌های اعتراض خوانده‌اند. آیا واقعا این پیام نیست؟
اهمیتی ندارد که چه خوانده‌اند. من که چنین چیزی نگفته‌ام. من از هشت سالگی ترانه نوشته‌ام و از ١٠سالگی گیتار زده‌ام و تا آخر عمرم نیز این کار را خواهم کرد. هرچه هم دیگران بگویند به من ربطی ندارد. قبول؟!
حتی این‌که می‌گویند پس از پولدارشدن مسیرت عوض شد و ظاهرا انگیزه‌ات پول بوده، نه اعتراض؟
حتی همین. اما حداقل خودم که خوب می‌دانم انگیزه من هرچه بوده باشد، قطعا فقط پول نبوده. پول عارضه موفقیت بوده و من هم بدم نیامده. مگر کسی هم هست که از پول متنفر باشد؟ بعد شما سن‌و‌سال را فراموش می‌کنید. نرمال است آدم در ٢٠سالگی پرشروشورتر از ٦٠سالگی و ٨٠سالگی‌اش باشد. این چه ربطی به پولدارشدن دارد؟ من آن سال‌ها یک‌سری چیزها را مهم می‌دانستم و می‌نوشتم و در این سال‌ها نیز یک چیزهای دیگر را.
عکس شماره ۳ ⇩عکس از هر دری سخنی با باب دیلن
نگاه ات درباره سیاست چه چیزی است؟
بزرگترین جنایتکاران کسانی هستند که وقتی خطایی می‌بینند و می‌دانند خطاست، سرشان را برمی‌گردانند. سیاست یعنی برگرداندن سر در وقت ضرورت. من این را درک نمی‌کنم و احترامی هم برایش قایل نیستم…
درباره جسی ونتورا، سناتور مینه‌سوتا چه؟
او کارهای خوبی کرده. حداقل سعی‌اش را کرده. البته من هیچ‌وقت از نزدیک ندیدمش و تنها چیزی که درباره‌اش می‌دانم این است که از طرفداران رولینگ استونز است…
خودت چه؟ درباره رولینگ استونز چه نگاه ای داری؟
چه نگاه ای باید داشته باشم؟ تقریبا می‌شود گفت کارشان خاتمه یافته. نه؟
گروهی که جدید مجدداً به هم پیوسته‌اند و تورهای بزرگی را نیز برگزار کرده‌اند، کارشان تمام است؟
آره، آره. صحیح است دارند مجدداً کار می‌کنند اما بیل باهاشون نیست. اگه می‌خواهند مجدداً رولینگ استونز واقعی شوند باید کاری کنند بیل را برگردانند. بی او یک گروه درجه چندم بیشتر نیستند…
باب، می‌گویند تو در دهه ٨٠ گیر کرده‌ای و نمی‌توانی جلوتر بیایی…
می‌دانم. اما دارم سعی‌ام را می‌کنم تا آزاد شوم…
بدون مزاح، واقعا فکر می‌کنی کار رولینگ استونز تمام است؟
البته که نه. هنوز خیلی مانده تا به پایان رسانده شوند. رولینگ استونز به‌درستی بزرگترین گروه راک دنیا بوده و پیوسته نیز خواهند بود. هر چیزی که پس از آنها آمده، متال، رپ، پانک، موج نو، پاپ-راک و هر چیز دیگری می‌توانی ردپای این گروه را در آن یابی. آنها نخستین و واپسین بوده‌اند و کسی از آنها خوب تر نخواهد شد.
عکس شماره ۴ ⇩عکس از هر دری سخنی با باب دیلن
در آلبوم این رویای تو یک‌جور حس جنوبی منحصر بفرد موج می‌زند، اما در عین‌حال می‌شود رد تعدادی از آهنگ‌ها و آلبوم‌های دهه‌های ٥٠ و ٦٠ را نیز در آن یافت. آیا واقعا عامدانه خواسته‌ای کارت رنگ‌وبوی آن روزگاران را داشته باشد؟
دهه‌های ٥٠ و ٦٠ دهه‌های اهمیتی می داری هستند. احتمالا بشود آن دوران را واپسین روزهای موسیقی واقعی نامید. پس از آن دیگر همه‌چیز کامپیوتری شد. سم کوک، کاسترز، فیل اسپکتر و اصلا کل موسیقی آن روزها خفن است، اما من آگاهانه آن رنگ و بو را وارد جهان خودم نکرده‌ام. وقتی به پرسشت فکر می‌کنم می‌بینم احتمالا خواسته باشم خصوصا در زمینه ترانه‌سرایی به کارهای وودی گاتری و رابرت جانسون نزدیک شوم. یک‌جور کارهای بی‌زمان و ابدی…
باب، حتی در کارهای عاشقانه‌ات نیز می‌شود ردپایی از نا خوشی سراغ گرفت. آیا واقعا به نگاه ات نا خوشی بخش ضروری و جدایی‌ناپذیر عشق است؟
آه بله. در کارهای من، بله. نا خوشی، جنایت، خانواده، شهرهای درب‌و‌داغان، عشق‌های لحظه‌ای و البته مهربانی، غرور، افتخار و … پیوسته وجود دارند. شما باید پیوسته اینها را در جوار هم نگاه بکنید. باید…
ترانه‌هایت بیشتر انگار از زبان کاراکترهایی سروده شده و فریاد می‌شوند که مشابه هم‌ هستند. همه ترانه‌هایت را اگه فیلم فرض کنیم، انگار قهرمان‌شان یک نفر است…
می‌دانم منظورت چه چیزی است اما باید این را هم نقل بکنیم که این کاراکتر مشابه شخصیت یک کتاب یا یک فیلم نیست. او رانندگی کننده اتوبوس مسافربری نیست. قاتل زنجیره‌ای نیز نیست. فقط یک نفر مشابه او است. بگذار این‌جور نقل بکنیم که آن یک نفر خود من هستم. خود خود من؛ ساده ساده. نباید با مثال آوردن از هنرپیشگان، خواننده‌ها را گیج کرد. بازیگر کارش بازی است. او براساس کاراکتری که قرار است بازی کند، رفتار می‌کند. نباید چنین مثالی می‌زدی…
یعنی یک خواننده نباید ترانه‌اش را بازی کند؟
خیلی‌ها این کار را می‌کنند اما هرچه بیشتر بازی کنی، همانقدر از حقیقت دور می‌شوی. به این دلیل هم هست که بیشتر این خواننده‌ها پس از مدتی خود حقیقی شان را گم می‌کنند، چون حس می‌کنند باید مشابه ترانه‌هایشان شوند و آن وقت خودشان فراموش می‌شود…
اگه قرار باشد ترانه این رویای تو را یک بازیگر بازی کند، به نگاه ات این ترانه عالی کدام بازیگر است؟
خدای من. نمی‌دانم. احتمالا جیمز کاگنی، میکی رونی…
همفری بوگارت چه؟
حتما. چیز آخر خنده درباره هنرپیشگان و هویت‌شان این است که مثلا هر وقت سراغ ول کیلمر می‌روم، گم می‌کنم که او کیست. او که نقش جانی رینگو را بازی کرده، مرا گیج می‌کند. می‌گویم آخر به چه دلیل جانی؟ پیوسته هم می‌گوید این فقط یکی از نقش‌هایی است که بازی کرده‌ام، اما جانی نیستم. هم راست می‌گوید و هم نه. من فکر می‌کنم حق با من است و بازیگر و نقش یکی هستند، وگرنه برای آن نقش انتخابش نمی‌کردند. او هم البته خیلی راستگو و واقعی و احتمالا هم حق به جانب نظر خودش را دارد و فکر هم می‌کند حق با او است…
عکس شماره ۵ ⇩عکس از هر دری سخنی با باب دیلن
اصلا به نگاه ات ضروری است بازیگر کلاسیک و واقعی باشد؟
نه. به هیچ‌وجه اما می‌وست واقعی بود. او روی پرده خودش بود. مانند جیمی محکمت و برت لنکستر…
این حرف یعنی که به نگاه ات الک گینس به این دلیل که نقش هیتلر را بازی کرده یک‌جورهایی مایه‌هایی از او را در خود دارد؟
قطعا بخشی از او هیتلر است. نه این‌که خود خودش باشد، نه. اما مایه‌هایی را بالاخره دارد دیگر. وگرنه فقط هیتلر هیتلر بود…
آیا واقعا در خاطرات کودکی‌ات عکس‌هایی از هیتلر هم هست؟
از روزهای خردسالی نه. وقتی من چهار پنج سالم بود او مرد و هیچ‌وقت فرصت فهمیدن او را کشف نکردم.
فرصت فهمیدن چه چیزش را؟
این‌که چطور می‌شود یک نقاش شکست خورده طبیعت تبدیل می‌شود به یک دیوانه متعصب که می‌خواهد میلیون‌ها نفر را از دنیا محو کند. این یک‌جور حقه‌بازی به نظر می‌رسد. به نظر من قدرت‌های پشت‌پرده‌ای که او را خلق کرده و تحت‌کنترل داشتند، باید جانوران غریبی بوده باشند…
خب، شرایط اجتماعی و اقتصادی جمهوری وایمار خیلی با الان تفاوت کرد…
حتما همین‌طور است اما هر کس عمیق بیند، متوجه می‌شود یکی باید افسار او را به دست داشته باشد. خیلی چیزها اکرانی است. اصلا به چه دلیل او؟ او که خوب تری شخصیت آریایی را فریاد می‌زد، آشکارا یک مرد بی‌نژاد به نظر می‌رسد. بی‌هیچ کاریزما و شخصیت روشنی. مو و چشم قهوه‌ای، رنگ و روی زرد، قد و قامت کوتاه، سبیل مضحک هیتلری، بارانی بلند، شلاق اسب‌سواری پیوسته در دست و اصلا تمام کارهایش. او فقط یک مورد را خوب می‌دانست و آن مورد این بود که مردمان فکر نمی‌کنند. به چهره هزاران نفری که در سخنرانی‌ها تشویقش می‌کردند، بینید تا بفهمید چه دارم می‌گویم. حقیقت غم‌انگیز و وحشتناکی است. میلیون‌ها نفر با وفاداری تمام پیرو او بودند، با این‌که می‌دانستند دارد قبرستان‌ها را از آنها پر می‌کند. این باورنکردنی و ترسناک است.

ترانه‌ای از باب دیلن


آزاد خواهم شد

می‌گویند برای همه چیز می‌توان جایگزین یافت
اما هر فاصله‌ای نزدیک نیست
همه چهره‌ها را به یاد دارم
همه چهره‌هایی که مرا به این‌جا انداختند.
روشنایی‌ها را می‌بینم، نورافشان فرامی‌رسند
از غرب‌ به شرق
یکی از همین‌روزها، یکی از همین‌روزها
آزاد خواهم شد.
می‌گویند هرکس احتیاج به پشتیبانی دارد
می‌گویند هرکس باید سقوط کند.
با این حال سوگند می‌خورم که عکس و تصویر خود را می‌بینم
در مکانی بس بالاتر از این دیوار.
روشنایی‌هایم را می‌بینم، نورافشان فرامی‌رسند
از غرب به ‌شرق.
یکی از همین‌روزها، یکی از همین‌روزها
آزاد خواهم شد.
پهلوی من دربین این جمع تنها
فوت شدی ایستاده که سوگند می‌خورد گناهی ندارد.
تمام روز صدای فریاد بلندش را می‌شنوم
فریاد می‌زند که به او بهتان زده‌اند.
روشنایی‌هایم را می‌بینم، نورافشان فرا می‌رسند
از غرب به شرق.
یکی از همین‌روزها، یکی از همین‌روزها
آزاد خواهم شد.

____________________________________

گردآوری از : منيژه ع.

موسیقی در بخش فرهنگی و هنری سايت سرزه

بیت انتخابی از دیوان حافظ :

به شعر حافظ شيراز می‌رقصند و می‌نازند
««« »»»
سيه چشمان کشميری و ترکان سمرقندی

از هر دری سخنی با باب دیلن (۵ عکس)

TT / 232 — TP / 12%

با دیگران به اشتراک بگذارید

[ منبع این خبر سایت سرزه می باشد. ]

در صورتی که در خبر منتشر شده تخلفی مشاهده میکنید و یا نیاز به ارتباط با مسئول سایت جوونی | جدیدترین اخبار روز ایران و دنیا دارید روی این قسمت کلیک کنید.

گزارش تخلف

تمامی مطالب از سایت های مجاز فارسی و ایرانی تهیه و جمع آوری شده است، در صورت وجود هرگونه مشکل از طریق صفحه گزارش تخلف اطلاع دهید.

تبلیغات

جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات

دانلود سریال خارجی

دانلود فیلم ایرانی

دانلود فیلم خارجی

دانلود فیلم و سریال