«صابرین» او را فراموش نخواهد کرد+عکس


«صابرین» او را فراموش نخواهد کرد+عکس

خبرگزاری فارس: «صابرین» او را از یاد نخواهد برد+تصویر و عکس

اسطوره‌ها از زمان کودکی‌شان از دیگران فرق می دارند و این تفاوت در زندگی‌شان احتمالا آنها را برای دیگران غیرممکن کند. ما سرادر شهید استاد خلبان احمد می‌ خواهی را نشناختیم چون در حیاتمان اشخاص فرق می داری نبودیم.

به اعلان سرزه و به نقل از گروه حماسه و مقاومت خبرگزاری فارس، معمولا برای شناخت شخصیت‌های بزرگ و کامیاب پای صحبت کسانی می‌نشینیم که خردسالی و جوانی‌شان را با او گذرانده‌اند و روزهای تلخ و شیرین زندگی را باهم پشت سر گذاشته‌اند. مرد ممی‌زاد از دوستان سردار شهید استاد خلبان احمد می‌ خواهی است که خدمتشان رسیدیم تا دقایقی درباره شهید مکالمه کنیم.

فارس: مرد ممی‌زاد نخستین بار کجا حاج احمد را نگاه کردید؟ چگونه با هم آشنایی پیدا کردید؟

ممی‌زاد: ما از خردسالی با هم دوست بودیم؛ بچه مکان بودیم. با هم بزرگ شده بودیم. از همان زمان شاه مقید به نماز اول وقت بود و پیوسته هم همه را به این کار پیشنهاد می‌کرد؛ آن هم در دوره ظلم شاهی؛ به وعده امروزی‌ها دل باخته ولایت بود. چنانچه با کسی وارد موضوع می‌شد و آن شخص معتقد به چیزی غیر از ولایت بود، اصلا با او حرف نمی‌زد. توصیه‌اش به دختران‌مان این بود که حتما چادر بر تن بکنید. چون به چادر و حجاب علاقه داشت مکانی آرمید که هیچ زنی نمی‌تواند بدون چادر وارد شود. اخیرا یکی از دوستان نگاه کرده بود دونفر از فرزندان خودمان بدون چادر رفته بودند حرم. خادم نقل کرده بود نمی‌توانم مجوز وارد شدن به شما بدهم. نقل کرده بودند ما خویشاوند درجه یک حاج آقا هستیم. نقل کرده بود چنانچه خویشاوند درجه یک هم باشید باید با چادر وارد شوید.

*فارس: پیش از انقلاب در مورد تحول رژیم کار میکردند؟

ممی‌زاد: بله، از کسانی بود که پیوسته کتب سیاسی می‌خواند. در مورد امام هم کتاب‌هایی می‌خواند. نخستین باری که نیروهای ارتشی جلوی امام رژه رفتند، در قم بود که من و حاج احمد هم جزو آنها بودیم.

*فارس: درباره وجود ایشان در زاهدان و کارهایی که آنجا یا در شهر تهران انجام داده‌اند؛ غیر از خدمات ارتشی، برایمان بگوئید.

برگزیده نقل بکنیم ایشان از ابتدا متعلق به خودشان نبودند. یکی از بچه‌هایی که با حاجی به زاهدان رفته بود می‌گفت با خادم مسجدی در زاهدان خیلی اخت شده بود؛ مسجد امیرالمومنین که در چندین سال اخیر (از سال ۷۹ به بعد) سه بار بمب‌گذاری شد و اشخاص زیادی هم در آنجا شهید شده بودند. پیوسته زمانی کارشان تمام می‌شد، نماز مغرب و عشا را به مسجد حضرت امیر می‌رفتند.

دوست حاجی گفت پس از شهادت او، خادم مسجد آمد ما را پیدا کرد. خیلی متاثر بود و باحال اینکه اهل سنت بود. می‌گفت یک روز به حاجی گفتم: پس از بازنشستگی برو سر حیاتت. از اینجا چه می‌خواهی؟ به من گفت: نمی‌خواهم برگردم و ناپاک جهان شوم. از جهان دل کنده‌ام. این حرف برای ما که رفیقش بودیم باحال بود. واقعا هم همین‌طور بود. هروقت گفتمانی می‌شد ایشان را مشتاق شهادت می‌دیدیم.

مطلب جالب‌تری را نقل بکنیم که احتمالا بچه‌ها خوب تر از من می‌دانند. پنج، شش خانواده بود که ایشان ماهانه به آنها مقرری می‌داد. می‌گفت: فلانی به محض اینکه درآمد فروشگاه به حسابم واریز می‌شود همه را بین این خانواده‌ها تقسیم می‌کنم.

یکی از کارگران فروشگاه می‌خواست خانه‌ای تهیه بکند. احتیاج به مدد داشت. حاج احمد به مسئول وام فروشگاه(شرکاء) می‌گوید نوبت وام من است؟ می‌گویند بله، می‌گوید وام مرا به مرد فلانی بدهید.

این را نقل بکنیم که امنیت ناحیه همه‌اش با زور سلاح حاصل نشده است؛ حاصل محبت اوست به مردمان. احمد دل باخته کارش بود. اصلا مغرور عدم. اهل فخرفروشی هم عدم. در مسجد که نماز می‌خواند، فرزندها می‌آمدند به او می‌گفتند حاج احمد در مسجد ورزش فوتبال بازی کنیم؟ در حیاط مسجد دو تا دروازه می‌گذاشتند، به من می‌گفتند جلوی دروازه بایستم و خودش هم جلوی آن یکی دروازه می‌ایستاد. با بچه‌ها ورزش فوتبال بازی می‌کرد. عرق‌مان که حسابی درمی‌آمد، می‌بردمان سرکوچه مثلا به به فروش رساننده می‌گفت: سی تا فلافل به بچه‌ها بده، میهمان من هستند. پیوسته به همه محبت می‌کرد. گهگاهی که سر بچه‌ها داد می‌زدم، می‌گفت این کار را نکن!

دوره بچگی هم پدرشان آقا رضا مغازه داشتند. کاسبی بود که به معنای قرار می داری حبیب خدا بود. با همه کنار می‌آمد. چنانچه هم کسی پولی در بساط نداشت، به او سفت نمی‌گرفت.

ایشان جزو نخستین نفراتی بود که در سپاه سبک بارریزی سنگین را شروع کرد؛ یعنی وسائل نقلیه ارتشی را از هواپیما برای نیروهای در محاصره پرتاب می‌کردند.

****ضمن تشکر از انتخاب شما، لطفا نظرات سازنده خود را در انتهاى صفحه براى ما بفرستيد****

نگارش از: شهرام ل.

حماسه و مقاومت در بخش اخبار سايت سرزه

بیت انتخابی از دیوان حافظ :

ای جوان سروقد گويی ببر
««« »»»
پيش از آن کز قامتت چوگان کنند

«صابرین» او را فراموش نخواهد کرد+عکس

TT / 154 — TP / 21%

با دیگران به اشتراک بگذارید

[ منبع این خبر سایت سرزه می باشد. ]

در صورتی که در خبر منتشر شده تخلفی مشاهده میکنید و یا نیاز به ارتباط با مسئول سایت جوونی | جدیدترین اخبار روز ایران و دنیا دارید روی این قسمت کلیک کنید.

گزارش تخلف

تمامی مطالب از سایت های مجاز فارسی و ایرانی تهیه و جمع آوری شده است، در صورت وجود هرگونه مشکل از طریق صفحه گزارش تخلف اطلاع دهید.

تبلیغات

جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات

دانلود سریال خارجی

دانلود فیلم ایرانی

دانلود فیلم خارجی

دانلود فیلم و سریال