محمدرضا شفیعی کدکنی، بازمانده از نسلی بی تکرار (۴ عکس)


محمدرضا شفیعی کدکنی، بازمانده از نسلی بی تکرار

دکتر شفیعی کدکنی از زمره سرایندگان معاصری است که از همان شروع یعنی کتاب شعر« زمزمه‌ها» که در سال ۱۳۴۴ منتشر شد، خود را به‌عنوان سراینده ای قابل و مستعد و آینده‌دار به جامعه شناساند.
هفته نامه چلچراغ – حامد داراب: استاد محمدرضا شفیعی کدکنی را می‌توان به استناد کارنامه کاری‌اش در ابعادی مختلف به وارسی و تحقیق نشست، اگرچه این تحقیق و وارسی بسیار سخت می‌نمایاند، و پژوهشگری مردافکن می‌خواهد که دست‌کم، از نگاه نقدی و اندیشه ادبی، هم‌سنگ و هم‌طراز خالق شاهکارهای بی‌پایانی همچون «صور خیال در شعر پارسی»، «موزیک شعر»، «شعر معاصر عرب»، «با چراغ و آینه»، «زبان شعر در نثر صوفیه» و… باشد.
با این همه استاد را بی‌تردید و بدون مبالغه می‌توان نگین حلقه ای ادبیات پارسی در دوران ما آگاهی داشت، که روحش غوطه‌ور در تاریخ پرفرازونشیب ادبیات اصیل فارسی و جسمش عجین به ادبیات نوین است و همین حضور عمیق در دو اقلیم اصیل مدرن از او شخصیتی ادبی با دقت، وسواس، ظرافت و نگاهی ژرف ساخته است.
در جوار این همه، شعر استاد نمایان‌گر اندیشه‌ اوست و اجتماعی بودن یکی از ویژگی‌های اصلی آن. با این همه استاد، در سال‌های اخیر به‌خصوص، به واسطه نظریات انتقاد ادبی‌اش، بیشتر از هر زمان دیگر نکته نقد و نظر قرار گرفته است.
احتمالا چنانچه استاد، ترفند گفت‌وگو نکردن بیش از چهار دهه‌شان را کنار می‌گذاشتند و شخصا به برخی پرسش‌ها پاسخ می‌دادند، بسیاری نکات روشن، و معلوم می‌شد، اما چه می‌توان نوشت که ایشان روزی ۱۷ ساعت کار تحقیقی را به گپ‌وگفت ترجیح داده و می‌گویند سخنشان در آثارشان است و نه چیزی بیشتر.
به هر روی در این فرصت و به دستاویز همین مصایب کوچولو تصمیم گرفتم تا با علی دهباشی، ادب‌پژوه، نگارنده و سردبیر نشریه «بخارا» که سال‌هایی طولانی است که با استاد همراه و هم‌نشین‌اند، درباره ایشان، به گفت‌وگو بنشینم. دهباشی خود اقلیم اندیشه است و به دستاویز سال‌ها کار دقیق ادبیات اندیشه نقدی مرجعی دارد. با او از شفیعی کدکنی و زندگی کرد ادبی و انسانی‌اش سخن گفتم و سؤال کردم، که جایگاه اساسی کدکنی را چطور ارزیابی می‌کند؟
تصویر و عکس شماره ۱ ⇩
تصویر و عکس محمدرضا شفیعی کدکنی، بازمانده از نسلی بی تکرار
کارنامه‌کاری استاد شفیعی کدکنی را می‌توان به سه بخش تقسیم نمود، نخست استادی دانشگاه زبان و ادبیات فارسی، دوم کارهای تحقیقی بلند، آکادمیک و نفس‌گیر که اغلب در حوزه تصحیح متون کهن یا پژوهش در آن‌ها قلم زده شده است و دست آخر سراینده ای ایشان. شما به‌عنوان شخصی که سال‌های طولانی با استاد هم‌زبان و هم‌قدم بوده‌اید، این سه را چطور ارزیابی می‌کنید؟
من تصور می‌کنم کارنامه‌کاری ایشان بیش از این سه بخشی باشد که شما برشمردید. دکتر شفیعی از زمره واپسین نسل استادانی است که کارنامه فرهنگی و تحقیقی و حرفه‌ای و تالیفی‌شان چندوجهی بوده؛ شبیه به استاد بدیع‌الزمان فروزان‌فر، استاد ملک‌الشعراء بهار، استاد پرویز ناتل خانلری، استاد عبدالحسین زرین‌کوب و استاد غلامحسین یوسفی؛ این بزرگان، نسلی بودند که در چند وجه و بعد می‌توانستیم به‌درستی «استاد» خطابشان کنیم. امروز شما می‌بینید که مثلا یک دکتر ادبیات تنها در یک رشته تخصص دارد و در همان تخصص صاحب‌نظر و قلم است. اما نسلی که دکتر شفیعی از آن است، این‌گونه نیست. کدکنی نتیجه و تولید و به واژه ای بازمانده از نسلی است بی‌تکرار.
و شعر استاد کدکنی، که احتمال می‌دهم اغلب توده‌ها او را بیشتر به‌عنوان یک شاعر بشناسند.
سراینده ای ایشان خودش یک فصل بسیار گسترده و طلاق دارد. به نگاه ام چنانچه امروز قرار باشد سه، یا دو نفر شاعر اصلی زبان فارسی را در حوزه تمدن فرهنگی زبان فارسی نام ببریم، به قطع ایشان اولین نباشند دومین هستند. هم‌چنین در استادی دانشگاه، امروز به جرئت می‌توان گفت که سه نسل از خوب ترین استادان فعلی دانشگاه‌های ما در درون و خارج از دانشجویان ایشان بوده‌اند.
به نکته خوبی اشاره کردید، می‌خواهم سؤال بکنم با توجه به تاریخ تجدد در ادبیات و طی کردن یکی دو دهه گذشته و تجربه نحله‌های مختلف غزلی، جایگاه دکتر کدکنی به‌عنوان یک شاعر چطور می‌تواند تفسیر شود؟
دکتر شفیعی کدکنی از زمره سرایندگان معاصری است که از همان شروع یعنی کتاب شعر« زمزمه‌ها» که در سال ۱۳۴۴ منتشر شد، خود را به‌عنوان سراینده ای قابل و مستعد و آینده‌دار به جامعه شناساند. «در کوچه‌باغ‌های شهر نیشابور» که در سال ۱۳۵۰ منتشر شد، شفیعی را به‌عنوان یک شاعر دوست داشتنی و مقتدر در زمینه شعر نیمایی معطوف به جامعه تثبیت کرد. او سراینده ای بزرگ و کامیاب است. استاد ما زرین‌کوب شعرش را نمونه آشکار و مناسب شعر بی‌دروغ و بی‌نقاب خوانده است.
در شعر او ویژگی‌هایی است که او را ممتاز کرده. او را در گستره‌ای که نام بردید، با دیگران نمی‌توان یکسان آگاهی داشت. ایشان از این جهت بسیار استثنا هستند، و در حال حاضر تنها می‌توان افرادی چون مرد «سایه» (هوشنگ ابتهاج) را در کنارشان گذاشت، آن وجه استثنایی این است که او ریشه در ۱۲۰۰ ساله سابقه شعر فارسی کشورمان دارند و با بهره گیری از همین سابقه اما هم‌سو با دنیا مدرن اثر آفریده‌اند.
تصویر و عکس شماره ۲ ⇩تصویر و عکس محمدرضا شفیعی کدکنی، بازمانده از نسلی بی تکرار
یعنی با توسل به همین ریشه داشتن در تاریخ ادبیات اصیل کشورمان، می‌توانیم مدعی استثنا بودنشان حتی دربین سرایندگان متجدد باشیم.
مجوز دهید یک نکته را نقل بکنیم. بی‌تردید تنها شخصی در دوران مدرن می‌تواند شعر فارسی خوب نقل بکنید، که حتما در شاهنامه، مثنوی، سعدی، حافظ و ادبیات گذشته غوطه خورده باشد. بدون درک عمیق این سرچشمه‌های زبان فارسی، هرگز نمی‌توان شعر نو حتی شعر مدرن گفت.
برای این‌که گنجینه واژگان آن‌جاست، من باید اول بتوانم این گنجینه را بشناسم، این تاریخ را بشناسم، تا امروز بتوانم با شکلی تازه‌تر، تاریخ خودم را رقم بزنم. دکتر شفیعی با تجربیاتش در شعر نو فارسی، توانایی‌هایش را خود نمایان کرده است. به وعده شما مردمان امروز که در دوران تجدد حیات می‌کنند بیشتر او را با شعرش می‌شناسند، این یعنی در آمیختن معرفت و شناخت از گذشته با مفاهیم فرهنگ ایرانی امروز. به واژه ای زمانه خوب تری شعر ایشان را گواهی داده است.
دکتر کدکنی هم خودشان مکرر گفته‌اند که برای البته یک پرسش است، اما نقل بکنیم شخصا از زبان سعدی و تصویرپردازی او بسیار سود برده‌ام و باور می‌ دارم سعدی سخن از زبان و زمانه ما می‌گوید و هرگز این‌طور فکر نمی‌کنم.
بله، اما سوالی است که احتمالا جوان‌ترها مطرح کنند، اما چون نمی‌خوانیم، درک نمی‌کنیم که از این مدرن‌تر که در ۷۵۰ پار سال سروده شده می‌شود:
خبرت خراب‌تر کرد زخم طلاق
چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی
تو چه ارمغانی آری، که به دوستان اعزام کنی
چه از این به ارمغانی که تو خویشتن بیابی
بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی
شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی
از این مدرن‌تر می‌شود سرود؟ ما به دلیل تعلیم غلط ادبیات اصیل فارسی در مدارس و دانشگاه و به دلیل تمام شیوه‌هایی که جریانی راه انداخته است از افرادی که نمی‌خواهند زحمت بکشند، مطالعه و پژوهش کنند، موجب شده است درک صحیحی از این ادبیات نداشته باشیم. حتی شاملو هم از این گنجینه سود جسته، مثلا به شعر «مه» او که می‌گوید: «بیابان را سر تا سر مه گرفته ست» و در ادامه می‌آورد: «بیابان خسته، لب بسته، نفس بشکسته، در هذیان گرم مه، عرق می‌ریزدش آهسته از هربند» دقت کنید. یا در ترجمه‌ای که از فدریکو گارسیا لورکا انجام می‌دهد، عنوان یک شعر را می‌گذارد «تخته بند تن» که از حافظ وام گرفته.
می‌توان گفت هرکدام از شعرهای اصلی زبان فارسی در دوران معاصر غزل هایی هستند که همه از این گنجینه ادبیات اصیل سود برده‌اند. زمانی شما این ادبیات اصیل را می‌خوانید، واژگان و نوع برخورد سرایندگان بزرگ با واژگان به صورت خیلی پنهانی در ذهن می‌نشیند و در زمان آفرینش اثر یک‌باره می‌بینید چیزی به شما می‌گوید که من را بنویس. متاسفانه در شعر معاصر و شعر نسل جوان به دلیل بی‌توجهی و قدری تنبلی در تعلیم، البته زحمتی که مطالعه دقیق دارد، یک بیگانگی با سرچشمه‌های زبان فارسی به وجود آمده که نتیجه‌اش شعرهای سستی است که این روزها می‌بینیم. و بنابراین ما شاهد سرایندگان برجسته نیستیم.
به نقد شعر معاصر رسیدیم، از استاد کدکنی رانده نشویم و با همین بحث به ایشان توجه بکنیم. دکتر هم گویا با چنین رویکردی به ادبیات نسل تازه می‌نگرد، به‌طور مثال مقاله «شعر جدولی» ایشان که چنانچه غلط نکنم اولین بار شما آن را در نشریه «بخارا» انتشار دادید. در این مقاله ایشان از هم‌نشینی‌های ناهم‌خوان گفتمان می‌کنند و نظر دارند که مثلا سطوری مانند «چند رکعت باران» غلط است، چراکه واحد اندازه‌گیری باران «رکعت» نیست. اما ما می‌بینیم که این ترفند مثلا در شعر شاگردان ایشان مانند زنده‌یاد قیصر امین‌پور هم متبادر است و اصلا امروزه به‌عنوان شیوه‌ای برای شاعرانه کردن نوشته به کار می‌رود. این نوع برخوردها با ادبیات متجدد از سوی استاد کدکنی را شما چطور ارزیابی می‌کنید؟
این مقاله را همان‌طور که نقل کردید، ۱۸ پار سال برای اولین بار در شماره اول نشریه «بخارا» انتشار دادیم. و چنانچه قرار باشد به من بگویند در تاریخ یکصد سال اخیر ۱۰ مقاله اصلی نقد ادبی در حوزه شعر معاصر را نام ببرید، حتما این مقاله جایگاه نخست را دارد. به دلیل این‌که ایشان با این مقاله درواقع شعر یک دوره را فرمول‌بندی و تئوریزه کردند. آن مقاله آسیب‌شناسی چند نسل از نبوغ های خلاق غزلی بربادرفته است. چون استاد زبان و ادبیات فارسی هستند، در موضع زبان‌شناس و ادیب و منتقد آشنا به مبانی نقد ادبی باستانی و مدرن، ایشان معیاری عرضه کردند که شعر اصیل و نو و سپید و غیره را به نوعی می‌توان بر مبنای آن وارسی و تفسیر و هم‌چنین آسیب‌شناسی کرد.
کشف هوشمندانه اداهای سرایندگان جدولی و فرمول‌بندی همه‌فهم آن حاصل یک عمر تجربیات ایشان است. این مقاله می‌تواند یک کتاب ۴۰۰ صفحه‌ای شود که ایشان به صورت فشرده در ۳۰ صفحه اظهار کردند. و هیچ انتقادگری به صورت مکتوب تا امروز نیامده است درباره آن نگاه ای ارائه کند یا نقدی بنگارند. تنها اخیرا یک کتابی انتشار داده شده است اندیشم با نام «دکتر شفیعی چه می‌گوید؟»
اندیشم کتابی را که «نشر بوتیمار» چاپ کرده است، می‌گویید؟

بله. من می‌توانم نقل بکنیم از این آپارتمان خوشم نمی‌آید، ولی زمانی که بخواهم این آپارتمان را نقد کنم، باید سازنده ای آگاهی بدارم. پس من می‌توانم مرد دکتر شفیعی را نقل بکنیم غزلشان را خوشم نمی‌آید، اما چنانچه بخواهم دکتر شفیعی را نقد کنم، باید هم‌سطح ایشان به‌علاوه یک آگاهی بدارم.
تصویر و عکس شماره ۳ ⇩تصویر و عکس محمدرضا شفیعی کدکنی، بازمانده از نسلی بی تکرار
آیا واقعا شما باور می‌ دارید که نقدهای استاد کدکنی همان‌قدر که در محیط ادبیات اصیل راه‌گشا بوده‌اند، برای محیط ادبیات مدرن هم نسخه‌ای چشم‌گیر و کارآمد هستند؟
ایشان حداقل ۳۰ سال از زمان خودش جلوتر است. چنانچه یحیی آرین‌پور بعدی بیاید و غربال را به دست بگیرد، همان کاری را خواهد کرد که دکتر شفیعی انجام می‌دهد. نگاهی که به ادبیات دارند، نگاه به آینده است و او افق را می‌بینید و من در گودی می‌بینم، بنابراین آن‌که در قله نشسته است، تپه‌ها، رودخانه‌ها و… را می‌بیند. یک‌باره یادم افتاد که تعبیر بسیار خوشگلی ایشان به کار برده‌اند: «عده‌ای در سی‌سی‌یو مطبوعات ادامه حیات می‌دهند.» یعنی چنانچه این سیستم را بکشی، حیات از میان می‌رود.
نگاه نقدی دکتر کدکنی برخی مواقع گویی بسیار تند است. هم در لحن و هم در سوژه برخی نقدها. مثلا در مقدمه‌ای که بر گزیده اشعار زنده‌یاد خانلری نگاشتند، انتقاد هایی بر نیما یوشیج داشتند که مثلا شعرش را از خانلری برداشته و غیره.
مرد دکتر شفیعی در کتاب «چراغ و آینه» تفکر نقدی خود را اعلام کرده است. او می‌گوید شعر معاصر فارسی در بستر ترجمه بوجود آمده است. زادگاه شعر معاصر و لزومش ترجمه آثار غربی بوده است. نیما هم همین‌طور و یکی از درخشان‌ترین حاصل‌های این اثر از ترجمه شاملو بوده است. نیما یوشیج در یک شرایط مخصوص تاریخی حضور پیدا کرد؛ شرایطی که حزب توده اندیشه‌های متجدد را تبلیغ می‌کرد و زمینه سیاسی‌ هم داشت و نرمال بود که دربرابر صف کلاسیسم دنبال آدم‌هایی می‌گشتند شبیه به نیما. خود جلال آل‌احمد در مقاله «پیرمرد چشم ما بود» به‌صراحت نگاشته است که نیما را چطور به شکلی که در دهه ۱۳۵۰ مطرح شد، مطرح کردند.
ارزش‌های نیما مکان خودش، ولی ویترین کردن و عرضه کردن و تبلیغ کردن چیز دیگری است که خود نیما از این کار حیرت کرده بود. خود آل‌احمد می‌گوید: «او نمی‌دانست که ما او را علم کرده‌ایم.» آل‌احمد، نیما را به حزب توده شناساند. بنابراین نیما با همین نقدهای موشکافانه که دکتر شفیعی به‌دقت به انجام رسانده است، درواقع جایگاه قرار می داری خود را پیدا می‌کند. نیمای دهه ۱۳۵۰ اسطوره بود، رویکرد دکتر شفیعی به شعر رویکرد تاریخی است. ایشان به شعر فارسی نگاه تاریخی دارد و آن‌چه در آینده ادبیات نقل خواهد شد، او امروز می‌گوید و نرمال است که خیلی‌ها برآشفته شوند.
مجوز دهید دست‌آخر کمی از این مباحث دور بشویم. خواهشمندم به واسطه سال‌ها هم‌نشینی با استاد کدکنی کمی از شخصیت انسانی ایشان برایمان بگویید.
من استادان خیلی زیادی را در زندگی‌ام دیده‌ام و احتمالا کمتر کسی این بخت را داشته است در حیات. سیدمحمدعلی جمال‌زاده، راستگو چوبک، بزرگ علوی، تقی مدرسی، سیمین بهبهانی، ابراهیم گلستان، مهرداد بهار، دکتر زرین‌کوب، انجوی شیرازی، غلامحسین یوسفی، دانشور و همه این‌ها را درک کرده‌ام و رابطه‌ام در حد امضای کتاب نبوده و عمیق‌تر از این مباحث بوده است. اما در این میان مرد دکتر شفیعی شبیه هیچ‌کدام نیست. یکی از شخصیت‌هایی است که لابه‌لای تاریخ فرهنگی را بسیار دقیق می‌شناسد.
تصویر و عکس شماره ۴ ⇩تصویر و عکس محمدرضا شفیعی کدکنی، بازمانده از نسلی بی تکرار
انسانی بسیار اصولی در حیات شخصی، در عین حال که بسیار مدرن است، در سنتی‌ترین شکل امکان پذیر که تصور می‌کنیم، حیات می‌کنند. اهل موزیک است و بسیار موزیک را خوب می‌شناسد. در حوزه فیلم و تئاتر هم انتخاب کرده انتخاب کرده برگزیده‌ها را می‌بیند. شما کافی است منزل ایشان را بروید و نگاه بکنید، خانه‌ای که چهار میز تحریر در آن وجود دارد و روی هرکدام یک برنامه در حال انجام است.
در این منزل چنانچه بربا بیاید، هیچ چیزی برای بردن ندارد، یک یخچال و یک گاز و مقداری کتاب و حیات که با روزی ۱۷ ساعت کار گره خورده است در هفتاد و چند سالگی. حتی ایشان ساعت چای خوردنش معلوم است. انضباط ایشان در خوراکی خوردن و استراحت کردن بسیار مثال‌زدنی است. ملاحظات بسیار ویژه ای دارد که یک حضوری را ساخته بنام استاد شفیعی کدکنی.

براى بالا بردن کيفيت سايت سرزه لطفا نظرات سازنده خود را در انتهاى صفحه براى ما بنويسيد

گردآورنده: شهاب ط.

درباره بازیگران و چهره ها در بخش فرهنگی و هنری سايت سرزه

بیت انتخابی از دیوان حافظ :

زان می عشق کز او پخته شود هر خامی
««« »»»
گر چه ماه رمضان است بياور جامی

محمدرضا شفیعی کدکنی، بازمانده از نسلی بی تکرار (۴ عکس)

TT / 309 — TP / 13%

با دیگران به اشتراک بگذارید

[ منبع این خبر سایت سرزه می باشد. ]

در صورتی که در خبر منتشر شده تخلفی مشاهده میکنید و یا نیاز به ارتباط با مسئول سایت جوونی | جدیدترین اخبار روز ایران و دنیا دارید روی این قسمت کلیک کنید.

گزارش تخلف

تمامی مطالب از سایت های مجاز فارسی و ایرانی تهیه و جمع آوری شده است، در صورت وجود هرگونه مشکل از طریق صفحه گزارش تخلف اطلاع دهید.

تبلیغات

جدیدترین اخبار منتشر شده

تبلیغات

دانلود سریال خارجی

دانلود فیلم ایرانی

دانلود فیلم خارجی

دانلود فیلم و سریال