کمدی؛ دربی تنها دربی های گذشته!


طنز؛ دربی فقط دربی های قدیم!

تصویر و عکس کمدی؛ دربی فقط دربی های قدیم!

  پیرمرد قهوه‌چی سرگرم تهیه کردن پیشنهاد مشتریان بود. قهوه‌خانه قدیمی‌اش کمی رنگ تغییر داده و مشابه کافه‌های به روز شده اما همچنان دنج است و باصفا. در گوشه‌ای از قهوه منزل چندین نفر دورهم روی صندلی‌های آسانی نشسته‌اند و بلند بلند حرف می‌زنند. به نگاه می‌رسد از ورزشکاران قدیمی باشند اما قهوه‌چی آن‌ها را نمی‌شناسد، او زیاد اهل تلویزیون نگاه کردن نیست. بیکار که می‌شود یک استکان چای زعفران برای خودش می‌ریزد، دیوان حافظ قدیمی‌اش را باز می‌کند و درونش غرق می‌شود. در سمتی دیگر چندین نفر با ظاهر  باورنکردنی وغریب نشسته‌اند که لفظ قلم حرف می‌زنند و گهگاهی با احساس غزل می‌خوانند.
محفل شعرا
  سهراب ساقی (متخلص به ت دسته دار): از آن ت دسته دار تا ح دو چشمت/ نگاهی می‌کنم گهگاهی به چشمت/فروغ میکده (متخلص به ح دو چشم): چشم‌هایم را می‌بندم و آنچنان به چشم‌هایت خیره می‌شوم که همین!/اسفندیار گرزآفرین (متخلص به یای مشدّد): من می‌خوام یه مقدار طغیان کنم … چنان کوبمش با گرز قیمتی/ که چشمش بپاشد به درز دیوار
فروغ میکده: به به ، به به … چه توانایی ای! چه ابهتی! چه جذبه‌ای! می شود بازم طغیان کنید؟
(سهراب ساقی دخانیاتی روشن می‌کند)
  اسفندیار گرزآفرین: به چه دلیل نشه؟ شما امر کن من هِی طغیان می‌کنم. اصلا من زاده شدم که تندتند طغیان کنم … ما طغیانگران چون ت دسته داران نیستیم/ بی غم و پّرت نیستیم
سهراب ساقی (متخلص به ت دسته دار): با منی؟! منظورت از ت دسته داران چی بود!
  فروغ: دوستان! همراهان! عزیزان! کافیه … من زاده احساسم، روح شکننده من تحمل این صحنه‌های پُرتنش رو نداره … کافیه
اسفندیار: چشم/ سهراب: نا خوشی
محفل ورزشکاران
   علی پروین: دربی فقط دربی‌های قدیم. یادمه بعضی وقت‌ها دور تا دور زیمین تماشاگر بود. ما چهار تا لغت پدرمادر دار به بازیکن می‌گفتیم بدبخت دیگه راهکار نمی‌شد سر بالا کنه. این بود که سرشو می‌نداخت پایین فقط تلاش و تقلا می‌کرد. پس از بازی هم تو مسیر برگشت چهار تا مسافر می‌زد می‌رفت، ذهنش هم درگیر معاهده وپول و این سوسول بازیا عدم. میگم محمد می‌ خواهی! اونا چشونه قهوه‌خونه رو قرار دادن رو سرشون؟ بین ۴ تا جوجه فوکولی […] ما همسن اینا بودیم یه تیم رو می‌گردوندیم حالا ۴ تا فرزند… (خوانندگان عزیز به نگاه من ادامه نوشته رو اصلا نمی خواد بخونید. پاشید برید که اوضاع خرابه).
   محمد می‌ خواهی: مانند این که دارن با هم دعوا می کنن … اینجا لغات پدرمادر دار، اونجا دعوا، اصلا من این قهوه‌خونه رو نمی‌خوام. /پروین: وقتی که ما بازی می‌کردیم باتجربه و بزرگ تر حرمت داشت، زمان مربیگری هم همین جور بود ولی الان دور خیلی از چیزا رو کلا خیط کشیدند. این رسم مشتی گیری نیست. از وقتی که تپه‌های داوودیه و ساک رفت، به جاش زمین تمرین و کیف و قرتی بازی اومد معضلات آغاز شد./جناب علی دایی: آخه کجای جهان تو کوه و تپه تمرین می‌کنن؟در قهوه منزل هیاهویی شده بود اما قهوه‌چی انگار هیچ صدایی نمی‌شنید. برای خودش چای زعفران ریخته بود، در دیوان حافظ کهنه اش غرق شده بود و زیر لب زمزمه می کرد: شراب تلخ می‌خواهم که مرد افکن بود زورش/ که تا یک دم بیاسایم ز جهان و شر و شورش‌

*با تشکر از حسن انتخاب شما*

گردآوری توسط: فردين م.

جک و خنده بازار در بخش سرگرمی سايت سرزه

بیت انتخابی از دیوان حافظ :

چراغ روی تو را شمع گشت پروانه
««« »»»
مرا ز حال تو با حال خويش پروا نه

کمدی؛ دربی تنها دربی های گذشته!

TT / 69 — TP / 13%

با دیگران به اشتراک بگذارید

[ منبع این خبر سایت سرزه می باشد. ]

در صورتی که در خبر منتشر شده تخلفی مشاهده میکنید و یا نیاز به ارتباط با مسئول سایت جوونی | جدیدترین اخبار روز ایران و دنیا دارید روی این قسمت کلیک کنید.

گزارش تخلف

تمامی مطالب از سایت های مجاز فارسی و ایرانی تهیه و جمع آوری شده است، در صورت وجود هرگونه مشکل از طریق صفحه گزارش تخلف اطلاع دهید.

تبلیغات

تبلیغات